پیامبرِ خدا بود؛
اما در بازار که راه میرفت
سخت میشد تشخیص داد
که با کسی فرق کند!
نمیگذاشت کسی دستش را ببوسد؛
میگفت این رسم پادشاهان است!
میفرمود:
من هم یکی از خودتان هستم.
- مثل همه بود، و مثل هیچکس نبود!-
اغلب یک روز در میان روزه میگرفت
و زندگی سادهای داشت!"
آری؛ ما پیرو چنین پیامبری هستیم.
- رحمتللعالمین؛
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به چه قیمتی؟
پدیدهی مزخرف حجاباستایل؛
حجاباستایل هیچکس رو باحجاب نکرد ولی چادر از سر خیلیا برداشت!"
یک روز دور هم نشسته بودند،
و خرما میخوردند.
هسته خرماهایش را یواشکی،
جلوی علی علیهالسلام میگذاشت.
بعد از مدتی با همان متانت همیشگی
گفت: شخص پرخور آن است که
هسته خرمای بیشتری جلویش باشد!
همه دیدند مقابل امیرالمؤمنین
از همه بیشتر هستهی خرما بود.
علی علیهالسلام لبخندی زد و گفت:
یارسولالله!
اما من فکر میکنم پرخور کسی است که؛
خرماهایش را با هسته خورده است!
همهی نگاه ها برگشت!
و جلوی پیامبر هسته خرمایی نبود!
خندیدند و تبسم به چهره ی پیامبر نشست.
همیشه آرام و باوقار بود؛ حتی در شوخی . .