هدایت شده از 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧 𝐠𝐢𝐭𝐚𝐫 𝐦𝐚𝐧 🩷☁️
👇کمی از رمان👇
نفس: ترسیدی🧐
حامی: نه. من از تو بترسم🤔
(یهو رفتم حامی رو ترسوندم)
حامی: ای تو روحت
نفس: ترسیدی که🧐
حامی: ول کن برو چایی بیار
نفس: به من دستور نده ها
(یهو همونجا نشستم بهش گفتم خودش بره چایی بریزه)
حامی: دختر لجبازی نکن بلند شو دل درد میگیری😕
نفس: نه نمیگیرم تو........
ادامش داخل کانال👇👇👇👇
https://eitaa.com/kelasgitarffg