eitaa logo
حال ِدل ِمــن 🌷𐙚 ࣪˖ ִֶָ
1.7هزار دنبال‌کننده
12.5هزار عکس
5.8هزار ویدیو
182 فایل
『﷽』 🎀اینجا فقط یه کانال نیست؛ یه خونه‌ی امن پر از حرفای نگفته‌ست...🧸🤍⊹ 🪞گوشه‌ای از تراوشاتِ ذهنیِ یه دختر دهه‌هشتادی...🌷🪽⊹ 🍓مینویسم از حال ِدلم؛ از امید، لبخندهای کوچولو و روزایی که می‌گذرن...☁🌱⊹ ❌کپی؟ راضی نیستم.
مشاهده در ایتا
دانلود
♨️وزیر امور خارجه آلمان: اگر ایران آماده کنار گذاشتن اقدامات تنش‌زا باشد، ما از توقف فوری خصومت‌ها حمایت می‌کنیم. 📌 به غلط کردم افتادند سگ تو روحتون
💞بِسْمِ اللهِ الرَحْمانِ الرَحیمْ💞
در حال پارتگذاری رمان 《عاشِقِ اِطِلاعاتی》 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀 🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀 🎀🎀🎀🎀🎀🎀 🎀🎀🎀🎀🎀 🎀🎀🎀🎀 🎀🎀🎀 🎀🎀 🎀 《عاشِقِ اِطِلاعاتی》 از صحبت های مامان فهمیدم دایی و زندایی هستن . با زندایی صحبت کردم و وقتی با دایی حرف می زدم اونقدر بهم تبریک گفت که صبحمو ساخت ! عارف ساعت ۹ بود که از خواب بیدار شدم و یه چایی خوردم و به طرف پاکینگ رفتم . یه ماشین دقیق عین ماشین من و ماشین امیرحسین منتهی مشکی توی پارکینگ پارک‌ اول که راننده اش رو ندیدم گفتم یعنی مال کیه ؟ بعد که رایحه رو دیدیم دیگه خیالم راحت شد . همینجور ایستاده توی ماشینش دنبال چیزی بود ! من که به ماشین خودم نزدیک می شدم با صداری رسا و بلندی گفتم : - سلام ... حالتون خوبه ؟ اونکه تازه متوجه من شده بود . گفت : - سلام‌، ممنون ، شما خوبید ؟ خانم علوی خوبند ؟ - خداروشکر ؛ یه چیزی ... من باز هم بهتون تبریک می گم واقعا خیلی باید با هوش و درس خون باشه کسی تا بتونه یه همچین جایی و یه همچین رشته ای قبول بشه . - خیلی ممنون نظر لطفتونه . باخنده گفتم: - راستی کادوی قبولیتون مبارک باشه ... ایشالله چرخش براتون بچرخه . تو تموم این مدت حتی نیم نگاهی هم بهم نداخت و من خیلی از این موضوع خوشم اومده بود . در حالی که در ماشینش رو قفل می کرد گفت : - تشکر ... با اجازه سلام برسونید به مامان . - سلامت باشید . شما هم به خانواده سلام برسونید . - چشم بزرگیتون رو می رسونم . خدا نگه دار .. - به سلامت . منتظر نموند و رفت .‌ بعد از رفتنش سوار ماشین شدم و با فکر هایی که توی سرم بود به طرف بیمارستان روندم . پنج ساعتی توی بیمارستان بودم و بعدش تصمیم گرفتم‌برم حرم و مثل همیشه با حضرت معصومه (س) درد و دل کنم . طبق عادت همیشگی اول از سقاخونه آب خوردم و بعد به طرف ضريح رفتم . نماز زیارت خوندم و کلی خودم رو خالی کردم تا شاید از این دودلی خلاص بشم . @Reyhane9011 ┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈ ‌𝗝𝗼𝗶𝗻C᭄‌↷ ʚ˹@dokhtaran_zeynabi˼‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ɞ ┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈ ═✧❁🌸دخـــتران زینبی🌸❁✧┄
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀 🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀 🎀🎀🎀🎀🎀🎀 🎀🎀🎀🎀🎀 🎀🎀🎀🎀 🎀🎀🎀 🎀🎀 🎀 《عاشِقِ اِطِلاعاتی》 که همینطور هم شد ... بعد از اینکه از حرم بیرون اومدم .، به سرهنگ زنگ زدن و‌گفتم به اونجا می‌رم . ......... وارد سازمان شدم و با بچه ها سلام علیک کردم . وارد اتاق آقا محمد شدم . - سلام آقا - به به چشممون به جمالتون روشن شد . چه خبر آقاااااا ! - شکر ، فکر کنم خبرا باید پیش شما باشه آقا ؟ - پیش ما که خبری نیست ، از این لحاظ گفتم که بالا خره تصمیم گرفتی یه سری به ما بزنی . - آخه آقا شما خودتون گفتید هر موقع خبری از ماموریت شد بهت میگم . - من گفته باشم ، تو نباید یه سراغی از ما بگیری بچه ؟ حالا قبول میکنم ، تو دکتری سرت شلوغه ولی نباید یه زنگ بزنی ؟ - بله آقا حق با شما است . من بعد از اسنکه این ماموریت عقب افتاد اصلا کلا بهم ریختم . شرمنده ! - دشمنت ؛ ولی چرا بهم ریخته ؟ قرار ما این بود هر موقع که وقتش شد اقدام کنیم ! مگه اینطور نبود ؟ - بله آقا - خب پس چی؟ - نمی دونم . - خیلی خب ؛ حالا بگو ببینم چه اتفاقی افتاده که بعد دوهفته اومدی سراغی از ما بگیری ؟ راستش رو بگو ! - اتفاقی نیفتاده آقا ! - پچه ، گوش من مخملیه ؟ زود بگو ببینم منتظرم ! - ور از جون آقا . - خب پس .... - راستش آقا ... من‌اگه بخوام ازدواج کنم مشکلی داره . - چی ؟ منکه فکر کردم ناراحت شد . ولی بعد خندید و اومد طرف دستش رو روی شونم گذاشت و گفت : - الان بخاطر این ناراحتی ؟ اینکه ناراحتی نداره بچه . بعد سرش رو به طرف بالا گرفت و گفت : - علی آقا‌ کجایی که پسرت انقدر بزرگ شده !؟ ادامه داد... - حالا کی هست این دختر خانم ؟ - آقا شما جواب سوال منو ندادید ؟ - نه بچه واسه چی باید مشکل داشته باشه ؟ - یعنی ربطی به ماموریت نداره ؟ - اخه چه ربطی به ماموریت داره ؟ این همه اینجا دارن کار میکنن و زن و بچه دارن .! - بعله ولی من اگه وسط کارای ازدواجم قضیه ی معینی پیش بیاد چی ؟ - خب انجامش میدی ! تازه اگه نشد یکی دیگه رو جات می زاریم . فوری گفتم : - نه آقا اگه قرار بر این باشه که من اصلا الان اقدام نمی کنم . - خب گیریم این دختر خوشبخت یه خواستگار دیگه براش اومد و شوهر کرد . اونوقت چی ؟ - ‌نمی دونم و لی آقا من خودم می خوام به این ماموریت برم . - باشه بالا بری پایین بیای این ماموریت رو خودت انجام می دی ! خوبه ؟ - بله - حالا دیگه منو نپیچون و بگو کی هست این دختر خانم ؟ - همسایه مونه ! - به‌به ، با یه نگاه عاشق شدی ؟ - نه آقا ، دختر خوبیه . گفتم فعلا اقدام کنیم ببینم خدا چی می خواد . - خب پس عاشق شدی رفت . مامانت چی میگن ؟ - اصلا مامان پیشنهادش رو دادن و گفتن خیلی خوبه و خوشگله و ... - خب پس مبارکه . - اما ما هنوز به خانواده ی اون دختر نگفتیم که . - ایشالا میگید و اونا هم قبول می‌ کنن . - نمی دونم ؟ پس اشکالی ایجاد نمی کنه توی کار ما ؟ - نه پسر ! ده بار دیگه بپرس !؟ اگه دیدی قطعی شد که می ری خواستگاری حتما بگو تا تحقیق کنیم . - چشم . - چشمت بی بلا . - اگه اجازه بدید برم آقا به بچه ها هم یه سری بزنم . - برو . - با اجازه . پیش یچه ها رفتم‌ و کلی سر به سرشون گذاشتم و بعد از دو ساعتی از همه خدا حافظی کردم و به طرف خونه رفتم . @Reyhane9011 ┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈ ‌𝗝𝗼𝗶𝗻C᭄‌↷ ʚ˹@dokhtaran_zeynabi˼‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ɞ ┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈ ═✧❁🌸دخـــتران زینبی🌸❁✧┄
سلام 🖐🏻 حالتون چطوره ؟؟ طاعات و عباداتتون قبول باشه . امیدوارم از این دو پارت خوشتون بیاد (: 🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍 دخترا رمانمون داره به جاهای قشنگی میرسه ، پارت ها رو از دست ندید . 💕🎀🌷❤️🍒⚡️🌸😇 مواظب خودتون باشید . التماس دعا یا علی
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آی کسی که دم از کوروش کبیر و آریایی بودن می زنی! ┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈ ‌𝗝𝗼𝗶𝗻C᭄‌↷ ʚ˹@dokhtaran_zeynabi˼‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ɞ ┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈ ═✧❁🌸دخـــتران زینبی🌸❁✧┄
♦️عراقچی: ما درخواست آتش‌بس نکردیم و هرگونه مذاکره با آمریکا را رد می‌کنیم. ✍🏻 درود بر شما و خواهش ما اینه که همینطور پر قدرت و با صلابت ادامه بدید تا انتقام امام شهیدمون ..
حال ِدل ِمــن 🌷𐙚 ࣪˖ ִֶָ
_
به یاد مردی که زن را ریحانه خطاب کرد:) 💔 ┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈ ‌𝗝𝗼𝗶𝗻C᭄‌↷ ʚ˹@dokhtaran_zeynabi˼‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ɞ ┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈ ═✧❁🌸دخـــتران زینبی🌸❁✧┄