eitaa logo
-هَمْرآزِمَنْ-
112 دنبال‌کننده
313 عکس
384 ویدیو
3 فایل
نه محتوای فاخر دارم نه سخنان فاخری برای گفتن دارم و نه روزمرگی فاخر دارم صرفا جاییه که می تونم خود واقعیم رو به خودم نشون بدم🤝 اگر صحبتی بود: https://daigo.ir/secret/1445473839 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1w3qpbl&btn=بوگو.ببینم
مشاهده در ایتا
دانلود
بابا بخدا چهارشنبه سوری سالی یه روز اونم در حد چند ساعته نه اینکه از اول اسفند با روح و روان ما بازی کنین:/
آقا من در توانم نیست اتاق تکونی کنم بی زحمت عید امسال تو اتاق من نیاین با تشکر
بچه ها جدی جدی امشب خیلی حواستون به خودتون باشه
خب انگار تنها کسی که امسالم هیچ برنامه ای برای چهارشنبه سوری نداره منم:/
دریغ از یک فشفشه😂
👀
خب می بینم که فردا سال تحویله و من همچنان هیچی نکردم🤝
-هَمْرآزِمَنْ-
_
حداقل یادم باشه اینو انجام بدم
اگر بخواین ۱۴۰۳ رو توی یه جمله خلاصه کنین اون جمله چیه؟! https://daigo.ir/secret/1445473839
-هَمْرآزِمَنْ-
اگر بخواین ۱۴۰۳ رو توی یه جمله خلاصه کنین اون جمله چیه؟! https://daigo.ir/secret/1445473839
برای من توی یه جمله خلاصه نمیشه واقعا در توانم نیست توی جمله خلاصش کنم حسم به ۱۴۰۳ رو خودمم نمی‌دونم، پر از اتفاق بود برام نمیگم همه اتفاقات بد بود ولی حقیقتا بیشترش بد بود طوری که واقعا نتونستم برای اتفاق های خوبش اون طور که باید خوشحال باشم اولش که خوب شروع نشد بد بیاری پشت سر بد بیاری عذاب مطلق بود رسما اینکه چی کشیدم و چطور گذروندم رو فقط خودم و خدام ازش خبر داریم وقتی هم گذشت دیگه من اون آدم سابق نبودم اره توی ۱۴۰۳ خیلی از رویاهام به حقیقت پیوست و مثل همون جمله کلیشه ای واقعا یه لحظاتی رو تو آرزوهام زندگی کردم ولی همون طور که گفتم من دیگه اون نازنین سابق نبودم به جای خوشحالی از این بابت ناراحت بودم که از اون لحظات لذتی نمی برم نمی‌دونم حس الآنم شاید واقعا برای هیچ کس قابل درک نباشه خودمم هیچ وقت عادت ندارم از چیزایی که پشت سر گذاشتم صحبت کنم ولی این بار فرق داره یه جورایی دلم می خواد ۱۴۰۳ رو هیچ وقت فراموش نکنم می خوام ثبتش کنم برای خودم می خوام گریه هایی که هیچ کدومش از شادی نبود یادم نره می خوام خنده هایی که پشتش کلی درد بود یادم نره می خوام یادم نره چرا و چطور به این آدمی که الان باهاش سر و کله میزنم و واقعا هم گاهی بیش ازحد برام غیر قابل تحمله تبدیل شدم ۱۴۰۳ هم برام یه پایان بود و هم یه شروع نمی تونم بگم از کدومش خوشحالم از کدومش ناراحتم نمی تونم بگم از تموم شدنش خوشحالم یا ناراحت حس الانمو نمی‌دونم ولی یه چیز رو خوب می‌دونم اینکه برای پشت سر گذاشتنش تمام خودمو گذاشتم و حداقل از این بابت ناراحت نیستم ولی.... بیشتر از این ادامه نمی‌دم چون تا همین حد گفتنش هم برام خیلی سخت بود و در نهایت تنها چیزی که می تونم به خودم بگم: اره نازنین این همون سالی بود که فکر می کردی هیچ وقت تموم نمیشه گذشت مثل همه اتفاقات خوب و بدش الان تنها چیزی که ازش مونده کلی خاطرست خوب یا بدش رو کار ندارم چیزی که مهمه اینه که تک تکشون رو فراموش نکنی نه به عنوان تجربه بلکه به عنوان یه بخش ارزشمند از عمرت عمری که با سرعت نور داره سپری میشه می‌دونم از خیلی چیزا گذشتی و می‌دونم چه حسی بابتش داشتی برای همینم‌ ازت ممنونم ولی خب در نهایت می‌دونی که زندگی که همه ازش صحبت می کنن همینه دیگه نه؟...