eitaa logo
★𝐇𝐚𝐦𝐢𝐦 𝐜𝐫𝐞𝐰★فورندهه
1.2هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
3.3هزار ویدیو
3 فایل
𝐓𝐡𝐞 𝐜𝐫𝐞𝐚𝐭𝐨𝐫 𝐨𝐟 𝐡𝐢𝐬 𝐜𝐮𝐫𝐥𝐲 𝐥𝐨𝐤𝐬⛓️‍💥🖤 𝐘𝐨𝐮 𝐚𝐫𝐞 𝐦𝐲 𝐨𝐧𝐥𝐲 𝐩𝐮𝐫𝐩𝐨𝐬𝐞 •~𝐀 𝐧𝐞𝐯𝐞𝐫-𝐞𝐧𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐛𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 | 𝟤𝟢𝟤𝟧 ✧7✧15 𝐌𝐨𝐫𝐩𝐡𝐢𝐧𝐞 𝐢𝐬 𝐡𝐢𝐬 𝐞𝐲𝐞𝐬...🥂🏹 𝐭𝐡𝐞 𝐨𝐰𝐧𝐞𝐫: @hamim11 𝐂𝐨𝐝𝐞:250
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗗𝗲 𝗠𝗲𝗟𝗶𝗞𝗮🍷🕊
بعد دو روز پیدام شد نه؟
میخوام چنلو بفروشم قیمت توافقی هرکی خواستش بیاد پی وی @hamim11
☆گپ TikTok☆ چنل: https://eitaa.com/tiktaki2 قوانین گپ: 📌هر کاری میخواید بکنید 📌ورود پسر ممنوع (میخوایم با سی سیا راحت باشیم) لینک گپ: https://eitaa.com/joinchat/548144781C170d651c64
هدایت شده از - 𝘉𝘢𝘯𝘦𝘳 𝘈𝘺𝘭𝘪𝘯 .
+ کارتون سفید برفی رو از روی شخصیت و ظاهر تو ساختن درسته؟ با تعجب به پسرعموم زل زدم: - برای چی این حرفو میزنی پسرعمو؟ چشماش رو ریز کرد و خبیث خندید و گفت: + اخه پوست صورتت خیلی سفیده ترگل کاش زودتر کشفت میکردم الانم اماده باش از عمو خواستگاریت میکنم ترگلم! با چشمای گشاد شده نگاهش کردم باورم نمیشد پسرعمو سگ اخلاقم ازم خواستگاری کرده و یهو ..😱📵🔥 https://eitaa.com/joinchat/3322873056C4db8552ec7
هدایت شده از - 𝘉𝘢𝘯𝘦𝘳 𝘈𝘺𝘭𝘪𝘯 .
+ اون چشمای سبز و صورتت که مثل برف سفیده هوش و حواس منو برده! با تعجب به پسرعموی سگ اخلاقم نگاه کردم باورم نمیشد ازم تعریف کرده.. + ترگل خیلی خوشگلی طوری که دلم میخواد همین امشب از بابات خواستگاریت کنم و..😋📵🍸 https://eitaa.com/joinchat/3322873056C4db8552ec7
هدایت شده از گسترده لیــٰا/طبق ساعت پاک بشه
داد زدم: -- آیــــگــــــــــــــل.آخه کجایی تو دختر؟ صبح که بیدار شدم نبود.کیوان هم هنوز خواب بود و اگه بیدار میشد و میفهمید آیگل نیست سر به تن من نمیذاشت! داشتم کم کم ناامید میشدم که متوجه یه جسم بی جون پشت یه بوته شدم. نکنه ..؟ دوییدم سمتش و صورتش رو لمس کردم.سرد بود، رنگش به سفیدی میزد!! نگاهی به بوته ها انداختم. میوه؟ -- نگو که از این میوه های سمی خوردی؟؟؟ سعی کردم بلندش کنم و به سمت کلبه ببرمش: -- کیوان حتما منو میکشه و با تیکه تیکه های بدنم پازل درست میکنه! https://eitaa.com/joinchat/1495401777Ce828f540bd
هدایت شده از گسترده لیــٰا/طبق ساعت پاک بشه
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه ¦ ³سـاعتبمونـہ ֢
صدای خانوم بزرگ توی عمارت پیچید _شاهرخ تو دیگه ۲۷ سالته تا کی میخوای مجرد بمونی؟ همه منتظر جوابش بودن و منم مثل بقیه سرمو پایین انداخته بودم! شاهرخ با خونسردی سیگارشو کنار گذاشت و با مرموزی گفت: _وقتی دختری پیدا بشه که لیاقت اسم منو داشته باشه چند تا از دخترای روستا خندیدن و با ذوق به هم نگاه کردن ،خانوم بزرگ لبخند زد _پس همین امشب تکلیفتو روشن میکنیم نگاه شاهرخ روی صورت همه چرخید تا اینکه روی من ثابت موند! ،قلبم لرزید چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت: _پیداش کردم همه برگشتن سمت دختری که کنار دستم ایستاده بود ،اما شاهرخ با اخم گفت: _نه اون و بعد انگشتشو سمت من گرفت! _اون دختر زبون دراز رو میخوام همه عمارت در سکوت فرو رفت با ناباوری گفتم: _هه به همین خیال باش! پوزخندی زد و دستشو زیر چونه ام گذاشت و گفت: _نکنه از جونت سیر شدی...! _ولی من حتی ازت خوشم نمیاد خم شد و جوری که فقط خودم بشنوم گفت: _من هیچوقت چیزی رو که انتخابش کردم از دست نمیدم... حتی اگه خودش بخواد فرار کنه...! 😳💔 نفسم توی سینه‌م حبس شد و... نگم از جذابیت این رمان که توی کانال زیر درحال پارتگذاریه👇🏻😻🌷 https://eitaa.com/joinchat/3051357395C0624030aa4