#شب_های_قدیمی
#PART_226
+ دارم زنم و بغل میکنم
چشمام گرد شد
این نزده مسته.. برای خودش بریده و دوخته بود
دستم و گذاشتم رو سینه اش. و هلش دادم
ولی مگه میرفت کنار
دریغ از یک ذره تکون خوردن...
انقدر سنگین بود
بدنش انگار سنگ بود ، سفت سفت...
حرصم گرفته بود لب زدم؛
+ برو کنار
به زور روی تخت نشستم
موهام دور و برم ریخته بود روی شونه ام
چند تار موهام افتادم بود رو صورتم
پت و مت بود...
همه رو زدم کنار خسته شده بودم از دستشون
دوست داشتم کوتاه بشه راحت باشم
باز دلم نمیومد
با چشم خواب آلود گفتم
+ چرت و پرتا چی بود میگفتی الکس
دست گذاشت زیر سرش
خیره شد بهم ، یه لبخند کجی ام کنج لبش بود.
_ بده گفتم رئیس اینجایی خانووم کوچولو
سرمو تکون دادم
+ من چرا باید رئیس اینجا یاشم؟ مگه من چی کاره ام یه روزه نیومده شدم رییس
دستشو جا کرد زیر سرش
_ چون قراره بشی زنم
پوزخندی زدم
+ خواب دیدی خیره ، هر موقع پشت گوشت و دیدی منم زن خودت میبینی..
از این خبر ها نیست ، آقا الکس
تای ابروش رو داد بالا
لب زد
_در جریانی که اینجا تنهایمم
نگاهی به دور و بر انداختم متوجه نمیشدم
منظورش رو چی میگفت؟
شونه بالا انداختم
+چی؟
_خب به جمالت دختره خنگ ، چقدر تو نترسی آخه من الان میتونم همینجا زن خودم کنم تورو...
چشمام درشت شد
+تو بیخود میکنی، مگه شهر هرته...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
مــحزونِ شــاعر / محافظ
#شب_های_قدیمی #PART_226 + دارم زنم و بغل میکنم چشمام گرد شد این نزده مسته.. برای خودش بریده و د
#شب_های_قدیمی
#PART_227
تو گلو خندید
_عه؟
اینو گفت ، قلبم یکم تند میزد ، نکنه شیطانی وسوسه ش بده یه کاری کنه
ولی نه الکس به من آسیب نمیزنه
والا جایی که یک دختر و پسر تنهان نفر سوم شیطان هست.
سرم و خاروندم
لب زدم
+من باید برم
خواستم بلند شم
که نیم خیز شد
دستم و گرفت کشید ، باعث شد پرت بشم تو بغلش روی تخت
چشمای درشتشو بهم دوخت
+چیکار داری میکنی؟
****
لب زد
_میخوامت...
دلم لرزید ، بد جوری ام لرزید ...
آب دهنمو قورت دادم
سرم و پایین انداختم
خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم
بگم منم
_کی زنم میشی هوم؟ کی مال خود خووود من میشی بچه...
بچه گفتنش قشنگ بود همونجوری که مالکیت داشتنش قشنگ بود
لب زدم
+ولم کن...
یکم نگام کرد
بعدش رهام کرد
بلند شدم از جام خودم و جمع و جور کردم و سمت در رفتم ....
چشماش بسته بود
زبونی روی لبش کشید و گفت؛
_وایساا...
وایسادم برگشتم سمتش
بهش نگا کردم
لب زدم
+بله؟!
_وایستاا برسونمت...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
#شب_های_قدیمی
#PART_238
تا به خودم بیام خم شد و پاهام و بغل کرد
من و تو بغلش گرفت
جیغ کشیدم
+کجا ، من و کجا میبری عو/ضی...
چنان نگاهم کرد که خفه شدم
_بسه نمیزارم بری باید بمونی نمیشه نه نه کاترینا نمیشه تو مال منی برای منی عشق منی همه کس منی من بدون تو اصن اصن این خونه بدون تو برام دیگه مهم نیست ...
عصبی اینو گفت
که خودم و کشیدم عقب
چشمام درشت شد
+بهم دست نزن
عصبی دندون سابید
غرید
_نترس ، از من نترس ، از منی که جونمم میدم برات .
آب دهنمو قورت دادم
+الان نه ...
عربده کشید
+پس کی ؟کی واسه همیشه برای من میشی؟کی لعنتی؟
داشت گریه ام میگرفت
خدا حدا میکردم امشب یه بلایی سرمون نیاد
باید آرومش میکردم
دستم و گذاشتم روی بازوش
با استرس لب زدم
+ببین اروم باش ...
دستم که دور بازوش بود و گرفت کشید سمت خوش
تو بغلش افتادم.
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
#شب_های_قدیمی
#PART_273
مشتی به بازوش زدم
+الکس ...بسه برو الان میبینن مارو
تو صدم ثانیه ازم جدا شد تو چشمام زل زد
اخم داشت
_اون بیرون کسی نیست
اهورا میدونه آبانم باید خیلی زود بفهمه ، خب!
عجب تخس بود هااا
برای اینکه رامش کنم ول کنه دیکه بیشتر از کشش نده
با دوسر انگشت دستم به سمت ابروهای
اخم کرده اش بردم
و از هم باز کردم
+اخم نکن بهت نمیاد
چشمکی زدم
از نگاهش برق و آتیش هم زمان رد میشد ...
از زیر دستش فرار کردم
آروم گفت
_لعنت بهت ...
کیکی که خودم درست کردم رو از تو یخچال در اوردم
گفتم؛
+شنیدم چی گفتی هاااا
برگشت سمتم دیووانه وار گفت؛
_گفتم که بشنوی
لعنتی تو در حالت عادیم دلبری...
ناز و عشوه هم قاطیش میکنی ؟!
نمیگی مــیـخـ....ورمــت من؟
با ناز خندیدم
دندون قروچه ای کرد
از اینکه تونسته بودم دیوونه اش کنم خوشحال بودم
یهو
از پشت بغلم کرد هین کشیده ای گفتم
سرش و خم کرد ...
بــ...وسه طولانی و آبــ...داری روی گونم نشوند ....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
مــحزونِ شــاعر / محافظ
#شب_های_قدیمی #PART_273 مشتی به بازوش زدم +الکس ...بسه برو الان میبینن مارو تو صدم ثانیه ازم جد
#شب_های_قدیمی
#PART_274
_اوفیش ....
دختر تو جقدر شیرینی آخه...
چقدرررررر!
پشت چشمی نازک کردم..
سرشو تو گـ..ردنم برد که لرزیدم..
آروم گفت:
- جاان من..
چقدر زود به زود دلم برات تنگ میشه لعنتی..
حتی طاقت نمیارم پنج دقیقه ازم دور بشی!!
دلم لرزید..
از اینکه نمیتونه دوریمو تحمل کنه..
نمیدونم چرا خوشحال شدم!
اینبار حرصی گفت:
- ولی دیوونه میشم..
دیوونه میشم یه مگس نر دورت میبینم..
رد میدم!
لب گزیدم..
+باشه بسه بیا بریم شک میکنین بهمون ...
نچی کرد
هولش دادم عقب ...
+برو عقب دیگه....
الان میفهمن بدبخت میشیم!
دوباره نچی کرد
_تا بــ...وسم نکنی ....
نمیزارم بری!!
چشمام گشاد شد
دلم میخواست موهاش بگیرم بکشم...
متعجب گفتم؛
+چی میگی تووو مگه دیوونه شدییی؟!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
#شب_های_قدیمی
#PART_295
+باشه پس اجازه بدین من برم میخوام بخوابم از کله سحر بیدارم
تا فردا انرژی داشته باشم!
سوالی گفتم؛
+اجازه میدین آقای محترم؟!!
خندید ، ضربه آرومی روی بینیم زد ؛
-برو جوجه ی من خسته نباشی دورت بگردم!
همین که برگشتم دوباره بازومو گرفت
کفری شده بودم از دستش چرا ولم نمیکرد
+چی شده؟
یه نگاه به چشمام و صورت خسته ام انداخت و فک میکردم دلش به حالم بسوزه
ولی پرو تر از این حرف ها بود
باید به هرچی میخواست میرسید
اشاره ای به لپش کرد
-بـــ.....وســــ.... کن بعد برو بدووو دخترم!
تخس و یه دنده
خستگیم داشت فشار میآورد روم
نزدیک صورتش شدم تا خواستم بـــ.....وســــ....ش
کنم نامردانه
سرش و برگردوند سمتم
و لــ.بــ...ام روی لــ....باش نشست
چشمام گرد تر از این نمیشد
خواستم عقب بکشم که زرنگ تر از من بود
پشت گ...ردنم رو گرفت تا عقب نکشم و فرار نکنم.
میدونست آهوی فراری هستم.
تــ...نم که بین بازوهاش لرزید هیسس کشداری کشید.
انکار صبرش سر اومده بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
#شب_های_قدیمی
#PART_296
تو چشم بر هم زنی لــ....باش به حدی نزدیک شد که نفس گرمش پخش میشد روی صورتم.
خشکم زده بود.
نمیدونستم داره چه اتفاقی میوفته .
البته که میفهمیدم اما نمیخواستم که بفهمم.
مات و گیج به این فکر میکردم که داره برای اذیت کردنم نقشه میکشه!؟
فک میکردم میخواد منو مــ....ســت و خـــ/مـ...ـار
و بی تاب ول کنه !
میخواد با نــ...بــ...و ســـیدنم آب یخ بریزه رو تــ...نم.
اما اشتباه میکردم
دست الکس گگــ./..ردنم و لــ....مــ**س کرد و با دست دیگه کــم...رم رو گرفت .
دستاش تــ...نم رو مُــ//حــاص_ـره کرده بودن.
یه مُــ//حــ....اصـ.....ره تنگ.
تــ...نم رو به خودش چس.../بوند و صدای نفس نفس زدنم حریص ترش میکرد
یه مرد برای اولین بار کاترینا رو میب../..وسید
مردی که عاشقش بودم
دستش چنان محکم گردنم و گرفته بود که انگار میترسیدم فرار کنم.
ضربان قلبش گوشم رو داشت کر میکرد
تند و محکم میکوبید، حسش میکردم.
انکار که قلب اون توی قفسه سینه ی خودم میکوبید.
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon