⭕️ چون خبر شهادت مالک اشتر به امیر المؤمنین علیه السّلام رسید بسیار اندوهگین و افسرده خاطر شد گریست و بر منبر تشریف برده فرمود: "ما از خدا هستیم و بسوى او باز مى گردیم، و ستایش خداوندى را سزا است که پروردگار جهانیان است، بار خدایا من مصیبت اشتر را نزد تو بشمار مى آورم، زیرا مرگ او از سوگهاى روزگار است، خدا مالک را رحمت فرماید که بعهد خود وفاء نمود، و مدّتش را بپایان رسانید، و پروردگارش را ملاقات کرد، با اینکه ما تعهّد نموده ایم که پس از مصیبت رسول خدا- صلّى اللّه علیه و آله بر هر مصیبتى شکیبا باشیم، زیرا آن بزرگترین مصیبتها بود. خدا مالک را جزاى خیر دهد و چگونه مالک که اگر کوه بود کوهى عظیم و بزرگ بود، و اگر سنگ بود سنگى سخت بود، آگاه باشید بخدا سوگند مرگ تو اى مالک، جهانى را ویران و جهانى را شاد مى سازد یعنى اهل شام را خوشنود و عراق را خراب مى گرداند، بر مردى مانند مالک باید گریه کنندگان بگریند، آیا یاورى مانند مالک دیده می شود، آیا مانند مالک کسى هست، آیا زنان از نزد طفلى بر مى خیزند که مانند مالک شود".
الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَعَجِّلْفَرَجَهُمْ
📝محبوب خدا
🔸حضرت امام باقر علیه السلام از پدر بزرگوارشان امام علی بن الحسین علیه السلام نقل کردهاند که پیوسته میفرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «نزد خداوند عز و جل هیچ قطرهای دوستداشتنیتر از قطرهی خونی که در راه او ریخته میشود، نیست».
🔹عدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ عَنْبَسَةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیه السلام كَانَ يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: صلی الله علیه و آله و سلم: «مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دَمٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ».
🔗الكافي (ط - الإسلامية)، ج5، ص: 53
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝محبوب خدا 🔸حضرت امام باقر علیه السلام از پدر بزرگوارشان امام علی بن الحسین علیه السلام نقل کردها
📝برترین نیکی
🔸از حضرت امام صادق علیه السلام، از پیامبر اسلام صلوات الله علیه نقل شده که: برتر از هر نیکمَردی، نیکمَرد دیگری هست تا اینکه کسی در راه خدا کشته شود، که بالاتر از مرگ در راه خدا، نیکیای وجود ندارد.
🔹عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلّم: «فَوْقَ كُلِّ ذِي بِرٍّ بَرٌّ حَتَّى يُقْتَلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ».
🔗الکافی (ط - الإسلامیة)، ج۵، ص۵۳.
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝محبوب خدا 🔸حضرت امام باقر علیه السلام از پدر بزرگوارشان امام علی بن الحسین علیه السلام نقل کردها
📝کسی چه خبر داشت که جان برکفانی در نیمههای شب، آوارهی سوریه و عراق هستند تا دیگرانی در فرسنگها آنسوتر، سر آسوده بر بالین بگذارند؟!
🔸در عوالی اللئالی از سلمان رحمه الله روایت کرده که از رسول خدا صلوات الله و سلامه علیه و آله شنیدم فرمود: «یک روز پاسداری از مرزها در راه خدا، از یک ماه نماز و روزه برتر است؛ و هر کس هنگام پاسداری در راه خدا بمیرد، اجر کسی را دارد که تا روز قیامت جهادگر باشد».
🔹رَوَى سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلّم يَقُولُ: «رِبَاطُ(۱) يَوْمٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ شَهْرٍ وَ صِيَامِهِ؛ وَ مَنْ مَاتَ مُرَابِطاً فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَانَ لَهُ أَجْرُ مُجَاهِدٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة».
🔗عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج1، ص: 87.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱)الرِّباط: ملازمة ثَغْرِ العدوّ، كأنّهم [یعنی: المرابطین] قد رُبِطوا هناك فثَبَتوا به و لازَموه. معجم مقاييس اللغة، ج۲، ص۴۷۸.
📝ایام شهادت فاطمه زهرا سلام الله عليها
🔸مرحوم کلینی روایتی با سند صحیح از امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمودند: فاطمه سلام الله علیها بعد از پدرش «هفتاد و پنج روز» زندگی کرد و در این ایام، خندهرو و خوشحال دیده نشد....
🔹عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: «عَاشَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام بَعْدَ أَبِيهَا خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً لَمْ تُرَ كَاشِرَةً وَ لَا ضَاحِكَةً، تَأْتِي قُبُورَ الشُّهَدَاءِ فِي كُلِّ جُمْعَةٍ مَرَّتَيْنِ ـ الْإِثْنَيْنَ وَ الْخَمِيسَ ـ فَتَقُولُ: هَاهُنَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله، هَاهُنَا كَانَ الْمُشْرِكُونَ».
🔗کافی، ج۳، ص۲۲۸
@Hadith1398
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝شیعهی حقیقی 🔹مرحوم کلینی رضوان الله علیه از جابر بن یزید جعفی روایت کرده که حضرت باقر علیه السلام
📝شیعهی حقیقی
🔸شیخ صدوق(ره) از امام صادق علیه السلام نقل کرده که ایشان از مفضل بن قیس پرسیدند: «شیعیان ما در کوفه چند نفر اند؟»؛ مفضل جواب داد: پنجاه هزار نفر؛ حضرت [متعجب از پاسخ قیس] پیوسته سؤال خود را تکرار کردند تا اینکه فرمودند: «امید داری بیست نفر باشند؟!»؛ سپس فرمودند: «به خدا سوگند دوست داشتم در کوفه تنها بیست و پنج نفر بود که به ولایت ما معرفت داشتند و جز سخن حق بر ما نمیبستند».
🔹حدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، قَالَ: «كَمْ شِيعَتُنَا بِالْكُوفَةِ؟» قَالَ: قُلْتُ خَمْسُونَ أَلْفاً؛ قَالَ فَمَا زَالَ يَقُولُ حَتَّى قَالَ: «أَ تَرْجُو أَنْ يَكُونُوا عِشْرِينَ؟!»؛ ثُمَّ قَالَ علیه السلام: «وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنْ يَكُونَ بِالْكُوفَةِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا يَعْرِفُونَ أَمْرَنَا الَّذِي نَحْنُ عَلَيْهِ وَ لَا يَقُولُونَ عَلَيْنَا إِلَّا بِالْحَقِّ».
🔗صفات الشيعة، ص15
@Hadith1398
📝یک در مقابل پنج!
🔸مرحوم صدوق(قده) به سند خود از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که «خدای عزوجل میفرماید: سوگند به جلال و جمال و بهاء و رفعت و بلندی مرتبهام، هیچ بندهای خواستهی مرا بر خواستهی خود ترجیح نمیدهد، مگر اینکه او را بینیاز میکنم و همتش را به آخرتش مصروف میدارم و نگهدار دارائیاش میشوم و آسمانها و زمین را ضامن روزی او قرار میدهم و در پس تجارت با هر تاجری، خودم نیز به او سود میرسانم».
🔹حدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: بِجَلَالِي وَ جَمَالِي وَ بَهَائِي وَ عَلَائِي وَ ارْتِفَاعِي لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَايَ عَلَى هَوَاهُ إِلَّا جَعَلْتُ غِنَاهُ فِي نَفْسِهِ وَ هَمَّهُ فِي آخِرَتِهِ وَ كَفَفْتُ عَنْهُ ضَيْعَتَهُ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كُلِّ تَاجِرٍ».
🔗الخصال، ج۱، ص۳
@Hadith1398
📝استدلال عملی امام به ابوحنیفه و مبهوت ماندن او در مقابل این استدلال
🔹نقل شده روزی ابوحنیفه به محضرامام صادق ع رسید، امام در حالی که تکیه به عصایی کرده بودند بیرون آمدند. ابوحنیفه عرض کرد: شما هنوز به سن کهولت نرسیدهاید که نیاز به عصا داشته باشید! علت اینکه عصا به دست گرفتهاید چیست؟ حضرت فرمودند: آری به جهت کهولت سن نیست، این عصا عصای پیامبر اکرم ص است و به قصد تبرک آن را به دست گرفتهام. ابوحنیفه گفت: اگر میدانستم که این عصای پیامبر اکرم ص است به احترامش میایستادم و آن را می بوسیدم اما صادق ع فرمود عجیب است! سپس آستین را بالا زدند وفرموند ای ابو حنیفه به خدا قسم تو میدانی که این پوست دست من و موی دست من از پوست و موی رسول اکرم ص است ولی تو آن را نبوسیدی! در این هنگام ابوحنیفه خواست دست حضرت را ببوسد حضرت استین را پایین کشیدند و دستشان را عقب کشیده و داخل منزل شدند.
🔸و رُوِّينَا عَنْ بَعْضِ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِينَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَ الصَّلَاةُ أَنَّهُ قَالَ: أَتَى أَبُو حَنِيفَةَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ أَفْضَلُ الصَّلَاةِ وَ السَّلَامِ فَخَرَجَ إِلَيْهِ يَتَوَكَّأُ عَلَى عَصًا فَقَالَ لَهُ أَبُو حَنِيفَةَ مَا هَذِهِ الْعَصَا يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا بَلَغَ بِكَ مِنَ السِّنِّ مَا كُنْتَ تَحْتَاجُ إِلَيْهَا قَالَ أَجَلْ وَ لَكِنَّهَا عَصَا رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَرَدْتُ أَنْ أَتَبَرَّكَ بِهَا قَالَ أَمَا إِنِّي لَوْ عَلِمْتُ ذَلِكَ وَ أَنَّهَا عَصَا رَسُولِ اللَّهِ ص لَقُمْتُ وَ قَبَّلْتُهَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعِهِ وَ قَالَ وَ اللَّهِ يَا نُعْمَانُ لَقَدْ عَلِمْتَ أَنَّ هَذَا مِنْ شَعْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مِنْ بَشَرِهِ فَمَا قَبَّلْتَهُ فَتَطَاوَلَ أَبُو حَنِيفَةَ لِيُقَبِّلَ يَدَهُ فَاسْتَلَّ كُمَّهُ وَ جَذَبَ يَدَهُ وَ دَخَلَ مَنْزِلَهُ.
🔗بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج10 ؛ ص222
@Hadith1398
📝تعجب هارون الرشید از پیرمرد حریص
مرحوم علامه طهرانی در جلد یک کتاب معاد شناسی حکایت جالبی را آوردهاند. نقل ایشان چنین است:
🔹خلافت هارون الرشید (لعنة الله علیه) در سال 170 هجری قمری آغاز شد. وی در زمان خلافتش در صدد این برآمد که شخصی را پیدا کند که خودش از پیامبر روایتی شنیده باشد و معلوم است که با این مدّت طولانی یا کسی از زمان پیغمبر باقی نمانده، یا اگر باقی مانده باشد در نهایت ندرت خواهد بود.
🔸ملازمان هارون در صدد پیدا کردن چنین شخصی بر آمدند و در اطراف و اکناف تفحّص نمودند، هیچکس را نیافتند بجز پیرمرد عجوزی که قوای طبیعی خود را از دست داده و از حال رفته و فتور و ضعف کانون و بنیاد هستی او را در هم شکسته بود و جز نفس و یک مشت استخوانی باقی نمانده بود.
🔹او را در زنبیلی گذاشتند و با نهایت درجه مراقبت و احتیاط به دربار هارون وارد کردند و یکسره به نزد او بردند. هارون بسیار مسرور و شاد گشت که به منظور خود رسیده و کسی که رسول خدا را زیارت کرده است و از او سخنی شنیده، دیده است.
💬گفت: ای پیرمرد! خودت پیغمبر اکرم را دیدهای ؟
👈🏻عرض کرد: بلی.
💬هارون گفت: کی دیدهای ؟
👈🏻عرض کرد: در سنّ طفولیّت بودم، روزی پدرم دست مرا گرفت و به خدمت رسول الله صلّی الله علیه وآله و سلّم آورد. و من دیگر خدمت آن حضرت نرسیدم تا از دنیا رحلت فرمود.
💬هارون گفت: بگو ببینم در آن روز از رسول الله سخنی شنیدی یا نه ؟
👈🏻عرض کرد: بلی، آن روز از رسول خدا این سخن را شنیدم که میفرمود:
یَشِیبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشُبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ
«فرزند آدم پیر میشود و هر چه به سوی پیری میرود به موازات آن، دو صفت در او جوان میگردد: یکی حرص و دیگری آرزوی دراز.»
🔹هارون بسیار شادمان و خوشحال شد که روایتی را فقط با یک واسطه از زبان رسول خدا شنیده است؛ دستور داد یک کیسه زر به عنوان عطا و جایزه به پیر عجوز دادند و او را بیرون بردند. همینکه خواستند او را از صحن دربار به بیرون ببرند، پیرمرد ناله ضعیف خود را بلند کرد که مرا به نزد هارون برگردانید که با او سخنی دارم. گفتند: نمیشود. گفت: چارهای نیست، باید سؤالی از هارون بنمایم و سپس خارج شوم! زنبیل حامل پیرمرد را دوباره به نزد هارون آوردند.
💬هارون گفت: چه خبر است ؟
👈🏻پیرمرد عرض کرد: سؤالی دارم.
💬 هارون گفت: بگو.
👈🏻پیرمرد گفت: حضرت سلطان! بفرمایید این عطائی که امروز به من عنایت کردید فقط عطای امسال است یا هر ساله عنایت خواهید فرمود؟
🔸هارون الرّشید صدای خندهاش بلند شد و از روی تعجّب گفت: صَدَقَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ؛ یَشِیبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشِبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ!
«راست فرمود رسول خدا که هر چه فرزند آدم رو به پیری و فرسودگی رود دو صفت حرص و آرزوی دراز در او جوان میگردد!»
این پیرمرد رمق ندارد و من گمان نمیبرم که تا درِ دربار زنده بماند، حال میگوید: آیا این عطا اختصاص به این سال دارد یا هرساله خواهد بود!!!
@Hadith1398
📝مؤاخات پیامبر صلوات الله علیه میان سلمان و ابوذر رحمهما الله
🔹بنابر نقل «غرر الفوائد و درر القلائد» از سید مرتضی(ره) راجع به حدیث «لقد آخى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم بين سلمان و أبى ذرّ و لو اطّلع أبو ذرّ على ما فى قلب سلمان لقتله» سؤال شده: چگونه ممکن است پیامبر صلوات الله علیه بین دو نفر که اگر هرکدام از قلب دیگری آگاه میشد، خونش را مباح میدانست، عقد برادری جاری کرده باشد؟
سید(ره) بهترین جواب را این دانسته که ضمیر هاء در «لقتله» به «مطّلِع» [به صیغهی اسم فاعل] برگردد، نه به «مطّلَع علیه»؛ یعنی: اگر هرکدام از قلب دیگری آگاه میشد و موافقت ظاهر با باطن و شدت محبت او به خودش را درمییافت، محبتش به او شدت میگرفت تا جایی که نزدیک بود این محبت او را از پای درآورد؛ چنانکه میگویند: فلانی به دیگری عشق میورزد، به اندازهای که نزدیک است این عشق، او را از پای درآورد.
🔸«سئل رضى اللّه عنه عن الخبر المنسوب إلى الصادق عليه السلام من أنه قال: "لقد آخى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم بين سلمان و أبى ذرّ و لو اطّلع أبو ذرّ على ما فى قلب سلمان لقتله"؛ و كيف يجوز أن يؤاخى النبىّ عليه السلام بين رجلين، يستحلّ أحدهما إذا اطّلع على ما فى قلب الآخر دمه؟! ...
الجواب _ و باللّه التوفيق _ أنّ هذا الخبر إذا كان من أخبار الآحاد التى لا توجب علما و لا تثلج صدرا و كان له ظاهر ينافى المعلوم المقطوع به تأوّلنا ظاهره على ما يطابق الحق و يوافقه إن كان ذلك سهلا؛ و إلا فالواجب اطراحه و إبطاله.
و إذا كان من المعلوم الّذي لا يحيل سلامة سريرة كل واحد من سلمان و أبى ذرّ، و نقاء صدر كل واحد منهما لصاحبه، و أنهما ما كانا من المدغلين فى الدين، و لا المنافقين فلا يجوز مع هذا المعلوم أن يعتقد أنّ الرسول عليه السلام يشهد بأن كل واحد منهما لو اطلع على ما فى قلب صاحبه لقتله على سبيل الاستحلال لدمه، و يعلم أنه إن كان قال ذاك فله تأويل غير هذا الظاهر الّذي لا يليق بهما.
و من أجود ما قيل فى تأويله أن الهاء فى قوله: «لقتله» راجعة إلى المطّلع لا إلى المطّلع عليه؛ كأنه أراد: أنه إذا اطّلع على ما فى قلبه و علم موافقة باطنه لظاهره و شدة إخلاصه له اشتد ضنّه و محبته له و تمسّكه بمودته و نصرته، فقتله ذلك الضنّ و الودّ، بمعنى أنه كاد يقتله؛ كما يقولون: فلان يهوى غيره و تشتد محبته له حتى إنه قد قتله حبه و أتلف نفسه و ما جرى مجرى هذا من الألفاظ؛ و تكون فائدة هذا الخبر حسن الثناء من النبىّ عليه السلام على الرجلين و أنه آخى بينهما و باطنهما كظاهرهما و سرّهما فى النقاء و الصفاء كعلانيتهما؛ حتى لو أنّ أحدهما اطّلع على ما فى قلب الآخر لأعجب به و كاد يقتله محبة له و ضنّا به؛ و هذا أشبه بمنزلة الرجلين فى نفوسهما و عند النبي عليه السلام و أليق بأن يكون مدحا و تقريظا؛ و ذلك الوجه الآخر يقتضي غاية الذم و نهاية الوصف بالنفاق و سوء الدخيلة لأن من يظهر جميلا ـو لو اطّلع على باطنه لاستحلّ دمهـ هو عين المنافق المداهن...».
🔗أمالي المرتضى، ج2، ص396-397
@Hadith1398
📝هشدار نسبت به تبعیت از غیر معصوم
🔹از ابوحمزه ثمالی نقل شده که امام صادق علیه السلام به من فرمودند: «از ریاست به شدت بپرهیز! و از اینکه به دنبال دیگران بروی اجتناب کن!» گفتم: فدایت شوم، پرهیز از ریاست را متوجه شدم، اما پیروی ام از دیگران برای این است که دوسوم دانشم را از دیگران آموختهام. حضرت فرمودند: «منظورم آنچه گمان کردی نبود؛ مبادا مردی غیر از حجت خدا را به عنوان امام خودت در نظر بگیری و هر آنچه را که میگوید، تصدیق کنی».
🔸محَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَقِيلَةَ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا كَرَّامٌ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: «إِيَّاكَ وَ الرِّئَاسَةَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ»؛ قَالَ قُلْت:ُ جُعِلْتُ فِدَاكَ، أَمَّا الرِّئَاسَةُ فَقَدْ عَرَفْتُهَا وَ أَمَّا أَنْ أَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَمَا ثُلُثَا مَا فِي يَدِي إِلَّا مِمَّا وَطِئْتُ أَعْقَابَ الرِّجَالِ! فَقَالَ لِي: «لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ، إِيَّاكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَال».
🔗کافی جلد 2 صفحه 298
📝#معنای_استغفار
🔹نقل شده که شخصى در حضور #امام_علی عليه السّلام گفت: استغفر اللَّه! امام به او فرمود: مادرت بر تو بگريد! مى دانى معناى #استغفار چيست؟! استغفار درجه والا مقامان است، و داراى شش معنا است؛ اوّل: پشيمانى از آنچه گذشت، دوّم: تصميم به عدم بازگشت، سوم: پرداختن حقوق مردم چنانكه خدا را پاك ديدار كنى كه چيزى بر عهده تو نباشد، چهارم: تمام واجب هاى ضايع ساخته را به جا آورى، پنجم گوشتى كه از حرام بر اندامت روييده، با اندوه فراوان آب كنى، چنانكه پوست به استخوان چسبيده گوشت تازه برويد ششم: رنج طاعت را به تن بچشانى چنانكه شيرينى گناه را به او چشانده بودى، پس آنگاه میتوانی بگویی استغفر اللَّه!
🔗نهج البلاغه، حکمت417
@Hadith1398