هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
هنوز حرف های پدربزرگ تو سرم اکو میشد
یعنی.. یعنی.. بچه های من نه خدای من نمیشه
همینجوری داشتم گریه می کردم که اریا اومد سمتم
کنارم نشست، دستی به موهام کشید و نگران گفت-خوبی؟!
لبخند تلخی زدم و گفتم+توقع داری خوب باشم؟اریا تو بچه هارو ازم میگیری؟!نکن جون هرکس دوست داری نکن اونا بچه های منن؛ مننننننن!!!!!!
-دریا همچین فکری نکن بهت قول میدم اون بچه ها پیش تو بزرگ میشن اون بچه هارو میدم به تو قول میدم!!!
+ولی.. ولی.. پدربزرگ چی!
-بزا اون هرچی می خواد بگه من بچه هارو میدم به تو 🫂❤️🔥
بعد از تموم شدن حرف اریا...🥹❤️🔥🍃
https://eitaa.com/joinchat/3296527914C507146f11e
+دانلود یه اریا لطفااا👈🏻👉🏻
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
شوهر شوهره شوووهر؛ سایه ی سره شوهررر😜❤️🔥🤏🏻😌
ساعت 18 پاک شه🖇🤍
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه ¦ ³سـاعت بمونـہ ֢
+باهات ازدواج میکنم تا ارث و میراثمونو بدن...
اما ی شرط دارم!
با قیافهی خنگش *ب زد:
-چ شرطی؟
+میخوام برام دوتا بچه تپل و مو فرفری عینهو خودت برام بیاری!
ج*غی از حرص زد و قیافهش شد عینهو گوجه!
-من بمیرمم برا تو بچه نمیااارم!
شی*ون خیرهش شدم:
+وقتی تا یک سال دیگه بچهامونو گذاشتی تو بغ*م، این حرفتو یادت میارم...😢🙈😂🤣🔥💕
https://eitaa.com/joinchat/2167932301C30c5278bee
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه ¦ ³سـاعت بمونـہ ֢
- سر من هوو میاری مرتیکه؟ریز ریزت میکنم از نسل ساقطتت میکنممم!
همانطور که *یغ میکشید موهای آشور را کشید که مرد ع*بده زد.
- نکن دخترهی وحشی!
نازان از حرص دا* زد: - بخدا میکشمت امروز آشور ، بعدم میرم اون ننه ی افریتتو از گیس آویزون میکنم تا یاد بگیره واس شو*هر من خواستگاری نره.
گفت و همزمان دست مرد را نیشگون گرفت که آشور عرب*ه زد: - نکن نکن! من زیر دست توی نیم وجبی بیچارع شدم غلط بکنم زن دیگه بگیرم...🤣😭❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/2167932301C30c5278bee 🥹🥵💕