♨️وزیر امور خارجه آلمان: اگر ایران آماده کنار گذاشتن اقدامات تنشزا باشد، ما از توقف فوری خصومتها حمایت میکنیم.
📌 به غلط کردم افتادند
سگ تو روحتون
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
🎀🎀🎀🎀🎀🎀
🎀🎀🎀🎀🎀
🎀🎀🎀🎀
🎀🎀🎀
🎀🎀
🎀
《عاشِقِ اِطِلاعاتی》
#پارت_بیست_هشتم
از صحبت های مامان فهمیدم دایی و زندایی هستن .
با زندایی صحبت کردم و وقتی با دایی حرف می زدم اونقدر بهم تبریک گفت که صبحمو ساخت !
عارف
ساعت ۹ بود که از خواب بیدار شدم و یه چایی خوردم و به طرف پاکینگ رفتم .
یه ماشین دقیق عین ماشین من و ماشین امیرحسین منتهی مشکی توی پارکینگ پارک اول که راننده اش رو ندیدم گفتم یعنی مال کیه ؟ بعد که رایحه رو دیدیم دیگه خیالم راحت شد .
همینجور ایستاده توی ماشینش دنبال چیزی بود !
من که به ماشین خودم نزدیک می شدم با صداری رسا و بلندی گفتم :
- سلام ... حالتون خوبه ؟
اونکه تازه متوجه من شده بود . گفت :
- سلام، ممنون ، شما خوبید ؟ خانم علوی خوبند ؟
- خداروشکر ؛ یه چیزی ... من باز هم بهتون تبریک می گم واقعا خیلی باید با هوش و درس خون باشه کسی تا بتونه یه همچین جایی و یه همچین رشته ای قبول بشه .
- خیلی ممنون نظر لطفتونه .
باخنده گفتم:
- راستی کادوی قبولیتون مبارک باشه ... ایشالله چرخش براتون بچرخه .
تو تموم این مدت حتی نیم نگاهی هم بهم نداخت و من خیلی از این موضوع خوشم اومده بود .
در حالی که در ماشینش رو قفل می کرد گفت :
- تشکر ... با اجازه سلام برسونید به مامان .
- سلامت باشید . شما هم به خانواده سلام برسونید .
- چشم بزرگیتون رو می رسونم . خدا نگه دار
..
- به سلامت .
منتظر نموند و رفت .
بعد از رفتنش سوار ماشین شدم و با فکر هایی که توی سرم بود به طرف بیمارستان روندم .
پنج ساعتی توی بیمارستان بودم و بعدش تصمیم گرفتمبرم حرم و مثل همیشه با حضرت معصومه (س) درد و دل کنم .
طبق عادت همیشگی اول از سقاخونه آب خوردم و بعد به طرف ضريح رفتم .
نماز زیارت خوندم و کلی خودم رو خالی کردم تا شاید از این دودلی خلاص بشم .
#ادمین_ریحانه
@Reyhane9011
┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈
𝗝𝗼𝗶𝗻C᭄↷
ʚ˹@dokhtaran_zeynabi˼ɞ
┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈
═✧❁🌸دخـــتران زینبی🌸❁✧┄
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
🎀🎀🎀🎀🎀🎀
🎀🎀🎀🎀🎀
🎀🎀🎀🎀
🎀🎀🎀
🎀🎀
🎀
《عاشِقِ اِطِلاعاتی》
#پارت_بیست_نهم
که همینطور هم شد ...
بعد از اینکه از حرم بیرون اومدم .، به سرهنگ زنگ زدن وگفتم به اونجا میرم .
.........
وارد سازمان شدم و با بچه ها سلام علیک کردم .
وارد اتاق آقا محمد شدم .
- سلام آقا
- به به چشممون به جمالتون روشن شد . چه خبر آقاااااا !
- شکر ، فکر کنم خبرا باید پیش شما باشه آقا ؟
- پیش ما که خبری نیست ، از این لحاظ گفتم که بالا خره تصمیم گرفتی یه سری به ما بزنی .
- آخه آقا شما خودتون گفتید هر موقع خبری از ماموریت شد بهت میگم .
- من گفته باشم ، تو نباید یه سراغی از ما بگیری بچه ؟
حالا قبول میکنم ، تو دکتری سرت شلوغه ولی نباید یه زنگ بزنی ؟
- بله آقا حق با شما است . من بعد از اسنکه این ماموریت عقب افتاد اصلا کلا بهم ریختم . شرمنده !
- دشمنت ؛ ولی چرا بهم ریخته ؟
قرار ما این بود هر موقع که وقتش شد اقدام کنیم ! مگه اینطور نبود ؟
- بله آقا
- خب پس چی؟
- نمی دونم .
- خیلی خب ؛ حالا بگو ببینم چه اتفاقی افتاده که بعد دوهفته اومدی سراغی از ما بگیری ؟ راستش رو بگو !
- اتفاقی نیفتاده آقا !
- پچه ، گوش من مخملیه ؟ زود بگو ببینم
منتظرم !
- ور از جون آقا .
- خب پس ....
- راستش آقا ... مناگه بخوام ازدواج کنم مشکلی داره .
- چی ؟
منکه فکر کردم ناراحت شد . ولی بعد خندید و اومد طرف دستش رو روی شونم گذاشت و گفت :
- الان بخاطر این ناراحتی ؟ اینکه ناراحتی نداره بچه .
بعد سرش رو به طرف بالا گرفت و گفت :
- علی آقا کجایی که پسرت انقدر بزرگ شده !؟
ادامه داد...
- حالا کی هست این دختر خانم ؟
- آقا شما جواب سوال منو ندادید ؟
- نه بچه واسه چی باید مشکل داشته باشه ؟
- یعنی ربطی به ماموریت نداره ؟
- اخه چه ربطی به ماموریت داره ؟ این همه اینجا دارن کار میکنن و زن و بچه دارن .!
- بعله ولی من اگه وسط کارای ازدواجم قضیه ی معینی پیش بیاد چی ؟
- خب انجامش میدی ! تازه اگه نشد یکی دیگه رو جات می زاریم .
فوری گفتم :
- نه آقا اگه قرار بر این باشه که من اصلا الان اقدام نمی کنم .
- خب گیریم این دختر خوشبخت یه خواستگار دیگه براش اومد و شوهر کرد . اونوقت چی ؟
- نمی دونم و لی آقا من خودم می خوام به این ماموریت برم .
- باشه بالا بری پایین بیای این ماموریت رو خودت انجام می دی ! خوبه ؟
- بله
- حالا دیگه منو نپیچون و بگو کی هست این دختر خانم ؟
- همسایه مونه !
- بهبه ، با یه نگاه عاشق شدی ؟
- نه آقا ، دختر خوبیه . گفتم فعلا اقدام کنیم ببینم خدا چی می خواد .
- خب پس عاشق شدی رفت . مامانت چی میگن ؟
- اصلا مامان پیشنهادش رو دادن و گفتن خیلی خوبه و خوشگله و ...
- خب پس مبارکه .
- اما ما هنوز به خانواده ی اون دختر نگفتیم که .
- ایشالا میگید و اونا هم قبول می کنن .
- نمی دونم ؟ پس اشکالی ایجاد نمی کنه توی کار ما ؟
- نه پسر ! ده بار دیگه بپرس !؟ اگه دیدی قطعی شد که می ری خواستگاری حتما بگو تا تحقیق کنیم .
- چشم .
- چشمت بی بلا .
- اگه اجازه بدید برم آقا به بچه ها هم یه سری بزنم .
- برو .
- با اجازه .
پیش یچه ها رفتم و کلی سر به سرشون گذاشتم و بعد از دو ساعتی از همه خدا حافظی کردم و به طرف خونه رفتم .
#ادمین_ریحانه
@Reyhane9011
┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈
𝗝𝗼𝗶𝗻C᭄↷
ʚ˹@dokhtaran_zeynabi˼ɞ
┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈
═✧❁🌸دخـــتران زینبی🌸❁✧┄
سلام 🖐🏻
حالتون چطوره ؟؟
طاعات و عباداتتون قبول باشه .
امیدوارم از این دو پارت خوشتون بیاد (:
🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍
دخترا رمانمون داره به جاهای قشنگی میرسه ، پارت ها رو از دست ندید .
💕🎀🌷❤️🍒⚡️🌸😇
مواظب خودتون باشید .
التماس دعا
یا علی
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آی کسی که دم از کوروش کبیر و آریایی بودن می زنی!
#وطن_فروش #امام_زمان #شهادت_ #مرگ_بر_آمریکا #مرگ_بر_اسرائیل #فتح_خیبر
┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈
𝗝𝗼𝗶𝗻C᭄↷
ʚ˹@dokhtaran_zeynabi˼ɞ
┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈
═✧❁🌸دخـــتران زینبی🌸❁✧┄
♦️عراقچی: ما درخواست آتشبس نکردیم و هرگونه مذاکره با آمریکا را رد میکنیم.
✍🏻 درود بر شما و خواهش ما اینه که همینطور پر قدرت و با صلابت ادامه بدید تا انتقام امام شهیدمون ..
حال ِدل ِمــن 🌷𐙚 ࣪˖ ִֶָ
_
به یاد مردی که زن را ریحانه خطاب کرد:) 💔
#رهبرم
┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈
𝗝𝗼𝗶𝗻C᭄↷
ʚ˹@dokhtaran_zeynabi˼ɞ
┈┉┅━❀💘❀━┅┉┈
═✧❁🌸دخـــتران زینبی🌸❁✧┄