هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
همه در حال خوردن غذا بودن و صدای قاشق و
چنگال میومد میلی به خوردن غذا نداشتم چون
می دونستم اگه می خوردم حالم بد میشد حتی
بوشم اذیتم می کرد که زندایی روبه من گفت
×دخترم چرا نمی خوری؟
+میلی ندارم شما بخورید نوش جونتون
به اجبار زیاد زندایی مجبور شدم که یه قاشق
بزارم دهنم با بدبختیه تمام خوردم و تا از نایم پایین رفت
حالم بد شد سریع و از سر سفره بلند شدم رفتم تو دسشویی
اریا هم پشت سرم اومد به خودم شک کردم که نکنه من من
حام... نه نه زوده نمیشه ای خداااااااا
https://eitaa.com/joinchat/3296527914C507146f11e
https://eitaa.com/joinchat/3296527914C507146f11e
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
وای خدای من اینا رو ببین دختره حالش بد شده و فکر می کنه که حام...
https://eitaa.com/joinchat/3296527914C507146f11e
اوووو ولی خیلی زودهب را مادر شدن با ما همراه باشید تا ادامه ی داستانو بفهمید
ساعت 4 پاک شه🖇🤍