🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²² . . .
(( آهو ساندویچ حامی رو میاره ))
+ بفرمایین ، اینم ساندویچ رست بیف مخصوص با موهیتو خدمت شما
- خیلی ممنون، زحمت کشیدین ☺️
+ نه بابا چه زحمتی ، نوش جونتون 😊
(( آهو میره ، حامی مشغول خوردن غذاش بود ،چند دقیقه بعد دوتا پسر جوون وارد کافه میشن و روی میزی که پشت سر حامی بود میشینن ، آهو برای گرفتن سفارششون میاد ))
آهو : سلام خیلی خوش اومدین ، بفرمایین
پسر¹ : هرچی دوستم گفت منم همینو میخوام
(( آهو به اون یکی نگاه میکنه ))
پسر² : عاممم دوتا پیتزا با دوتا نوشابه و شماره ات...
+ بله ؟
- مگه نمیشنوی ؟ دوتا پیتزا ،دوتا نوشابه و شمارت ...
+ آقای محترم خواهشاً مودب باشین .
- اوه اوه چه لفظ قلم ... ببین ، شمارتو بده و با من اوکی باش ، فردا صبح کل این کافه رو به نامت میکنم
+ من لازم ندارم شما چیزی رو به نامم کنین ، الآنم اگه چیزی نمیخواین بفرمایین بیرون .
(( آهو میخواد بره که ، پسره مچ دستشو میگیره ))
+ به من دست نزننن ، عوضیی
- دوست دارم ..
(( حامی از جاش بلند میشه ، آهو رو پشتش قایم میکنه و زل میزنه به پسره ))
حامی : کتک چی ؟ دوست داری؟
- تو دیگه کی ؟ برو اونور بابااا
+ گو*ه اضافی نخور ، کی به تو اجازه داده به دختر مردم دست بزنی ؟ ها؟
- تو رو سننه آخه 😒 دوست دارم دست بزنم ، چیکارشی؟
+ نامزدش ، دوست پس*رش ، زی*دش ، اصن هرچی ...
جواب منو بده میگم کی به تو اجازه داده بهش دست بزنی ؟
((نویسنده: ایشون همه کارس کلا 😁))
- خودم ، جوابتو گرفتی ؟ بزن به چاک ...
+ عههه نه باباااا ، اون وقت یه سوال ؟ خودت کی باشی؟
- بچه ننم ، بکش کنار میگم ...
+اونوقت اگه نکشم کنار ،چه غل*طی میکنی ؟
- ببین ، من اعصاب مصاب ندارماااا ، یکاری نکن یجوری بزنمت جن*ازتو از این جا جمع کنن
+عههه نه بابااا ،پس از این حرفام بلدی ! رو کن ببینم چی بارته ...
(( پسره مشتشو میاره بالا که بزنه ، حامی مچ دستشو میگیره و جوری میپیچونه که اشک تو چشمای پسره جمع میشه ... ))
- آییی آییی ولم کننن دستم شیکست
+درد داره ؟ واسه حرف زدن که خوب لاتی و بلدی خط و نشون بکشی .
- غلط کردم بابا ول کن آییی
+ آهااا همینو میخواستممم ، یبار دیگه بگو .
- غلط کردمممم
+ نشنیدم صداتو بلند تررر
- بابااا غلط کردم ول کننن
(( حامی پسر رو میچرخونه سمت آهو ))
+ از خانم عذر خواهی کن
- ای بابااا ول کن دیگه دنبال چییی
+ گفتمم عذرخواهی کنننن (( دستشو بیشتر می پیچونه ))
- آیییی باشه ببخشید خانم
+ بلند تررر
- ببخشیدددد
(( آهو چشمشو از پسره میگیره و زل میزنه به حامی ))
آهو : باشه بخشیدمش ، حالا میشه ولش کنین ، فک کنم بسشه...
(( حامی پسره رو ول میکنه ، پسره دستشو آروم مالش میده و به همراه دوستش که از اول ترسیده بود به خودش از کافه میرن بیرون ))
ادآمه دآرد.
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²² . . . (( آهو ساندویچ حامی رو میاره )
اینم پارت امروززززز
نظر یادتون نره هاااا🍓✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²² . . . (( آهو ساندویچ حامی رو میاره )
واییییییییییی منننن غششششش😭😭
چه قشنگگگگ بودددددد💘😃
پسرمممم چه غیرتیییییییی😭
قلمت پرستیدنیهههه دختر
🖤🩸
با منیییی؟✨ خبدبتیدتیدبنیممسمطگژپدزنبتزهبدتزدبهژنمژدد✨🍓🌺❤️🩹💞🤍🫂
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²³ . . .
حامی : ببخشید آهو ... چیز خانم نمیخواستم جلوی شما این کارا رو بکنم ولی خب دیدین که مجبور شدم
آهو : اشکال نداره مرسی که حواستون بهم بود ،خیلی ممنون ☺️
+ خواهش میکنم ، فعلاً دو تا طلب من 😅
- بله ، فعلاً دو تا طلب شما😁
((چند دقیقه به هم زل میزنن ))
-اِهِم غذاتون سرد شداااا
+ عه وا ببخشید حواسم پرت شد 😅
((حامی میشینه و آهو میره سمت آشپزخونه))
بهار : وایییی آهو چه ژانری شد!
-مگه تو دیدی؟
+ آره بابا من حواسم بود اون موقع که پسر دستتو گرفت دویدم بیام سمتت دیدم این پسره بلند شد، نیومدم 😂
- اوممم اسمش آرتینه
+ اسم کی؟
-اسم همین پسره دیگهههه
+اوووو اسمشم بهت گفت؟
- آره بهم گفت من هنوز اسم شما رو نمیدونم منم اسممو بهش گفتم اونم اسم خودشو بهم گفت
+ عجب حاجی ولی خیلی کیف کردمااااا اون لحظه که دست پسره رو پیچوند خیلی خفنننن بود من دلم میخواست بیام یه سیلی داغ کنم تو گوش پسره ولی دیدم دیگه اون همه کارا رو کرد
-اومممم
+واااا آهو پس چته؟
-اونجاشو شنیدی که گفت من نامزدشم ، دوست پسرشم ،زیدشم، تو چیکارشی؟گفت
+ نهههه کی گفت؟
-اون وسطاش
+ اَاَاَاَاَ راست میگی
- آره
+ چه باحال! میگما خیلی دلم میخواست دانیال اینجا بود میدید اون صحنه رو 😂
- وایییی آره فکر کنم رنگش مثل لبو میشد😂
+نههههه میدونی مثل چی میشد این مسابقه گاوچرونیها هست که توی اسپانیا میذارن یه پارچه قرمز میگیرن جلوی گاوه گاو پاشو میکشه رو زمین وحشی میشه دانیالم مثل همون گاوه میشد 🤣🤣
- وایییی خاک تو سر بیشعورت کنن 🤣🤣
+ وا مگه دروغ میگم 😂
- خدا لعنتت کنه 🤣
+ ولی آهو جدی یه سوال ،تو چرا هیچ وقت از دانیال خوشت نمیاومد؟
-برای اینکه فکر میکنه مالک همه چیه فکر میکنه همه چیو میتونه به دست بیاره خودخواه هم هست از بچگی همینجوری بود من مطمئنم اگه الان بابام بود نمیذاشت زنش بشم
+ اوممم عه آهو این پسر بلند شده فکر کنم میخواد حساب کنه بدو برو
- باشه
. . .
«خونه دانیال»
((دانیال از سر کار برگشته و سر سفره نشسته واسه شام مامانش ظرف غذا رو میذاره جلوش ))
+بیا پسرم بخور نوش جونت
((دانیال تو فکره و دست به غذا نمیزنه))
+واااا دانیل واسه چی غذاتو نمیخوری ؟
-مامان؟
+جان مامان؟
-امروز رفتم سراغ آهو…
+خب؟
-هیچی بهش گفتم چرا قبول نکردی من بیام خواستگاریت ، گفت چون ازت خوشم نمیاد
+خوب به جهنم که خوشش نیاد😒
-مامان مگه من چی کم دارم آخه چرا منو دوست نداره؟
+ولش کن بابااا لیاقتتو نداره بعدشم مگه دختر قحطه یکی برات پیدا میکنه
-آره مامان دختر قحط نیست ولی دختر مثل آهو نیست…
((نویسنده: تو عمرت یه حرف درست زده باشی همینه😂))
+خوب دیگه توام انقدر این آهو رو گندش نکن دختر هست صد برابر آهو تازه از خداشونم هست تو شوهرشون بشی تو فقط کافیه لب تر کنی
-باشه حالا من هرچی میگم شما حرف خودتو بزن…
+معلومه که حرف خودمو میزنم بعدشم گریم اصلاً من حرفای جنابعالی رو قبول کردم ،مهم اینه که آهو نمیخواد زن تو بشه! تو نه من نمیتونیم مجبورش کنیم و السلام!
ول کن ، فکرشم نکن دیگه
دانیال « داخل ذهنش » : باشه ولی من بیخیال نمیشم...
ادآمه دآرد.