🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁵ . . .
« صبح ، خونه حامی »
(( آرمین از خواب بیدار شد ، رفت داخل سالن ولی انگار هیچکس خونه نبود))
آرمین: حاممیییی؟
(( هیچکس جواب نمیده ، آرمین نگاهش میوفته به کاغذی که روی میز غذاخوریه ))
نوشته روی کاغذ :
--------------------------------------
رفتم بیرون ، زود برمیگردم . تا میام یه خبر از بچه ها بگیر ببین
رسیدن یا نه
حامی
--------------------------------------
آرمین: هعییی دوباره این بی خبر از خونه زد بیرون ...
. . .
«حامی »
(( از ماشین پیاده میشه و جلوی کافه وایمیسه ، از خونه که زد بود بیرون تصمیم گرفته بود بیاد و اینجا و یبار دیگه اون دخترو ببینه ، ولی الان دودل شده بود ))
حامی : آخه برم چی بهش بگم ؟ برم بگم من نجاتش دادم ؟ فوقش یه تشکر بکنه . بعدش چی ؟ نمیشه که هر دفعه به این بهونه برم ببینمش ، اونوقت با خودش فکر بد میکنه .
(( میره سمت ماشین که برگرده خونه ، ولی...))
حامی : ولی نه ! این دفعه کنار نمیکشم ، خواست چیزی بگه ، فوقش میگم ازش خوشم میاد .
(( میره سمت در کافه و میره داخل ،
میره سمت همون میزی که دیروز نشسته بود و میشینه ))
. . .
(( آهو که میاد ببینه مشتری اومده یا نه ، میبینه همون پسر دیروزی بازم اومده ))
آهو : وااا ، باز این اومد 😒
بهار : کیی؟
+ همین پسره
- کو ببینم
...
- حاجی بخدااا این از تو خوشش اومده 😂
+ بیخود 😒
- حاجی من دیروز دقت نکردم ،ولی حالا که خوب میبینم عجب دافیههه 😮💨
+ خاک بر سرتتت😂😒
- برو ، برو سفارششو بگیر ببین چی لازم داره 😂
+ هعی ، خیله خب باشه .
. . .
(( حامی سرگرم گوشیشه ))
آهو : سلام ، خیلی خوش اومدین 😒
حامی : س سلام ممنون
+ خب ،چی میل دارین ؟
- قهوه با کیک
+چیز دیگه لازم ندارین؟
- نه ممنون
((آهو میخواد بره که ...))
- ببخشید ؟
+ بله ؟
- میشه یه دقیقه وقتتون رو بگیرم؟
+ بفرمایین .
- میخواستم درباره یچزی باهاتون حرف بزنم
+ میشنوم...
- اوممم راستش من
+ ببینید آقای محترم ، اگر میخواین درباره درخواست دوستی و... اینا حرف بزنید که من مخالفم گفتم همین الان جوابتون رو بدم
(( نویسنده: خب حالااا بزار بدبخت حرفشو بزنه شاید خواست یچیز دیگه بگه 😒))
- نه نه ، درباره اون چیزا نیست
+ پس چی ؟
- منو یادتون نمیاد ؟
+ شما همون آقایی هستین که دیروزم اومده بودین
- نننهه به غیر از اون!
+ خیر شما رو یادم نمیاد ...
- اون شب رو چی ؟ اون شبی که سه نفر میخواستن بدزدنتون ؟
(( آهو یکم گیج میشه ))
+ شما اون شب رو از کجا میدونین؟
- آخه من همون کسیم که اون شب...
ادآمه دآرد.