نرگس نامهای نوشت برای آقا و ایشان خواستند نرگس خودش نامه را بخواند.
آقا پرسید تو همان دختری هستی که سر مزار پدرت خوابیدی؟
گفت بله.
نرگس گفت چند ساله منتظر دیدار شما هستم. نرگس دوست داشت برود در بغل حضرت آقا اما دو هفته قبلش به سن تکلیف رسید.
گفت من اصرار داشتم پیش از سن تکلیف به دیدارتان بیایم و شما را ببوسم.
آقا خندیدند و گفتند: «ببخشید تو به سن تکلیف رسیدی و نمی توانم در آغوشت بگیرم».
نرگس هم خیلی ناراحت بود. آقا مجدد گفتند: «شرمنده نتوانستم تا حالا دیدار کنم.
عبا و انگشترشان را دادند به نرگس و گفتند حالا که نتوانستم بغلت کنم این هدیهها از طرف من برای تو.»
#شهید_مدافع_حرم_اسماعیل_خانزاده🌷