میدونستین هفته دیگه تولد کیه؟🥲🦋
تولد رفیقمهه🫂😭❤️
میشه تا اون موقع زیادمون کنین خوشحال بشه؟✨🥲
#فورمرامی
ممبرای عزیزم✨🌱
ما از فردا امتحان های مستمرمون شروع میشه و تا ۳۱ ام طول میکشه🥀
ازتون میخوام لف ندین✨
ممکنه خیل کم پارت داشته باشیم و خب واثعت موقع امتحان سخته پار دادن چون درس هم باید بخونیم من و رها🥲
خیلی ممنونم که لف نمیدین🦋
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:68…🖤
گندم (( چشامو باز کردم رو شونه حامی خوابم برده بود. به حامی نگاه کردم ، اونم خواب بود . یه نگاه به ساعت انداختم ۴ ساعت و نیم از وقتی که راه افتاده بودیم گذشته بود )),
نویسنده (( یهو ماشین نمونه میخوره . حامی از خواب بیدار میشه ، کش و قوسی به خودش میده و به گندم نگاه میکنه و لبخند میزنه))
سارا(( از داخل آینه نگاش میکنه)): صبح بخیر آقا حامی . شما نبودی میخواستی تا شمال یه کله رانندگی کنی . یجوری خوابیده بودی انگار صد ساله خواب به چشمات نیومده🤭.
حامی:😒🙄
گندم🤣
حامی : بابا ! من اصن نفهمیدم چجوری خوابم برد . فک کنم خیلی خسته بودم
جانا : حالا که همه بیدارن به نظر من بریم تو یدونه از این رستوران بین راهیا یچیزی بخوریم . من خیلی گشنمه😣
گندم : موافقم . منم واسه صبحونه هیچی نخوردم .
حامی : منم اوکیم ، سارا یجای خوب که دید بزن بغل .
سارا: چشم
چند دقیقه بعد (( توی یه رستوران بین راهی توقف میکنن))
گندم : چه رستوران قشنگی 😍 امیدوارم غذاشم خوب باشه
حامی: بهش نمیخوره بد باشه
((به طرف یه میز پنج نفره میرن))
جانا: خب بچه ها، چی میخورین سفارش بدم
گندم : من دلم عدسی میخواد .
سارا : منم عدسی میخورم
حامی: من املت میزنم
جانا: پس منم با حامی املت میخورم .
(( بلند میشه که بره سفارش بده ))
سارا: من برم دستامو بشورم
حامی:(( سرگرم گوشیش میشه ))
گندم: (( به اطراف نگاه میکنه))
جانا: (( برمیگرده)) گفت تا چند دقیقه دیگه آماده میشه .
حامی:(( یه نفر بهش زنگ میزنه بلند میشه بره جواب بده))
سارا :(( برمیگرده)) بچه ها عجب جای قشنگیه . مدیریت اینجا رو نمیدن به من؟🥺
جانا : چرا ! با اون دست پخت خوبی که داری حتما 😜
سارا: 😒
جانا: 😂
حامی🤭
سارا: دسپختم خیلیم خوبه مگه تو حالا خوردی😒
جانا : نه مگه از جونم سیر شدم 😁
گندم:😂
حامی:(( گوشیو قطع میکنه)) بچه ها بسه اگه به دسپخته که دستپخت گندم از همتون بدتره 😂
جانا: 😂
سارا: 🤭
گندم : عههههه منو چیکار داری🥺
حامی : شوخی کردم عزیزم 😚 تو دسپختت از همه بهتره ( نویسنده: آخه این شوخیه تو میکنی بچه !)
گندم:☺️
گارسون: (( غذا ها رو میاره )) بفرمایید چیز دیگه ای لازم ندارید؟
حامی : ممنون چیزی لازم بود بهتون میگیم 👌
گارسون : باشه . نوش جان
جانا :(( غذاشو زودتر از همه بر میداره )) عجب بویی داره . خیلی گشنم بود 😛
گندم: حالا آروم بخور نسوزی😁
حامی : زود بخورین که راه بیفتیم.
...
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:69…🖤
حامی:خب دیگه بریم؟
گندم:هوم بریم
[نیم ساعت بعد]
[ماشین حامی]
سارا:وایی نگا کنین اونجا رو چه قشنگه منظرششش🥺
گندم:عه آرهههه🥺حامی نگه دار عکس بندازیم🤣
حامی:باشه😂
ماشینو زدم بغل و پیاده شدن
از پشت هم ماشین جانا اینا نگه داشتن
گندم:چقد هوا خوبه😌
حامی:آرهه
جانا:به به
حامی:عهههه جاناااا نگااا اون تو نیستی؟؟🐕
جانا:خودتییییییییییی
حامی:عه خواهر من ادبت رو رعایت کن
گندم:بحث نکنین از منظره لذت ببرین
جانا:میبینی چه حق میگه
حامی:عشقم تموم نشد؟😑
گندم:چرا بریم دیر میشه
حامی: بریم دیگه
[دو ساعت بعد]
حامی:خب عزیزان من رسیدیم😂
گندم:عههه دریااا😃
حامی:وا چرا یجوری رفتار میکنی انگار تا الان دریا ندیدی😐
گندم:نه خب آخه یکی دو ساله نیومده بودم شمال وقت نکرده بودم😂
حامی:اینقد که کار میکنی دیگه
سارا:بریم وسایلمونو بزاریم ویلا بیایم دریا
حامی:موافقم بریم
[ویلا]
حامی:خب بفرمایین
گندم:به به
جانا:خوش اومدم😌😂
سعید:خوش اومدی😂
سارا:وایی یادش بخیر چند سالی میشه نیومدم ویلا
حامی:بریم لباسامونو عوض کنیم وسایلامونو بزاریم بعد بریم دریا اوکی؟
جانا:باشه
[اتاق حامی و گندم]
حامی:گندممممم
گندم:چتهه
حامی:برفی رو چیکار کردییی
گندم:بابا سپردمش به باران نترس😂
حامی:وایی فک کردم بیچاره رو خونه تنها گذاشتی
گندم:من همچین آدمیم؟
حامی:آره
گندم:وا😐
حامی:چشاتو ببند میخام لباسمو عوض کنم😂
گندم:نمیبندم
حامی:عه😐
گندم:حرف دیگه ای نداری؟!
حامی:گ.م شو بیرون😐
گندم:وااااااااا حامیییییی🥺🥺خیلیییی بدییییی
حامی:ببخشید🤣
گندم:حرف نزن«رفت بیرون»
حامی:شوخی کردم
[طبقه پایین]
گندم نشسته بود پشت میز داشت گریه میکرد
نویسنده:آخه آدم اینقد احساسی😂
جانا:گندم؟
گندم:😭
جانا:گندم چتت شدههه؟؟
سارا:گندم جون خوبی؟!حالت بده؟!
گندم:😭
جانا:حامی بیاا ببینمم
حامی:چیه؟
جانا:این دختر چش شدهه؟؟
حامی:خوب میشه
گندم:😭😭😭😭
جانا:وا گندم حالت بده؟؟میخوای بریم دکتر؟؟
سعید یه لیوان آب بده به من ببینم
سعید:بیا
جانا:گندم بیا اینو بخور
گندم:نمیخوام😭😭
سارا:آقا این حالش بده بخدا
جانا:بلند شو بریم دکتر.......
حامی:نمیخاد....
بلند شدم و رفتم گندمو🫂کردم
سارا:من چیزی ندیدما🫣
حامی:ببخشیدد🥺
گندم:..........
حامی:ع..ش.قم🥺
گندم:باشه🥺
جانا:پس بگو دعوا کرده بودین😂
حامی:بیا بریم بالا لباساتو عوض کن
گندم:میترسم دوباره گم شم بیرون🥺
حامی:نه نمیشی نترس🤣
[اتاق حامی و گندم]
حامی:گندم جونم من باهات شوخی کردم منو ببخش
گندم:اشکال نداره
حامی:حالا تو هم بیا بپوش بریم
گندم:باشه«لباساشو پوشید»
خوشگل شدم؟
حامی:ماه بودی ماه تر شدی🥺
گندم:قلبونت،بریم
[طبقه پایین]
حامی:بچها بریم؟
جانا:بریم
[لب ساحل]
هوا تاریک شده بود و ساحل هم خلوت
گندم:به به عجب هوایی
حامی:صدای موجارو🤌🏻
جانا:خیلی قشنگه🥺
گندم:حامی بریم تو آب؟😃
حامی:باشه
گندم:دست حامیو گرفتم و کشوندمش تو دریا عجب حس قشنگی بود🌊
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:69…🖤 حامی:خب دیگه بریم؟ گندم:هوم بریم [نیم ساعت بعد] [ماشین حامی] سار
وایی🤣
عروس لوس😑
دریا نفرتم امسال😔🥸