6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نام چشمای قشنگش👀
چنلی با وایب آقای صالحی🫀
قلبمو پس به من بده بزار فراموشت کنم...
من برای تو فیلمو عکس از حامیم میزارم🌚🪐
پس توهم فیلمو عکسارو بخاطر من ببین و لطفا از کانالم نرو، خب؟
دوست دارمم بهت خوشبگذره💝🎀
قصرمون:
https://eitaa.com/hamimmahtab
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
حاجی قدو ببین یییا خدا « ادامه بدین تو ناشناس 😂 »
فیسو ببین یا خدا😂💘
عالییییییییییییی بوددددددد
ذوق زده شدمممممممممممم
عاشقتونممممممممممم
ممنون ولی اگه تا یه ساعت دیگه یه پارت دیگه ندی لف میدم ترو خدا بدههه
🖤🩸
الی : چشم الان یه پارت استثنایی داریم ❤️
فیسو ببین یا خدا حاجی قدو ولش فیسو ولش تیپو ببین یاخداااا بگو باری کلا به این... بقیه اش رو نفر بعد بگه🫵🏻🫠
🖤🩸
الی : ناز و اداش باریکلا به این قد و بالاش 😂
https://eitaa.com/Hamim16/4790 فیسو ببین یاخداااا
حاجی قد و ولش فیسو ولش تیپو ببین یا خداااا😩🤏🏻
🖤🩸
الی : بعله 😂
حاجی فیس و ببین یا خدا
بقیشو تو بگو بعد من میکم
🖤🩸
الی : حاجی قد و ولش
فیسو ولش
بگو بقیع شو 😂
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴⁶. . .
«خونه حامی »
((حامی وارد خانه میشود و وقتی وارد سالن خانه میشود آرمین را میبیند که روی یکی از مبل ها نشسته و در حال انگلیسی حرف زدن با یک نفر در پشت تلفن است، آرمین وقتی حامی را میبیند با اشاره به او سلام میکند و حامی جوابش را میدهد ، سپس با اشاره از او میپرسید که به کی حرف میزند و با ارمین با اشاره میگوید "آدریانو " حامی اوکی میدهد و منتظر میماند تا تماس تمام شود ، آرمین بعد از چند دقیقه حرف زدن خداحافظی میکند و تماس را قطع میکند ))
حامی: چی میگفت ؟
آرمین : هیچی بابا ! میگفت از این به بعد مو*اد که سفارش میده باید از راه زمینی براش ببریم
+واسه چی ؟
-میگه مثل اینکه پلیس بهشون شک کرده و بندر و اینا رو امنیتی کرده میگه نمیتونم ریسک کنم و جنسارو اونجا تحویل بگیرم
+ عجباااا ،اینکه خیلی ادعا داشت که من فلانم و اون منطقه دسته و فلان پلیس زیر دستمه ، پس معلوم هست چه غل*طی میکنه ؟
- من چمیدونم ، فعلا که اینطوری میگه!
+خب میگفتی خبر مرگش وایسا رو بخره ، چمیدونم از همون ترفند هایی که خودش بلده رو باهاش پلیسا رو خر کنه ، رشوه بده یا هر کاری ...
-گفتم بابا ! میگه اون پلیسی که بهش رشوه میداده رو به جرم همکاری با قاچاقچی ها و گرفتن رشوه دستگیرش کردن و الان پلیسی که جاش اومده دیگه رشوه و اینا قبول نمیکنه !
+ اَههه ، مرت*یکه خ*ر آخرش سر هممون رو به باد میده
- چی بگم والااا
((حامی کمی سکوت میکند و زیر لب به آدریانو فحش میدهد ، آرمین تصمیم میگیرد خبری را که میداند به حامی بگوید ، تا شاید کمی حالش خوب شود ))
- راستی حامی !
+ چیه ؟
-اون سرگرد نیک زاد بود ...
+ خب !
((آرمین چند تا عکس از دانیال روبهروی حامی میچیند ))
-بچها ها آمارشو درآوردن ، ببین ! ساعت ۲بعد از ظهر که از کلانتری میاد بیرون بره خونه ، بهترین موقعس واسه خلاص کردنش ، چون اون موقع هم خلوته اون دور و برا ، هم چون تنهاس راحت خلاصش میکنیم !
((حامی با اشتیاق به عکس ها نگاه میکند ، و با دیدن چهره دانیال یاد صحنه کشته شدن نازنین میافتد ))
. . .