eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
349 دنبال‌کننده
216 عکس
87 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
یه پارت دیگه بده 🖤🩸 الی : فردا 💃🏻
من می‌خوام بزنمت 🖤🩸 الی : چرا 😂
فک کنم ممبرا خوابن 😂
پارت جدید فردا 💃🏻✨
سسسسسسییلاااااااااممم صبح تون (( ظهرتون)) بخیر 😂🌟✨
خب بچه هاا
715.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عمل به قول داریم خوشگلا ✨ این فیلم حامیمو دیدی داره مار رو ناز می‌کنه 😂🐍 اگه ۳۱۰ تایی بشیم میزارم چنلم https://eitaa.com/Hamim16
الی جون امشب 3 پارت بزار قبل از اینکه کارتون خواب شم رمان تموم شه 😂 🖤🩸 الی : کارتون خواب واسه چی ؟😂
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³³ . . . (( آهو تمام نامه رو با صدای بلند برای بهار میخونه ، وقتی نامه تموم میشه هردو ساکت میشن و به فکر فرو میرن بالاخره بعد از چند دقیقه...)) بهار : عجببببب. آهو :… + آهو ؟ آهو : … + هوییی ، آهو ؟ « با دستش محکم به آهو میزنه» - ها ؟ چیه ؟ + کجایی ؟ سه بار صدات کردم! - آها ، داشتم فکر میکردم … + به چی؟ - به این نامه ، به آرتین ، به حسی که بهم داره ، به خودم ، به همه چی … + خب ؟ نتیجه ؟ - نتیجه چی ؟ + نتیجه فکر کردنت 😂 - هیچی … هنوز هیچی… + اوکی . « چند دقیقه سکوت » - بهار ؟ + جونم ؟ - یچیزی بگم ؟ + بگو . - من یه حسی دارم . + چه حسی ؟😀 - نمی‌دونم ، عجیبه ، ولی ، حس میکنم دوسش دارم . + چییی؟ - گفتم که ،عجیبه ولی ... + واقعا ؟ - آره ، خیلی ، اصن خودمم نمی‌دونم چجوری ، ولی بهار ، رفتاراش ، کارایی که می‌کنه رو دوست دارم ، من تاحالا به غیر از مامانم کسی رو نداشتم انقد مواظبم باشه و حواسش بهم باشه ولی اون هست ، اون انگار من براش مهمم ،انگار اهمیت دارم براش اون حتی با دانیال هم فرق داره ، منو وادار به اینکه دوستش داشته باشم نکرده و بهم حق انتخاب داده ، این خیلی برام قشنگه + خب ؟ دیگه چی شیطون 😂 - عهههه ، جدی دارم حرف میزنم 😒 + باشه ، بگو . - بهار ، نمی‌دونم چرا ، ولی ، ولی وقتی بهم نگاه می‌کنه ، چشماش برق قشنگی داره ، آدم دلش میخواد تا صبح بشینه نگاش کنه ، میدونی وقتی نگاهم می‌کنه انگار داره با نگاهش بهم میفهمونه " من هستم ، حواسم بهت هست من مواظبتم ". و این خیلی واسم قشنگه ، بهار ، من ، من خیلی وقته دلمو بهش باختم ولی نمی‌خواستم اینو قبول کنم ، نمی‌دونم اصن چجوری ،ولی دوست دارم یه پسری مثل اون کنارم باشه اون روز که توی کافه بخاطر من جلوی اون پسرا رو گرفت خیلی خوشحال شدم ، میدونی دوست داشتم تا ابد تو کافه بشینه و پیشم باشه ، چون فهمیدم واسه اولین بار یکی حاضره بخاطر من از خودش بگذره - اییی جانممم ، قربونت برمممم مننن حالا میخوای جواب مثبت بدی ؟ + الان نه ، چون فک می‌کنه هولم و منتظر بودم ، ولی آخرش بهش بله رو میگم - آها ، به نظرم منم اوکیه + خب ، راه بیوفت بریم ، مامانم نگران میشه . - راستی آهو به مامانت و اینا چی میگی + فعلا نمیدونم، اصن بزار ببینیم ما اوکی میشیم بعد خودم یه جوابی واسشون پیدا میکنم .. - اوکی (( بهار ماشین و روشن می‌کنه ...))) . . . « دم خونه آهو » آهو : خب بهار جونم ، کاری نداری ؟ بهار : نه قربونت برم ، حواست باشه مامانت نامه رو نبینه . + باشه حواسم هست ، برم دیگه ؟ - برو ، خودافض.😂 + خودافض 😂 (( آهو پیاده میشه ، بهار می‌ره ، آهو تا نصف کوچه رفته که یه نفر از پشت سر صداش می‌کنه …)) حامی : آهو خانم ؟ ادآمه دآرد.