هدایت شده از تو فقط لیلی باش... 💚
💚بسم الله الرحمن الرحیم💚
✿ تو فقط لیلی باش ܓ✿
این ایسمهای همیشه مزاحم...
یکی از تفریحات من و خانوم خانوما اینه که کنار هم دراز بکشیم و با هم حرف یزنیم. این حرف ممکنه از هر جایی و هر چیزی باشه ... وقتی خیلی کوچیک بود، حرفهامون درباره عروسکها و حیوونها و ... بود. یه وقتها هرکدوم نقش یکی از عروسکهاش رو بازی میکردیم و فی البداهه یه تئاتر تمام عیار درست میشد ... حتی آروم آروم بعضی از عروسکهاش تبدیل به کاراکترهایی شدن که دیگه خودمون هم باورمون شده وجود دارن و یه وقتهایی بین خودمون برای مثال و تقریب به ذهن، ازشون استفاده مکینیم! ...
با بزرگتر شدن خانوم خانوما، بازیها و نقشهامون هم بزرگانه تر شده. یه مدته که تحت تاثیر سخنرانیهای غرب شناسی دکتر حسن عباسی، روی "ایسم"ها زوم کرده ایم و شده برامون کلی سوژه خنده ... هر چند وقت یک بار به یه "ایسم" گیر میدیم و میریم تو نخش و از احمقانه بودنش کلی میخندیم. مثلاً یه مدته که روی "نیهیلیسم" زوم کرده ایم و نقش دوتا آدم نیهیلست رو بازی میکنیم، که مثلاً تا چیزی بر وفق مرادشون نباشه، به این نتیجه میرسن که دنیا ارزش زندگی رو نداره و تصمیم میگیرن خودکشی کنن! ... حتی اگه اون سختی این باشه که بیان خونه و ببینن نهار به جای ماکارونی، خورش بامیه ست! ( خانوم خانوما از خورش بامیه متنفره!)
کار به جایی رسید که یه بار که خانوم کوچولو دور از چشم ماها، وسط رسم هندسه خانوم خانوما، یه نقاشی چشم چشم دو ابرو کشیده بود، خانوم خانوما از شدت عصبانیت تصمیم گرفت یه ایسم جدید راه بندازه به اسم " Bigism" ، یعنی اصالت بزرگ بودن! ... یعنی همیشه حق با اون کسیه که بزرگتره، و خواهرهای کوچیکتر حق ندارن دست از پا خطا کنن!
همه اینها رو گفتم که بگم چند وقت قبل خانوم خانوما توی مدرسه و سر کلاس دینی، این اطلاعاتش رو لو داده و خانومشون هم کلی ذوق کرده و ازش خواسته که روز چهارشنبه (یعنی فردا) ، یه کنفرانس در این باره بده ... و از دیشب افتاده دنبال جمع کردن مطلب و بنده رسماً بی لپ تاپ موندم! ... این شد که نه موفق شدم پست بنویسم، و نه این که به کامنتهاتون جواب بدم. تازه امروز صبح هم تا همین الان داشتم در نقش یک مادر مهربان، یه سری مطالب تکمیلی براش سرچ و آماده میکردم! ...
گفتم بیام لااقل یه خودی نشون بدم و بگم به یادتونم و در لابلای سرچهام، کامنتهای زیباتون رو هم خونده ام، و میخوام اگه اینهمه خورده فرمایش خانوم خانوما اجازه بده، در اسرع وقت جوابشون رو بدم. مخصوصا که چندتا نکته توشون بود که دوست دارم حتماً درباره شون توضیح بدم.
کاش همون موقع به خانوم خانوما کمک میکردم تا این " Bigism" رو راه بندازه، چون اون وقت من به عنوان کسی که بزرگتره، اصالت پیدا میکردم و خانوم خانومها نمی تونست یک شبانه روز من رو از لپ تاپ، و در نتیجه شما دوستان نازنینم ، دور کنه! ;o)
*** راستی چند وقته میخوام ازتون بپرسم اینجا براتون از نظر فنی مشکلی نداره؟ یعنی راحت لود میشه؟ صفحه ها نصفه و نیمه باز نمیشه؟ فونتها درسته ؟ ... خلاصه باهاش راحتین، آیا؟
#پست_چهلم
#تو_فقط_لیلی_باش
💞تو فقط لیلی باش💞
🆔 @WomanArt
هدایت شده از تو فقط لیلی باش... 💚
💚بسم الله الرحمن الرحیم💚
✿ تو فقط لیلی باش ܓ✿
تکمیل پست ماموریت زیبای من....
اول ازهمه میخوام تشکر کنم از دوستانی که بهم لطف کردند و متن رو با دقت خوندند و درنتیجه مطلبی که من تلاش میکردم برسونم رو گرفتند، و متوجه شدند که من در هیچ جای حرفم نه به کسی توهین کردم و نه برای کسی تکلیف معین کردم.
من فقط حس و برداشت خودم رو راجع به این ماجرا گفتم و حتی اگه دقت کنید گفتم این یک مسئله کاملاً شخصیه بین و زن و خدای خودش که باید خودش کلاهش رو قاضی کنه و ببینه بیرون کار کردنش به وظیفه مهمش لطمه میزنه، یا نه ... حتی گفتم اگه حقیقتاً اینقدر توانمنده، خوش به حالش، بره و هر دوتاش رو در کنار هم داشته باشه ... و من رو هم دعا کنه که بتونم تا این حد توانمند باشم، تا لااقل هر بار که میرم خونه مامانم اینها از هر طرف افسوس و حسرت نثارم نشه که طفلک رضوان توی خونه موند و حروم شد!
چون دیدم یک سری سوالها مدام داره تکرار میشه، بهتر دیدم موردی جواب ندم و یه پست کلی بذارم تا هم مطلب دیروز تکمیل بشه و هم جواب دوستان رو داده باشم.
اما اول از همه ما باید تکلیفمون رو با خودمون و اعتقاداتمون روشن کنیم. شتر گاو پلنگ که نمیشه! اگه حقیقتاً این دین رو به جامع الاطراف بودن قبول داریم، باید بگردیم و از درونش جواب سوالهامون رو بیرون بکشیم. اگه اهل بیت رو به الگو بودن قبول داریم، باید رفتارهاشون رو زیر ذره بین ببریم و تحلیل کنیم تا مسیرمون رو پیدا کنیم ... نه که از همون اول یه چیزی توی ذهنمون درست کنیم و بعد بخوایم توجیه اسلامی هم براش پیدا کنیم ...
و اینکه فرض من بر اینه که مخاطبین اینجا لااقل با اصل دین و نگاهش به زن مشکلی ندارند. وگرنه اینهمه سایت و وبلاگ فمینیستی و طرفدار زنان فعال در جامعه توی دنیای سایبر هست. مینونن برن از اونها استفاده کنند تا از نوشته های من ناراحت نشن.
خواهش میکنم خوب به این آیات دقت کنید. این آیات برای دکور توی کتابی که قراره تا آخر دنیا جواب سوالات انسانها ( که روز به روز باهوشتر هم میشن) رو بده، قرار داده نشده. من فکرمیکنم جواب همه مشکلات و سوالات دوستان در این آیه های نورانی نهفته است: آیات ۲۱ تا ۲۴ سوره مبارکه لقمان ... ۴آیه پشت سر هم که قاطعانه تکلیفمون رو درباره خیلی چیزها معلوم میکنه:
وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا. أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ .
وقتی به آنها گفته میشود از آنچه خدا فرو فرستاده پیروی کنید، میگویند ما هم آنچه پدرانمان انجام میدادند را انجام میدهیم ... اما به این فکر نمی کنند که شاید شیطان دارد به واسطه راه و روش پدرانشان آنها را به سوی آتشی شعله ور هدایت می کند.
این آیه به صراحت ما میگه وقتی دستور صریحی از دین بهمون میرسه، دیگه باید تمام پیش ذهنهامون رو نسبت به اون موضوع دور بریزیم و سراپا گوش باشیم و ببینیم نظر خدا و رسولش در اون مورد چیه.
اینکه برای یه عده از دوستان قضیه کار نکردن خانمها در بیرون منزل اینقدر ثقیل به نظر میاد، یه بخش مهمیش همین ما وجدنا علیه آبائنا ست ... اینکه می بینن از یکی دو نسل قبل اکثر زنها سر کار میرن. و با اینکه همه مدعی هستن که دارن همزمان برای خونه و زندگیشون هم چیزی کم نمیذارن، ولی فقط یه عده معدودی در این کار حقیقتاً موفق بوده اند. ( این عده معدود که میگم رو هم من خودم تا حالا به چشم خودم ندیده ام ، اما خوب انصاف حکم میکنه یه درصدی هم برای اونطرف قضیه قائل بشم و بگم، احتمالاً چنین خانمهای توانایی وجود دارند، ولی من توفیق زیارتشون رو پیدا نکرده ام.)
حالا دیگه توی جامعه ما کار کردن زن فی نفسه یه ارزش اجتماعی به حساب میاد و هر دختری آرزوشه که بره دانشگاه و تا درسش تموم شد، بره سر کار و استقلال پیدا کنه.
خیلی از دوستان مطرح کردند که توی این وانفسا کار کردن زن میتونه به اقتصاد خانواده کمک کنه. اما آیا اون اول که خانمها رو به زور از خونه ها بیرون کشیدند و فرستادند سرکار، به خاطر این بود که کمک خرج مرد در امور اقتصادی باشند، یا اینکه عده ای میخواستند به این وسیله پیوندهای خانوادگی گسسته بشه و بتونن هدفهای استعماری رو درجامعه راحتتر پیاده کنند؟ ( سریال کلاه پهلوی رو که میبینید)
و ایا اون دختر دبیرستانی امروز، وقتی داره آینده خودش رو تجسم میکنه، به این فکر میکنه که من میرم دانشگاه تا اگه همسر آینده م در مضیقه مالی بود، دکتر و مهندس و وکیل و ... بشم، یا اصلاً هویت خودش رو اینطوری تعریف میکنه ؟ ... خدا وکیلی جواب بدید. من خودم اولیش هستم که اقرار میکنم نه!
#پست_چهل_و_هشتم (بخش_اول)
#تو_فقط_لیلی_باش
💞تو فقط لیلی باش💞
🆔 @WomanArt
هدایت شده از تو فقط لیلی باش... 💚
💚بسم الله الرحمن الرحیم💚
✿ تو فقط لیلی باش ܓ✿
نان و عشق و نمایشگاه کتاب!....
۱. بعد از یک هفته مراعات، وزنم امروز صبح ۸۲.۸ بود. یعنی نیم کیلو کاهش! ... خانوم مشاور از اوضاع راضی بود و گفت همینطور ادامه بدم. و تغییر خاصی توی برنامه م نداد ... فقط گفت اینکه دارم آهسته اهسته کم میشم خیلی بهتره و کلاً بهتره روند کاهش وزن اهسته باشه تا بدن فرصت داشته باشه خودش رو با تغییرات جدید وفق بده و خیلی بهش شوک وارد نشه و باعث ریزش مو و چروک شدن پوست و ناراحتیهای گوارشی و ... نشه.
برنامه این هفته م رو هم دوباره میذارم توی پست ثابت اول وبلاگ. و خوشحال میشم که مثل هفته قبل با راهنماییهاتون همراهم باشید.
۲. پنج شنبه رفتیم خونه مامان و تا همین دیروز عصر اونجا بودیم. برای همین نه تونستم اخبار گوش بدم و نه دسترسی به نت داشتم و کلاً از دنیا و مافیها بیخبر بودم ... از دیروز که همسرجان ماجرای هتک حرمت مرقد حجر بن عدی رو برام تعریف کرده، یک لحظه هم نتونستم از فکرش بیرون بیام.
نمیدونم شما تا چه حد حجر رو میشناسین؟ اما من یادمه که وقتی برای اولین بار ماجرای اون و یارانش رو خوندم و دیدم چطور تا آخرین لحظات عمرش به ولایت حضرت امیر وفادار موندند، همونطور اشکهام می اومد ... حالا فکرش رو بکنید: تروریستهای سلفی، قبر رو شکافتن و با چشمهای خودشون دیده اند که بدن مطهر حجر بعد از ۱۴۰۰ سال صحیح و سالمه. اما با دیدن این آیت بززگ حقانیت تشیع، یک حتی یک لحظه هم به این فکر نکرده اند که پس لابد یه حقیقتی پشت تفکر این ادم بوده که تا این حد برای خدا عزیز بوده، که بدن مطهرش اینهمه سال صحیح و سالم مونده ...
فهمیدم که میشه آدم حقیقت رو جلوی چشمهاش ببینه، ولی باز هم قبولش نکنه و خودش رو به نادونی بزنه ... یاد اون ایه افتادم که " لهم قلوب لا یفقهون بها. و لهم اعین لا یبصرون بها. و لهم آذان لا یسمعون بها. اولئک کالانعام بل هم اضل. اولئک هم العافلون. ( آنها قلب دارند، ولی با آن درک نمی کنند. چشم دارند، ولی نمی بینند. گوش دارند، ولی نمی شنوند. آنها چون چهارپایانند، بلکه پست تر! . آنها از حقایق عالم غافلند ... و به خدا پناه بردم از اینکه آدم به جایی برسه که دیگه گیرنده هاش نشانه های آشکاری رو که خدا برای هدایتش میفرسته رو درک نکنه!
۳. آیه ای هست که میگه: الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ( دوستان خدا نه از چیزی میترسند و نه چیزی آنها را اندوهگین میکند) ... بدون شک من هنوز فرسنگها با مقام اولیاء خدا بودن فاصله دارم، اما این مسیر به قدری بابرکته، که فقط کافیه تلاش کنی مسیرت رو به سمت رسیدن به این مقام تغییر بدی. اونوقته که از همون اولین قدمها، اون احساس اطمینان قلبی رو در وجودت حس میکنی. چیزی که در این روزگار پر ار استرس، حقیقتاً نعمت بزرگی محسوب میشه.
روز زن امسال حقیقتاً در ۱۴ سال گذشته بی نظیر بود. نه فقط از جانب همسرجان، بلکه از درون خود من! ... امسال از درون چنان آرامش و اطمینانی داشتم که باورم نمیشد من همونی هستم که سالهای قبل، چه برای روز زن و چه برای تولد و سالگرد ازدواج و ... از روز قبلش عزا میگرفتم که مبادا کسی به یادم نباشه و ضایع بشم! ... امسال به لطف خدا حس میکردم همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. با اینکه میدونستم ۴شنبه ها ترافیک کاری همسرجان به شدت زیاده و بعیده بتونه بیاد خونه، اما نمیدونم چرا برخلاف قبل، این موضوع ناراحتم نمیکرد.
اما از طرف دیگه حس میکردم همسرجان این بار یه جور دیگه عمل میکنه. نمیدونم چی شد که حتی رفتم چایی هم دم کردم. هی خودم با خودم میخندیدم که الان هیچکس نمیاد و بور میشم! ... اما وقتی دیدم همسرجان اومد با یک جعبه کیک شیرینی از قنادی محبوبمون، و فهمیدم که با چه مصیبتی برنامه هاش رو تنظیم کرده که بتونه عصر نیم ساعتی بیاد خونه و دور هم جشن بگیریم، دلم لبریز شادی شد. و چه خوب شد که به ندای دلم گوش کرده بودم و چای دم کرده بودم. وگرنه نصف وقتمون صرف دم کشیدن چایی میشد!
هدیه همسرجان از لحاظ مادی تفاوت چندانی با سالهای قبل نداشت و یک کارت هدیه بود که قبلاً ها هم این کار رو میکرد. هدیه امسالش از نظر من اون وقتی بود که برام گذاشت، با اینکه بهانه ش رو داشت و میتونست خیلی راحت مثل بقیه ۴شنبه ها عصر نیاد خونه و بذاره همون شب بیاد و برای خالی نبودن عریضه یک هدیه ای هم بهم بده و خلاص!
#پست_پنجاهم (بخش_اول)
#تو_فقط_لیلی_باش
💞تو فقط لیلی باش💞
🆔 @WomanArt
هدایت شده از تو فقط لیلی باش... 💚
💚بسم الله الرحمن الرحیم💚
✿ تو فقط لیلی باش ܓ✿
حیف است شیعه باشیم، اما خوشبخت نباشیم...
دم خونه ما دوتا مغازه لوازم التحریر فروشی هست. یکیشون فروشنده ش مرد هست و اون یکی یه دختر جوان. من معمولا مشتری دومی هستم، مگر اینکه اون چیزی که میخوام رو نداشته باشه. دیروز رفته بودم برای خانوم خانوما نوک اتود بخرم. منتظر بودم نوبتم بشه که چشمم به چندتا کتابی افتاد که برای فروش گذاشته بودن، و یکیشون رساله یکی از مراجع تقلید نه چندان معروف بود. داشتم فکر میکردم همیچین کتابی اینجا مگه چقدر فروش داره که آوردنش! ...
خانوم فروشنده رد نگاه من رو گرفت و فهمید دارم به رساله نگاه میکنم و گفت: میگن رساله توی خونه باشه، ثواب داره درسته؟
مشتری جلویی من که داشت برای پسر پیش دبستانیش خمیر بازی انتخاب میکرد، گفت:
_ آره، خیلی ثواب داره. مادر شوهرم خیلی مومنه. همیشه به ما ایراد میگیره که چرا توی خونه مون رساله نداریم! ... یکی بده ببرم دهنش بسته بشه !
فروشنده یکی از رساله ها رو برداشت و بهش داد و گفت:
_ اتفاقا دیروز هم خواهرم یکی برد. منم میخوام برای خودم یکی بردارم!
دستش رو به طرف قفسه برد و از من پرسید:
_ شما هم میخوای؟
من که مغزم از تحلیل قضایا عقب افتاده بود گفتم:
_ نه، من رساله مرجع خودم رو توی خونه دارم ... هر رساله ای رو که نمیشه استفاده کرد.
خانوم فروشنده با تعجب گفت:
_ مگه رساله با رساله فرق میکنه؟
خانوم مشتری هم برگشت و در انتظار جواب به من نگاه کرد. با اینکه بچه ها توی خونه تنها بودن و عجله داشتم زودتر برگردم، اما وقتی دیدم خیلی دوست دارند بدونند جریان چیه، حس کردم وظیفه دارم وقت بذارم و براشون توضیح بدم. گفتم که اول باید مرجعشون رو انتخاب کنند و ببیند در احکام دین میخوان از چه کسی تقلید کنند.
از واکنش شدیدشون معلوم شد اصلاً درک درستی از واژه ای به نام مرجع تقلید ندارند و فکر میکردند مرجع داشتن مال آدمهای بیسواده! ... حتی خانوم خریدار پشت چشمی نازک کرد و اون جمله کلیشه ای که بارها شنیده بودم رو تحویلم داد : وا! مگه آدم میمونه که تقلید کنه !
براشون مثال زدم که تقلید کردن از مرجع مثل مراجعه به پزشک موقع بیماریه. در واقع ما چون در زمینه پزشکی و شناخت و درمان بیماریها اطلاع کافی نداریم، به کسی مراجعه میکنیم که دانش این کار رو داره و بهش میگن پزشک. اون میتونه بهمون بگه باید چکار کنیم. ما هم به اون چیزی که اون گفته عمل میکنیم تا حالمون خوب بشه.
در امور دینی هم چون ما تخصص کافی نداریم، به کسی مراجعه میکنیم که دانش این کار رو داره و بهش میگن مرجع تقلید. اون میتونه بهمون بگه در مواجهه با مسائل مختلف دینی باید چکار کنیم. ما هم به اون چیزی که اون گفته عمل میکنیم. به این کار اصطلاحا میگن تقلید ... آیا این کار مال بیسوادهاست؟
حالا برای اینکه کار آدمها راحت تر بشه، هر مرجع تقلیدی، مطالبی که فکر میکنه آدمها در امور روزمره شون بهش نیاز دارند رو در یک کتاب مینویسه که اصطلاحا به اون کتاب میگن رساله توضیح المسائل یا به قول خودمون رساله ... هر کسی باید رساله مرجع خودش رو داشته باشه تا بتونه درباره مسائل مختلف بهش مراجعه کنه و ببینه تکلیفش چیه.
هردوشون چنان نگاهم میکردند که انگار از فضا اومدم! خانوم خریدار که به وضوح نرمتر شده بود و چه بسا از اون توهینی که کرده بود پشیمون شده بود گفت:
_ حالا چطوری مرجع انتخاب کنیم.
گفتم:
_ این دیگه کاملاً بسته به نظر خودتونه. برای انتخاب مرجع ۳ راه هست که یکیش تشخیص خود آدم هست، که ا ز بین مراجع هرکسی رو که فکر میکنید بیشتر به تقوا و دانایی قبولش دارید انتخاب کنید ... اگه خود آدم دانش کافی نداشت باید فردی رو انتخاب کنه که ۲ نفر آدم عادل و عالم تصدیقش کنند. ( به شرطی که دو نفر آدم عادل و عالم دیگه نظرشون بر ضد اون فرد نباشه) ... سومین راه هم اینه که یک عده ای از اهل علم متفقا کسی رو تصدیق کنند. و آدم بر مبنای حرف اونها اون فرد رو به مرجعیت خودش انتخاب کنه ... بعد که مرجعتون رو انتخاب کردید، رساله ش رو بخرید و با دقت بخونید. اگه مشکلی داشتید که توی رساله نوشته نشده بود، میتونید به دفترشون زنگ بزنید و سوال کنید.
#پست_شصتم (بخش_اول)
#تو_فقط_لیلی_باش
💞تو فقط لیلی باش💞
🆔 @WomanArt
هدایت شده از تو فقط لیلی باش... 💚
💚بسم الله الرحمن الرحیم💚
✿ تو فقط لیلی باش ܓ✿
هل نبقی مع الحسین ؟ ...
تا ظهر امروز بلاتکلیف بودم، بین دکتر "ج" و دکتر "ق" ... صبح با همسر جان کلی حرف زدیم و همسرجان با اینکه "ج" را به عنوان یک انسان صالح دوست دارد، یک عالمه دلایل منطقی برایم آورد که الان وقت آمدن او نیست ... چیزی نگفتم چون حق ظاهرا با او بود، اما ته دلم آشوبی به پا بود بین عقل و دل ...
عقلم میگفت: باید کسی بیاید که کمی اوضاع را سر و سامان بدهد، و دلم میگفت از کجا که "ج" نتواند هم دنیا و هم آخرتمان را سر و سامان بدهد؟ مگر او به دنبال جاری کردن "حیات طیبه" در رگ و پی این سرزمین نیست؟
عقلم میگفت: رای را نشکن! "ج" که به هر حال رای نمی آورد! رایت را به "ق" بده تا با قاطعیت آرا کار در همین دور اول تمام شود . اما عقلم میگفت کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله ...
عقلم میگفت مردم به خاطر فشار اقتصادی از دین دور شده اند و حتی اگر "ج" رای بیاورد هم پذیرای همچین آدمی نیستند و با او همکاری نمیکنند. اما دلم ماجرای امام عشق را به یادم آورد که فقط با ۷۲ نفر بزرگترین حماسه تاریخ را آفرید و منتظر کسانی که نگران محصولات درختانشان بودند، نماند ... و به ما یاد داد نباید به اینکه مردم با کسی همکاری میکنند یا نه کاری داشته باشیم، بلکه باید ببینیم تکلیفمان چیست ...
اصلاً بگذارید راستش را بگویم: "ق" آدم خوبی ست، اما مشکل از من بود که هر کاری میکردم نمیتوانستم فقط به خاطر مسائل اقتصادی به کسی رای بدهم ... دوست نداشتم به کسی رای بدهم، فقط برای اینکه میتواند رفاه بیشتری برای ما مردم فراهم کند ... دلم نمیخواست ملاک انتخابم فقط و فقط رفاه و زندگی بی دغدغه ی دنیایی باشد ...
یعنی باید من شیعه ایرانی و مدعی انتظار امام مهربانیها، توقعاتم از یک رئیس جمهور، با یک مسلمان سکولار یکی باشد؟ ... یعنی باید فقط به فکر همین خور و خواب و رفاهم باشم ، و بقیه اش آنقدرها مهم نیست که بخواهد ملاک تصمیم واقع شود؟ ... یا اینکه باید زندگیم و افکارم و هدفم فرق داشته باشد با مسلمانی که در کشوری مثل مالزی زندگی میکند و انتظارش از رئیس جمهورش فقط تامین رفاه دنیایی اوست؟
مغزم دیگر توان جنگیدن نداشت. این وسط یک چیز مبهم در انتهای ذهنم تقلا میکرد و میخواست چیزی به من بگوید، ولی نمی فهمیدم چیست ... دیگر داشتم ناامید میشدم. اما وقتی داشتم برای نماز مغرب وضو میگرفتم ناگهان جرقه ای در ذهم درخشید و آن کلمات زیبا به یادم امد ...کلماتی که مدتها قبل از کسی شنیده بودم که سالهاست خط مقدم مقاوت در مقابل شیاطین انس را رهبری میکند: سید حسن نصر الله ...
" ... أنا مع الحسین فی المدینة، أنا مع الحسین مِن المدینة إلی مکّة، أنا مع الحسین فی مکّة، أنا مع الحسین و هو خارجٌ مِن مکّة.
ولکنّ السؤال: هل أبقَی مع الحسین عندما تأتی رسالة الکوفییّن مضمّخةً بدم مسلم بن عقیل و خُذلانَ البیعة؟!
هل أَبقی مع الحسین مِن تلک اللحظة إلی کربلاء؟!
هل أبقی مع الحسین فی حصار الجوع و العطش و الموت و القتل؟!
هل أبقَی مع الحسین لیلة العاشر مِن المحرّم، عندما یسمح لی أن أُغادر فی وسط اللیل دون أن أخجل مِن أحد، أو ینظر أحد إلیّ بعیونٍ عاتبة؟!
هذا هو السؤال! ...
ندّعی أنا و أنتم أنّنا فی هذا الخطّ، أنّنا فی هذا الطریق، ولکن یجب أن نعمل لنبقَی فی هذا الخطّ، لنبقَی فی هذا الطریق، لنصلَ إلی کربلاء، و لنکون مِن أهل الیوم العاشر ثباتاً و یقیناً و عنفواناً و تسلیماً لله و عشقاً لإمامنا و قائدنا و تضحیةً مِن أجل دیننا و قِیَمنا ...
و بالتالی فی یوم العاشر لن یکونَ إلّا الفتح، إمّا فتحٌ بالشهادة، بالجماجم، بالرؤوس المرفوعة علَی الرماح، بالخیام المحترقة، بالنساء المسبیّة ...
... لکن المهمّ أن تصل أقدامنا إلی معسکر الحسین فی یوم العاشر، أن تثبت أقدامنا فی معسکر الحسین یوم العاشر، و أن لا تنهار إرادتنا و لا عقلنا و لا عزمنا…
( ترجمه : من در مدینه با حسین هستم، در راه مدینه به مکه با حسین هستم، در مکه با حسین هستم، وقتی حسین از مکه خاج شد هم با او هستم ...
ولی سوال اینجاست: آیا وقتی نامه ی کوفیان که با خون مسلم بن عقیل رنگین شده و از شکسته شدن بیعت خبر میدهد به حسین میرسد، باز هم با او خواهم ماند؟ ...
آیا از آن لحظه تا رسیدن به کربلا با حسین خواهم ماند؟
آیا در تنگنای گرسنگی و تشنگی و مرگ و کشته شدن هم با او خواهم ماند؟
آیا در شب عاشورا، وقتی از من میخواهد که برای اینکه از کسی خجالت نکشم و از نگاههای سرزنش آمیز دیگران در امان باشم، در دل شب او را رها کنم و بروم هم با او خواهم ماند؟
سوال اینجاست! ...
#پست_شصت_و_نهم (بخش_اول)
#تو_فقط_لیلی_باش
🍁 پ.ن: این متن در سال ۹۲ نوشته شده است... در عالمی که هیچ اتفاقی اتفاقی نیست چرا امروز باید به این بخش رمان واقعی برسیم 😭و اینک شهید نصر الله😭
ق: قالیباف ج:جلیلی
💞تو فقط لیلی باش💞
🆔 @WomanArt