پس آهو کجا بره گناه داره بزار اون اونجا باشه از دست اون دانیال....... 😂
🖤🩸
الی : دوتاییی میریم اون بره با اون منم پارت میدم 😂
در دنیای تاریک و مافیایی حامی، جایی که خون و قدرت حرف اول را میزند، ناگهان چشمهای آهو همه چیز را تغییر میدهد. حامیِ سرد و بیرحم، برای اولین بار میترسد؛ ترس از دست دادنِ تنها چیز پاک دنیایش.
اما تقدیر نقشهی دیگری کشیده بود...
آهو، دختر سادهای که وارد بازی خطرناک شد، میداند که در این جنگ، تنها راه رهایی، مرگ است.
🔪 آهو چگونه میمیرد؟
و حامیم چگونه با این مرگ، تبدیل به افسانهای خونین میشود؟
💡 اگر عاشق داستانهای جنایی، عاشقانه و درامهای نفسگیر هستید، جای شما اینجاست.
https://eitaa.com/Hamim16
ببین الی گوش کن دارم چی میگم جرئت داری یه تار موی از سر آهو یا حامیم کم شه واس تعطیلات قراره بیایم باغمون نزدیک اصفهون بخدا میکشم با همه اد ها و ممبرا همه
🖤🩸
الی : بعله درست میفرمایین😂
156.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هعی دلمون گرفت ❤️🩹
بیاین یکم بحرفیم قشنگای من ✨💝
بیاین تا پارت بدماااا
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_66s708r&btn=Hokm.marg.🖤🩸
اههههه پارت بده دیگه
مگه قرار نبود هر روزی دوتا پارت بزاری یکی صبح ها یکی شب ها تو فقط شب ها میزاری اونم میگی باید تو ناشناس شرکت کنید تا من پارت بدم
اهعهععع
🖤🩸
الی : اییششش 😂
همون که گفتم یع تار از حامی یا آهو کم شه پ.ا.ر.ت میکنیم پایان
🖤🩸
الی : بعلههه😂
بچه ها من یه دوستی " داشتم "
اسمش سلما بود این دوست ما خیلی حامیمو دوست داشت اصن میمرد واسش✨
الان شیش ماهه که سلما زیر خاکه 🪦 بخاطر بیماری قلبی ، و میدونین چی منو میسوزونه ، اینکه نتونست بره کنسرت حامیم ،نتونست بهش رز سفید بده نتونست بغلش کنه نتونست آهنگاشو باهاش همخونی کنه
و بدتر از اون این که درست یه ساعت قبل از اینکه بمیره باهام حرف زد ، و گفت الی بالاخره حامیم کنسرت گذاشت میخوام بلیط بگیرم و یه ساعت بعد دیگه نفس نمیکشید ....
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³⁶ . . .
«فردا صبح»((آهو ساعت ۶ از خواب بیدار میشه میره دستشویی و برمیگرده ،یه سرک توی خونه میکشه و میبینه مامانش دیشب روی همون مبل خوابش برده ،از صورتش پیداست که دیشب گریه کرده آهو یه پتو برمیداره و آروم روی مامانش میندازه))
آهو «داخل ذهنش»: مامان بیچاره من!
((آهو یکم به مامانش خیره میشه))
+ولی نباید حالا حالاها به مامان چیزی درباره آرتین بگم چون ممکنه به دانیال بگه ، اون وقت دانیال رو سرمون خراب میشه ،ولی کاش مامان میتونست آرتین رو ببینه قطعاً ازش خوشش میومد، حیف!
((آهو به خودش میاد ، برمیگرده داخل اتاق لباساشو میپوشه وقتی کارش تموم شد ،به بهار زنگ میزنه))
بهار : الو؟
آهو: الو؟ بهار؟ سلام ،کجایی؟
+نزدیک خونتونم بیا دم در
-باشه اومدم…
« داخل ماشین »
(( آهو داخل ماشین میشینه ))
بهار : سلام سیسی ژونننن ، چطوری ؟
آهو : سلام سیسی ژونننن وای بهار انقدر حرف دارم برات بزنم ...
+چی شده باز ؟
- دیشب بعد از اینکه تو منو پیاده کردی و رفتی ، داشتم میرفتم سمت خونه یهو پسره پشت سرم ظاهر شد .
+ پسره کیه ؟
آهو : 😳
+ چیه خو ؟ پسره کیه ؟
- همون آرتین دیگههههههه !
+ هااااا ، آره ، خب ؟
آهو : 😒
+ ببخشید من هنوز مغزم آپلود نشده 😂
آهو : 😂
+ بخدااا ، خب بقیه اش ؟
- هیچی اومد و بهش گفتم خونه منو از کجا پیدا کردی ، گفت تعقیبت کردم.
+ عجببب ، خب ؟
- هیچی بعدش پرسید نامه رو خوندی و نظرت چیه و اینا منم گفتم الان که نمیشه نظر داد باید فکر کنم ، بعدش تشکر کردم ازش بابت گل و نامه و اونم ذوق کرد که من خوشم اومده بعدش دعوتم کرد یه شب باهاش واسه شام برم بیرون .
+ قبول کردی ؟
- آره ،گفتم با هم هماهنگ میکنیم
+ آهو خانم ، شانس بهت رو کرده هااااا
- اوممم،راستی دیشب دانیال و مامانش اومدن خونمون 😂
+ دوباره ؟ واسه چی؟
- اونشو نمیدونم ، ولی بببین یجوری دوتاشونو شستم پهن کردم رو بند که فک نکنم دیگه سمت من پیداشون بشه 😂
+ جون مننن؟
- آره
+ اوممم خوبه ، خب حالا که با آرتین ژون میری بیرون ؟
- آرتین ژون ؟😂
+ آره دیگه 😂
- نمیدونم هنوز
+ ببین ، همین پسره رو بچسب همین خوبه ، هم غیرتیه هم خوشمله هم ناناسه هم گوگولیع هم مهربونه اصن خوبه کلا
((نویسنده: اگه آرتین بفهمه با اون همه ابهت تو بهش میگی گوگولی و ناناس فک کنم کلا از زندگی انصراف بده « دور از جونش » 😂))
- باشه حالا راه بیوفت بریم 😂
+ چشممم
ادآمه دآرد.