موهامو زد کنار از رو صورتم
یه لبخند زد
منم یه لبخند زدم اما لبخندی زدم از شرق تا غرب کشش داشت چشمام گرد شده بود و ابرو هامم برده بودم بالا که حامی .......
حامی سر شو چر خوند و.......
حامی: 😂😂😂😂
ملیسا: حامی شوخی بودا فکر نمی دیونه هستما
یه لایک نشون داد و به خندیدنش ادامه داد
منم چشمام رو عروسکی کردم و تند تند پلک زدم
وگفتم : ................
ملیسا: نخند دیگه عههههه « به لحن کودکانه »
این رمان بهترین رمان بیا ببین امروز هم کاملش رو میزارم خوشگلا❤️
قصرمون :
https://eitaa.com/partaln