🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²¹ . . .
« عصر ، خونه حامی»
آرمین : حامی ؟
حامی :بله؟
- میگما این پسره بود ، متین
+ خوو
- زنگ زد ، دعوتمون کرد مهمونی واسه شب
+ خب ؟
- هیچی ، میای بریم ؟
+ نه من حوصله ندارم ، مهمونیای این متینم پر دخی مخیه هی خودشون رو میچسبونن به آدم ، بدم میاد
(( نویسنده: بچم با حیاس😂😌))
- پوفف، اوکی.
(( حامی یه نگاهی به آرمین میندازه))
+ من مشکلی ندارم ، اگه میخوای بری برو من خونه میمونم .
- نه باباا ، نمیخواد نمیرم ، اصن بدون تو که خوش نمیگذره .
+ آرمین ، من تورو نشناسم باید برم بمیرم ، برو اشکال نداره من میمونم خونه
- مطمئنی ؟
+ آره برو ...
- باشه پس من میرم .
+ باشه ، به سلامت ، فقط حواستونو جمع کنین
- باشه ، خدافظ
+ خدافظ
(( آرمین از خونه بیرون ، حامی با خودش فکر میکنه الان بهترین موقع اس که بره یه سر به کافه آهو بزنه ))
حامی : امشب که آرمین نیس برم بهتره ،چون بعدش که اومدم نیس که هی سوال پیچم کنه کجا بودی و اینا ...
منتظر یه همچین فرصتی بودم که برم دوباره اون دختره رو ببینم، کاش جرعتشو داشتم همین امشب بهش میگفتم احساسمو ...
. . .
« کافه »
(( حامی وارد کافه میشه ، یه نگاهی به اطراف میکنه ، کافه خلوته ، نگران میشه ))
حامی : نکنه دختره شیفتش تموم شده؟
(( میخواد برگرده که ...))
آهو : عهههه سلام ، خیلی خوش اومدین
+ عه سلام ، ببخشید من دوباره مزاحم میشم
- نه بابا این چه حرفیه مراحمین
+ اومدم شاممو اینجا بخورم .
- بعله خیلی خوش اومدین
(( آهو ، حامی رو به سمت یکی از میز ها میبره ))
- خب امشب چی میل دارین؟
+ اممم شما واسه شام چی پیشنهاد میکنید ؟
- خب گزینه زیاد هست ، ولی من ساندویچ هامون رو پیشنهاد میدم که خیلی خوشمزن
+ خب پس اونی که میدونین از همه خوشمزه تره رو برام بیارن 😊
- چشم ، الان واستون میارم ، نوشیدنی کنارش چی میخورین؟
+ اونم به سلیقه خودتون.
- آهو « با خنده » : چشم 🫡
(( آهو میخواد بره که...))
+ فقط یچیزی ...؟
- بله ؟
+ من، من اسم شمارو هنوز نمیدونم ...
(( نویسنده: به به 😂 ))
- عهه 😊 من آهو ام
+ آهو ؟ چه اسم قشنگی...
- ممنون ، لطف دارین 😊 شما چی؟
+ من چی؟😳
- شما اسمتون چیه ؟😒
+ عااا ، من ارتینم ...
- خیلی خوشبختم 😊
+ همچنین
(( آهو میره ))
حامی : آهو ، چه قشنگ ...
کاش اون شکارچی که تو گیرش میوفتی من باشم ...
ادآمه دآرد.
در ضمن قربونتون برم که کویر نکردین عاشقتونم به پیشنهاداتون هم عمل میکنم ❤️🤍
ممنون که هوامو دارین. 💅🏻🍓
دلم میخواد خودمو از دستت بکشم چرا اینقدر پارت هات کمه
توروخدا بیشترش کن
قبلا در حدی بود که خسته میشدم از خوندنشون و الان کمتر از یک دقیقه خوندمش بخدا
🖤🩸
الی: ببخشید قربونت برم 🥺 میدونم کم بود قبول دارم فردا بیشترش میکنم
امشبم یکم خسته بودم ایده به ذهنم نمیومد ولی فردا پارت واستون دارم استثنایی ❤️🍓
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²¹ . . . « عصر ، خونه حامی» آرمین : حامی
خیلیی قشنگگگ بود وایییی😆
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²² . . .
(( آهو ساندویچ حامی رو میاره ))
+ بفرمایین ، اینم ساندویچ رست بیف مخصوص با موهیتو خدمت شما
- خیلی ممنون، زحمت کشیدین ☺️
+ نه بابا چه زحمتی ، نوش جونتون 😊
(( آهو میره ، حامی مشغول خوردن غذاش بود ،چند دقیقه بعد دوتا پسر جوون وارد کافه میشن و روی میزی که پشت سر حامی بود میشینن ، آهو برای گرفتن سفارششون میاد ))
آهو : سلام خیلی خوش اومدین ، بفرمایین
پسر¹ : هرچی دوستم گفت منم همینو میخوام
(( آهو به اون یکی نگاه میکنه ))
پسر² : عاممم دوتا پیتزا با دوتا نوشابه و شماره ات...
+ بله ؟
- مگه نمیشنوی ؟ دوتا پیتزا ،دوتا نوشابه و شمارت ...
+ آقای محترم خواهشاً مودب باشین .
- اوه اوه چه لفظ قلم ... ببین ، شمارتو بده و با من اوکی باش ، فردا صبح کل این کافه رو به نامت میکنم
+ من لازم ندارم شما چیزی رو به نامم کنین ، الآنم اگه چیزی نمیخواین بفرمایین بیرون .
(( آهو میخواد بره که ، پسره مچ دستشو میگیره ))
+ به من دست نزننن ، عوضیی
- دوست دارم ..
(( حامی از جاش بلند میشه ، آهو رو پشتش قایم میکنه و زل میزنه به پسره ))
حامی : کتک چی ؟ دوست داری؟
- تو دیگه کی ؟ برو اونور بابااا
+ گو*ه اضافی نخور ، کی به تو اجازه داده به دختر مردم دست بزنی ؟ ها؟
- تو رو سننه آخه 😒 دوست دارم دست بزنم ، چیکارشی؟
+ نامزدش ، دوست پس*رش ، زی*دش ، اصن هرچی ...
جواب منو بده میگم کی به تو اجازه داده بهش دست بزنی ؟
((نویسنده: ایشون همه کارس کلا 😁))
- خودم ، جوابتو گرفتی ؟ بزن به چاک ...
+ عههه نه باباااا ، اون وقت یه سوال ؟ خودت کی باشی؟
- بچه ننم ، بکش کنار میگم ...
+اونوقت اگه نکشم کنار ،چه غل*طی میکنی ؟
- ببین ، من اعصاب مصاب ندارماااا ، یکاری نکن یجوری بزنمت جن*ازتو از این جا جمع کنن
+عههه نه بابااا ،پس از این حرفام بلدی ! رو کن ببینم چی بارته ...
(( پسره مشتشو میاره بالا که بزنه ، حامی مچ دستشو میگیره و جوری میپیچونه که اشک تو چشمای پسره جمع میشه ... ))
- آییی آییی ولم کننن دستم شیکست
+درد داره ؟ واسه حرف زدن که خوب لاتی و بلدی خط و نشون بکشی .
- غلط کردم بابا ول کن آییی
+ آهااا همینو میخواستممم ، یبار دیگه بگو .
- غلط کردمممم
+ نشنیدم صداتو بلند تررر
- بابااا غلط کردم ول کننن
(( حامی پسر رو میچرخونه سمت آهو ))
+ از خانم عذر خواهی کن
- ای بابااا ول کن دیگه دنبال چییی
+ گفتمم عذرخواهی کنننن (( دستشو بیشتر می پیچونه ))
- آیییی باشه ببخشید خانم
+ بلند تررر
- ببخشیدددد
(( آهو چشمشو از پسره میگیره و زل میزنه به حامی ))
آهو : باشه بخشیدمش ، حالا میشه ولش کنین ، فک کنم بسشه...
(( حامی پسره رو ول میکنه ، پسره دستشو آروم مالش میده و به همراه دوستش که از اول ترسیده بود به خودش از کافه میرن بیرون ))
ادآمه دآرد.
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²² . . . (( آهو ساندویچ حامی رو میاره )
اینم پارت امروززززز
نظر یادتون نره هاااا🍓✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg