یک روز دور هم نشسته بودند،
و خرما میخوردند.
هسته خرماهایش را یواشکی،
جلوی علی علیهالسلام میگذاشت.
بعد از مدتی با همان متانت همیشگی
گفت: شخص پرخور آن است که
هسته خرمای بیشتری جلویش باشد!
همه دیدند مقابل امیرالمؤمنین
از همه بیشتر هستهی خرما بود.
علی علیهالسلام لبخندی زد و گفت:
یارسولالله!
اما من فکر میکنم پرخور کسی است که؛
خرماهایش را با هسته خورده است!
همهی نگاه ها برگشت!
و جلوی پیامبر هسته خرمایی نبود!
خندیدند و تبسم به چهره ی پیامبر نشست.
همیشه آرام و باوقار بود؛ حتی در شوخی . .