هدایت شده از Diary
هیچ چیز اونجوری که دلم میخواد پیش نمیره و من فقط دیگه حالشو ندارم اهمیت بدم .
امشب همه بهم می گفتن انشاءالله حاجت روا بشی و من این طور بودم که هیچ حاجتی ندارم
شب عاشورا، اتفاقی رفیقمو بعد از دو،سه سال دیدم و خب در این حد بگم که از دیدنش واقعا به وجد اومدم
نه صرفا چون بعد از مدت ها دیده بودمش
بلکه به خاطر تغییرات مثبتی که توی خودش ایجاد کرده بود
همیشه از اون آدمایی بود که به خودش اهمیت میدادورزش می کرد، کتاب می خوند و اهل برنامه ریزی بود