eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
356 دنبال‌کننده
204 عکس
76 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت و بزار دیگه 🖤🩸 چشممممم
قلمت پرستیدنیهههه دختر 🖤🩸 با منیییی؟✨ خبدبتیدتیدبنیممسمطگژپدزنبتزهبدتزدبهژنمژدد✨🍓🌺❤️‍🩹💞🤍🫂
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²³ . . . حامی : ببخشید آهو ... چیز خانم نمی‌خواستم جلوی شما این کارا‌ رو بکنم ولی خب دیدین که مجبور شدم آهو : اشکال نداره مرسی که حواستون بهم بود ،خیلی ممنون ☺️ + خواهش می‌کنم ، فعلاً دو تا طلب من 😅 - بله ، فعلاً دو تا طلب شما😁 ((چند دقیقه به هم زل می‌زنن )) -اِهِم غذاتون سرد شداااا + عه وا ببخشید حواسم پرت شد 😅 ((حامی می‌شینه و آهو میره سمت آشپزخونه)) بهار : وایییی آهو چه ژانری شد! -مگه تو دیدی؟ + آره بابا من حواسم بود اون موقع که پسر دستتو گرفت دویدم بیام سمتت دیدم این پسره بلند شد، نیومدم 😂 - اوممم اسمش آرتینه + اسم کی؟ -اسم همین پسره دیگهههه +اوووو اسمشم بهت گفت؟ - آره بهم گفت من هنوز اسم شما رو نمی‌دونم منم اسممو بهش گفتم اونم اسم خودشو بهم گفت + عجب حاجی ولی خیلی کیف کردمااااا اون لحظه که دست پسره رو پیچوند خیلی خفنننن بود من دلم می‌خواست بیام یه سیلی داغ کنم تو گوش پسره ولی دیدم دیگه اون همه کارا رو کرد -اومممم +واااا آهو پس چته؟ -اونجاشو شنیدی که گفت من نامزدشم ، دوست پسرشم ،زیدشم، تو چیکارشی؟گفت + نهههه کی گفت؟ -اون وسطاش + اَاَاَاَاَ راست میگی - آره + چه باحال! میگما خیلی دلم می‌خواست دانیال اینجا بود می‌دید اون صحنه رو 😂 - وایییی آره فکر کنم رنگش مثل لبو می‌شد😂 +نههههه می‌دونی مثل چی می‌شد این مسابقه گاوچرونی‌ها هست که توی اسپانیا می‌ذارن یه پارچه قرمز می‌گیرن جلوی گاوه گاو پاشو می‌کشه رو زمین وحشی میشه دانیالم مثل همون گاوه می‌شد 🤣🤣 - وایییی خاک تو سر بیشعورت کنن 🤣🤣 + وا مگه دروغ میگم 😂 - خدا لعنتت کنه 🤣 + ولی آهو جدی یه سوال ،تو چرا هیچ وقت از دانیال خوشت نمی‌اومد؟ -برای اینکه فکر می‌کنه مالک همه چیه فکر می‌کنه همه چیو می‌تونه به دست بیاره خودخواه هم هست از بچگی همینجوری بود من مطمئنم اگه الان بابام بود نمی‌ذاشت زنش بشم + اوممم عه آهو این پسر بلند شده فکر کنم می‌خواد حساب کنه بدو برو - باشه . . . «خونه دانیال» ((دانیال از سر کار برگشته و سر سفره نشسته واسه شام مامانش ظرف غذا رو می‌ذاره جلوش )) +بیا پسرم بخور نوش جونت ((دانیال تو فکره و دست به غذا نمی‌زنه)) +واااا دانیل واسه چی غذاتو نمی‌خوری ؟ -مامان؟ +جان مامان؟ -امروز رفتم سراغ آهو… +خب؟ -هیچی بهش گفتم چرا قبول نکردی من بیام خواستگاریت ، گفت چون ازت خوشم نمیاد +خوب به جهنم که خوشش نیاد😒 -مامان مگه من چی کم دارم آخه چرا منو دوست نداره؟ +ولش کن بابااا لیاقتتو نداره بعدشم مگه دختر قحطه یکی برات پیدا می‌کنه -آره مامان دختر قحط نیست ولی دختر مثل آهو نیست… ((نویسنده: تو عمرت یه حرف درست زده باشی همینه😂)) +خوب دیگه توام انقدر این آهو رو گندش نکن دختر هست صد برابر آهو تازه از خداشونم هست تو شوهرشون بشی تو فقط کافیه لب تر کنی -باشه حالا من هرچی میگم شما حرف خودتو بزن… +معلومه که حرف خودمو می‌زنم بعدشم گریم اصلاً من حرفای جنابعالی رو قبول کردم ،مهم اینه که آهو نمی‌خواد زن تو بشه! تو نه من نمی‌تونیم مجبورش کنیم و السلام! ول کن ، فکرشم نکن دیگه دانیال « داخل ذهنش » : باشه ولی من بیخیال نمی‌شم... ادآمه دآرد.
پارت و بزار دیگه تا خودمو جر ندادم 🖤🩸 گذاشتم عشقم 😂❤️
بچه ها یسریا فک میکنن من خودم این پیاما رو تایپ میکنم داخل ناشناس 😢🥺 گهرمممم
چطوری میتونید خیانت کنید؟✨ من به حامیمی وفادارم که اصن نمیدونه وجود دارم 🤣😎