ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁸ . . . « خونه حامی » حامی : مننن اومدم
به خدا خودم از اصفهان راه میوفتم میرم تهران میزنم خا//ر دانیالوو.....
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
به خدا خودم از اصفهان راه میوفتم میرم تهران میزنم خا//ر دانیالوو.....
ارااممم ارااممم عزیزم ارااممم😂😂😂
هدایت شده از 𝗛𝗮𝗮𝗺𝗶𝗺.𝗺𝗼𝗼𝗻
هدایت شده از نفور𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏 𝑲𝒉𝒐𝒓𝒔𝒉𝒊𝒅𝒐 𝑴𝒂𝒉
فصل دوم رمــان خـــــورشـــد و مـــاه
قسمت هایی از رمان:
آرتا :اومدم دنبالت که بیای خونه که حواسم بهت باشه
_
رویا:همون مرد غریبه ای که داری درموردش صحبت میکنی، تموم زندگی منه، که تو به اندازه یه تارموش برای من ارزش نداری!
_
قول هارو مامانم داده، نه من.
_
آرتا:میخوام... مامان بچم باشی رویا
_
رویا:تو نمی فهمی.... من چرا میرم پیشش؟ اون... اون الان به من نیاز داره
_
حامی:رویا
+بهش قول بچه دادی؟
_
آرتا:تو جایی نمیری رویا
_
شروین:من سر قولم بودم رویا حالا نوبت توعه
_
رویا:میگم حامی
+ به نظرت وقتش نیست که جانا یه پناه داشته باشه؟
_
حامی:خیلییی خوشحال شدم از اشناییتون رها خانوم
_
حامی:واقعا فکر کردین من نفهمیدم هم دیگه رو دوست دارین؟
_
حامی:قسم میخورم حتی خودمم نمیدونم قضیه چیه.
_
ادامه ی رمانو اینجا بخون🙂
@roman_haamimm