🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³³ . . .
(( آهو تمام نامه رو با صدای بلند برای بهار میخونه ، وقتی نامه تموم میشه هردو ساکت میشن و به فکر فرو میرن
بالاخره بعد از چند دقیقه...))
بهار : عجببببب.
آهو :…
+ آهو ؟
آهو : …
+ هوییی ، آهو ؟ « با دستش محکم به آهو میزنه»
- ها ؟ چیه ؟
+ کجایی ؟ سه بار صدات کردم!
- آها ، داشتم فکر میکردم …
+ به چی؟
- به این نامه ، به آرتین ، به حسی که بهم داره ، به خودم ، به همه چی …
+ خب ؟ نتیجه ؟
- نتیجه چی ؟
+ نتیجه فکر کردنت 😂
- هیچی … هنوز هیچی…
+ اوکی .
« چند دقیقه سکوت »
- بهار ؟
+ جونم ؟
- یچیزی بگم ؟
+ بگو .
- من یه حسی دارم .
+ چه حسی ؟😀
- نمیدونم ، عجیبه ، ولی ، حس میکنم دوسش دارم .
+ چییی؟
- گفتم که ،عجیبه ولی ...
+ واقعا ؟
- آره ، خیلی ، اصن خودمم نمیدونم چجوری ، ولی بهار ، رفتاراش ، کارایی که میکنه رو دوست دارم ، من تاحالا به غیر از مامانم کسی رو نداشتم انقد مواظبم باشه و حواسش بهم باشه
ولی اون هست ، اون انگار من براش مهمم ،انگار اهمیت دارم براش
اون حتی با دانیال هم فرق داره ، منو وادار به اینکه دوستش داشته باشم نکرده و بهم حق انتخاب داده ، این خیلی برام قشنگه
+ خب ؟ دیگه چی شیطون 😂
- عهههه ، جدی دارم حرف میزنم 😒
+ باشه ، بگو .
- بهار ، نمیدونم چرا ، ولی ، ولی وقتی بهم نگاه میکنه ، چشماش برق قشنگی داره ، آدم دلش میخواد تا صبح بشینه نگاش کنه ، میدونی وقتی نگاهم میکنه انگار داره با نگاهش بهم میفهمونه " من هستم ، حواسم بهت هست من مواظبتم ". و این خیلی واسم قشنگه ، بهار ، من ، من خیلی وقته دلمو بهش باختم ولی نمیخواستم اینو قبول کنم ، نمیدونم اصن چجوری ،ولی دوست دارم یه پسری مثل اون کنارم باشه
اون روز که توی کافه بخاطر من جلوی اون پسرا رو گرفت خیلی خوشحال شدم ، میدونی دوست داشتم تا ابد تو کافه بشینه و پیشم باشه ، چون فهمیدم واسه اولین بار یکی حاضره بخاطر من از خودش بگذره
- اییی جانممم ، قربونت برمممم مننن
حالا میخوای جواب مثبت بدی ؟
+ الان نه ، چون فک میکنه هولم و منتظر بودم ، ولی آخرش بهش بله رو میگم
- آها ، به نظرم منم اوکیه
+ خب ، راه بیوفت بریم ، مامانم نگران میشه .
- راستی آهو به مامانت و اینا چی میگی
+ فعلا نمیدونم، اصن بزار ببینیم ما اوکی میشیم بعد خودم یه جوابی واسشون پیدا میکنم ..
- اوکی
(( بهار ماشین و روشن میکنه ...)))
. . .
« دم خونه آهو »
آهو : خب بهار جونم ، کاری نداری ؟
بهار : نه قربونت برم ، حواست باشه مامانت نامه رو نبینه .
+ باشه حواسم هست ، برم دیگه ؟
- برو ، خودافض.😂
+ خودافض 😂
(( آهو پیاده میشه ، بهار میره ، آهو تا نصف کوچه رفته که یه نفر از پشت سر صداش میکنه …))
حامی : آهو خانم ؟
ادآمه دآرد.
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³³ . . . (( آهو تمام نامه رو با صدای بلن
عااااا
عالییی
فوق العاده🤍
عالی بود ولی ترو خدا جون من اخرشو نرین
ببین اگه اخرشو خراب کنی میام خرابت میکنم حالا خود دانی ولی بدون که اگه اخرشو خراب کنی اتفاق خیلی بدی میوفته ها
غلط کردم ببخشید معذرت میخوام ترو جده ی سادات اخرشو خراب نکن
باشه قشنگم؟
🖤🩸
الی : نچچچچ من یزیدم 😂😂
ولی خب باشه زیاد خراب نمیکنم 😂
توروخدا پارت و بزاررررررر
من میام میزنمیتا
کتک دوست داری؟
میاما
🖤🩸
الی : نه من غلط کنم کتک دوست داشته باشم چشم 😂
کارتون خواب براچیی 😂
کا.ر.نا.مه. ان داره میاد 😂
🖤🩸
الی : اوه اوه این چه بلایی بودد بر سر مااا امددد😂😂😂
ولی خب من کارنامه مو گرفتم ایشالا توام خوب میاری
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³⁴ . . .
(( آهو با ترس پشت سرشو نگاه میکنه ، وقتی حامی رو میبینه هم تعجب میکنه هم ترسش دوبرابر میشه ))
آهو : شما اینجا چیکار میکنین ؟
حامی : خواستم ببینمتون ، و اینکه باهاتون حرف بزنم .
+ خونه منو چجوری پیدا کردین ؟
- اِمممم ، راستش ، تعقیبتون کردم ...
+ تعقیب ؟
- میدونم کار اشتباهی کردم ، ولی خب ، دلم طاقت نیاورد …
+ اهااا ، خب ، واسه چی میخواستین منو ببینید و باهام حرف بزنید ؟
- نامه ای که براتون گذاشتم رو خوندین ؟
+بله ، خوندین ؟
- خب ، نظرتون چیه ؟
+ الان که نمیشه نظر داد ، من باید فکر کنم راجبش …
- آها ، بله درست میگین …
(( حامی ساکت میشه ، آهو حس میکنه که کمی دلخور شده …)))
+ ولی خب ، خیلی نامه قشنگی بود ، مرسی :))
- جان ؟ بله ؟
+ گفتم نامه قشنگی بود مرسی
-اها ، خواهش میکنم ، خوشتون اومد ؟
+ بله ،تاحالا هیچکس آنقدر قشنگ بهم ابراز علاقه نکرده بود .
حامی :…
آهو :…
(( هردو کمی سکوت میکنن ،بعد از چند دقیقه …))
حامی : فقط یه چیزی ...
آهو : چی ؟
+ آمممم میخواستم ، میخواستم ببینم اگه امکانش هست دعوتتون کنم یه شب واسه شام دوتایی بریم بیرون ...
- دوتایی ؟
+ دوتایی …
- خیله خب ، باشه ، هماهنگ میکنیم باهم …
+ آها ، بله .
(( آهو میخواد بره که ...))
- راستی یه چیزی…
+ چی ؟
- مرسی بابت گل ، من خیلی رز دوست دارم ☺️
+ قابلتون رو نداشت 😅
- فعلا سه تا طلب شما 😄
+ بله سه تا طلب من 😌
(( آهو میره و حامی رفتنش رو تماشا میکنه))
ادآمه دآرد.
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³⁴ . . . (( آهو با ترس پشت سرشو نگاه می
عاشقانه هاشون تا آخر عمرم🛐