هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه ¦ ³سـاعت بمونـہ ֢
- میخوای با چادر بخوابی؟ ناسلامتی زنمی.
عین همیشه صورتش سرخ شد و رنگ از رخش پرید. هول شده بود و چشم دزدید.
- چیزه... آخه هوا سرده آقای قاضی.
نگاهم روی دختر ظریفی که امروز با خواست باباش محرمم شده بود نشست، دختری که سالها تو حسرت داشتنش میسوختم و هیچکس جز باباش نمیدونست محرمم شده.
- سردته واقعا؟
شیطنت کلامم رو فهمید و صورت اناری رنگ شد.
نگاهم روی چمدونش نشست، پر بود از چادرای رنگارنگ.
- بابات فرستادتت حرم یا خونه ش*هر؟
*ب گزید و با خجالت و ناز گفت:
- میشه برید بیرون؟ باید نماز بخونم.
تا کی میخواستم از این دختر دور بمونم؟!
نزدیکش شدم و بی قرار گفتم:
- این خونه نامحرمی نداره، فقط منم که از عالم بهت محرمترم.
- خب.. خب اشکال نداره، با...باهم..
ابروهام بالا رفت و دلوین با خجالت بیشتر گفت:
- باهم نماز بخونیم.
ای خدا این دختر چقدر ساده بود که معنای حرفمو نمیفهمید و عطش رو هم تو نگاهم نمیخوند. برای اینکه بفهمه چی میگم با اخم گفتم:
- خودتو زدی به اون راه؟
با ترس نگاهم کرد:
- یعنی میگید باهم بخونیم گناهه؟! ولی من دیدم آقاها جلو وایمیسن و خانوما....
میون حرفش پریدم . دستم لبه چادرش نشست و بی توجه به نگاه هراسونش...
این داستان رو اینجا داریم میذاریم👇
https://eitaa.com/joinchat/1083246190Cd85ab50518
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه ¦ ³سـاعت بمونـہ ֢
خونه ش*هر قاضیش چادر رنگی سرشه🙈🤣قشنگترین رمان ایتا با مضمونی پر هیجان و نفسگیر رو برات رایگانشم آوردم😍 روایت زندگیش میخکوبت میکنه و تا قبل چاپ میتونی بخونش👇
https://eitaa.com/joinchat/1083246190Cd85ab50518
هدایت شده از ˒ گوسفندمنهه ˓ Ꞌꞌ
با اخـم خیرهم شد:
-اون موهـاتو میکنی تو یا بلند شم تک ب تکشونو بفرستم ته قبـرستون؟
با حرص خیرهش شدم و کشیده گفتم:
+نـُچ! موهای خودمه دوست دارم بزارمشون بیرون!
پوک عمیقی ب سیگارش زد:
-یـادت رفته سندت شیش دنگ ب ناممه و ماله منی؟ همین دیروز بابات ب زور نشوندت سر سفره عقـد...
+بابامم مثل تو عوضیـه...
پوزخندی زد:
-مثل اینکه بابات بهت یاد نداده باید ب شوهرت احترام بزاری و فقط بگی چشم! اما من یادت میدم....🙈🔥❌🦋
https://eitaa.com/joinchat/4048160321Cf9a88cc71d
هدایت شده از ˒ گوسفندمنهه ˓ Ꞌꞌ
-- مامان غذااا میقاااااام!
-- بـریم خونه میپزم -- ولی هیچی تو یخچال ندالیممممدستم مشت شد، که صدای آشنایی پشـ.ت سرم تو فــضا پیچید: -- پســرت زیــــادی شبیه منــه... برگشتم و با دیدن پدرش.. 💔😭🥲
https://eitaa.com/joinchat/4048160321Cf9a88cc71d