eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
369 دنبال‌کننده
206 عکس
72 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12
مشاهده در ایتا
دانلود
میدونستین هفته دیگه تولد کیه؟🥲🦋 تولد رفیقمهه🫂😭❤️ میشه تا اون موقع زیادمون کنین خوشحال بشه؟✨🥲
ممبرای عزیزم✨🌱 ما از فردا امتحان های مستمرمون شروع میشه و تا ۳۱ ام طول میکشه🥀 ازتون میخوام لف ندین✨ ممکنه خیل کم پارت داشته باشیم و خب واثعت موقع امتحان سخته پار دادن چون درس هم باید بخونیم من و رها🥲 خیلی ممنونم که لف نمیدین🦋
شبتون خوش✨🦋
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:68…🖤 گندم (( چشامو باز کردم رو شونه حامی خوابم برده بود. به حامی نگاه کردم ، اونم خواب بود . یه نگاه به ساعت انداختم ۴ ساعت و نیم از وقتی که راه افتاده بودیم گذشته بود )), نویسنده (( یهو ماشین نمونه میخوره . حامی از خواب بیدار میشه ، کش و قوسی به خودش میده و به گندم نگاه می‌کنه و لبخند میزنه)) سارا(( از داخل آینه نگاش می‌کنه)): صبح بخیر آقا حامی . شما نبودی میخواستی تا شمال یه کله رانندگی کنی . یجوری خوابیده بودی انگار صد ساله خواب به چشمات نیومده🤭. حامی:😒🙄 گندم🤣 حامی : بابا ! من اصن نفهمیدم چجوری خوابم برد . فک کنم خیلی خسته بودم جانا : حالا که همه بیدارن به نظر من بریم تو یدونه از این رستوران بین راهیا یچیزی بخوریم . من خیلی گشنمه😣 گندم : موافقم . منم واسه صبحونه هیچی نخوردم . حامی : منم اوکیم ، سارا یجای خوب که دید بزن بغل . سارا: چشم چند دقیقه بعد (( توی یه رستوران بین راهی توقف میکنن)) گندم : چه رستوران قشنگی 😍 امیدوارم غذاشم خوب باشه حامی: بهش نمیخوره بد باشه ((به طرف یه میز پنج نفره میرن)) جانا: خب بچه ها، چی میخورین سفارش بدم گندم : من دلم عدسی میخواد . سارا : منم عدسی میخورم حامی: من املت می‌زنم جانا: پس منم با حامی املت میخورم . (( بلند میشه که بره سفارش بده )) سارا: من برم دستامو بشورم حامی:(( سرگرم گوشیش میشه )) گندم: (( به اطراف نگاه می‌کنه)) جانا: (( برمیگرده)) گفت تا چند دقیقه دیگه آماده میشه . حامی:(( یه نفر بهش زنگ میزنه بلند میشه بره جواب بده)) سارا :(( برمیگرده)) بچه ها عجب جای قشنگیه . مدیریت اینجا رو نمی‌دن به من؟🥺 جانا : چرا ! با اون دست پخت خوبی که داری حتما 😜 سارا: 😒 جانا: 😂 حامی🤭 سارا: دسپختم خیلیم خوبه مگه تو حالا خوردی😒 جانا : نه مگه از جونم سیر شدم 😁 گندم:😂 حامی:(( گوشیو قطع میکنه)) بچه ها بسه اگه به دسپخته که دستپخت گندم از همتون بدتره 😂 جانا: 😂 سارا: 🤭 گندم : عههههه منو چیکار داری🥺 حامی : شوخی کردم عزیزم 😚 تو دسپختت از همه بهتره ( نویسنده: آخه این شوخیه تو می‌کنی بچه !) گندم:☺️ گارسون: (( غذا ها رو میاره )) بفرمایید چیز دیگه ای لازم ندارید؟ حامی : ممنون چیزی لازم بود بهتون میگیم 👌 گارسون : باشه . نوش جان جانا :(( غذاشو زودتر از همه بر میداره )) عجب بویی داره . خیلی گشنم بود 😛 گندم: حالا آروم بخور نسوزی😁 حامی : زود بخورین که راه بیفتیم. ... ادامه⃢ دارد...🤍🖤
امیدوارم راضی باشین ببخشید اولین پارتمه🤍
سلام صبحتون به زیبایی آقای صالحی🤍
رها... ورژن دلتنگ صالحی💔:))
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:69…🖤 حامی:خب دیگه بریم؟ گندم:هوم بریم [نیم ساعت بعد] [ماشین حامی] سارا:وایی نگا کنین اونجا رو چه قشنگه منظرششش🥺 گندم:عه آرهههه🥺حامی نگه دار عکس بندازیم🤣 حامی:باشه😂 ماشینو زدم بغل و پیاده شدن از پشت هم ماشین جانا اینا نگه داشتن گندم:چقد هوا خوبه😌 حامی:آرهه جانا:به به حامی:عهههه جاناااا نگااا اون تو نیستی؟؟🐕 جانا:خودتییییییییییی حامی:عه خواهر من ادبت رو رعایت کن گندم:بحث نکنین از منظره لذت ببرین جانا:میبینی چه حق میگه حامی:عشقم تموم نشد؟😑 گندم:چرا بریم دیر میشه حامی: بریم دیگه [دو ساعت بعد] حامی:خب عزیزان من رسیدیم😂 گندم:عههه دریااا😃 حامی:وا چرا یجوری رفتار میکنی انگار تا الان دریا ندیدی😐 گندم:نه خب آخه یکی دو ساله نیومده بودم شمال وقت نکرده بودم😂 حامی:اینقد که کار میکنی دیگه سارا:بریم وسایلمونو بزاریم ویلا بیایم دریا حامی:موافقم بریم [ویلا] حامی:خب بفرمایین گندم:به به جانا:خوش اومدم😌😂 سعید:خوش اومدی😂 سارا:وایی یادش بخیر چند سالی میشه نیومدم ویلا حامی:بریم لباسامونو عوض کنیم وسایلامونو بزاریم بعد بریم دریا اوکی؟ جانا:باشه [اتاق حامی و گندم] حامی:گندممممم گندم:چتهه حامی:برفی رو چیکار کردییی گندم:بابا سپردمش به باران نترس😂 حامی:وایی فک کردم بیچاره رو خونه تنها گذاشتی گندم:من همچین آدمیم؟ حامی:آره گندم:وا😐 حامی:چشاتو ببند میخام لباسمو عوض کنم😂 گندم:نمیبندم حامی:عه😐 گندم:حرف دیگه ای نداری؟! حامی:گ.م شو بیرون😐 گندم:وااااااااا حامیییییی🥺🥺خیلیییی بدییییی حامی:ببخشید🤣 گندم:حرف نزن«رفت بیرون» حامی:شوخی کردم [طبقه پایین] گندم نشسته بود پشت میز داشت گریه میکرد نویسنده:آخه آدم اینقد احساسی😂 جانا:گندم؟ گندم:😭 جانا:گندم چتت شدههه؟؟ سارا:گندم جون خوبی؟!حالت بده؟! گندم:😭 جانا:حامی بیاا ببینمم حامی:چیه؟ جانا:این دختر چش شدهه؟؟ حامی:خوب میشه گندم:😭😭😭😭 جانا:وا گندم حالت بده؟؟میخوای بریم دکتر؟؟ سعید یه لیوان آب بده به من ببینم سعید:بیا جانا:گندم بیا اینو بخور گندم:نمیخوام😭😭 سارا:آقا این حالش بده بخدا جانا:بلند شو بریم دکتر....... حامی:نمیخاد.... بلند شدم و رفتم گندمو🫂کردم سارا:من چیزی ندیدما🫣 حامی:ببخشیدد🥺 گندم:.......... حامی:ع..ش.قم🥺 گندم:باشه🥺 جانا:پس بگو دعوا کرده بودین😂 حامی:بیا بریم بالا لباساتو عوض کن گندم:میترسم دوباره گم شم بیرون🥺 حامی:نه نمیشی نترس🤣 [اتاق حامی و گندم] حامی:گندم جونم من باهات شوخی کردم منو ببخش گندم:اشکال نداره حامی:حالا تو هم بیا بپوش بریم گندم:باشه«لباساشو پوشید» خوشگل شدم؟ حامی:ماه بودی ماه تر شدی🥺 گندم:قلبونت،بریم [طبقه پایین] حامی:بچها بریم؟ جانا:بریم [لب ساحل] هوا تاریک شده بود و ساحل هم خلوت گندم:به به عجب هوایی حامی:صدای موجارو🤌🏻 جانا:خیلی قشنگه🥺 گندم:حامی بریم تو آب؟😃 حامی:باشه گندم:دست حامیو گرفتم و کشوندمش تو دریا عجب حس قشنگی بود🌊 ادامه⃢ دارد...🤍🖤