"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_214 _الان ام بزار برم به کارم برسم میخوام برم خونه خوابم میاد ... خواستم برم
#شب_های_قدیمی
#PART_215
آروم آروم آهسته وارد خونه شدم
دعا دعا میکردم فقط آبان بیدار نشده باشه ببینه من نیستم ...
وارد خونه شدم دیدم نه تفلک غرق خواب هست ، دنیا رو آب ببره متوجه نمیشه ...
لباسمو در اوردم روی کاناپه انداختم کنار آبان روی تشک خوابیدم ...
چشمام و بسته بودم ...
صدای نوتیف گوشیم اومد . به فکر اینکه شاید از مخابرات باشه بیخیال شدم ...
ولی دوباره پیام اومد برام.
صفحه گوشی رو روشن کردم دیدم ؛...
"خیلی دوست دارم "
خیلی دلم میخوادت تورو ، ازت ممنونم که اومدی ببینمت با اینکه دلم هنوز پیشته ....
شبت بخیر خانووم کوچولو
مواظب خودت باش فردا میبینمت .
با این پیامش دلم هری ریخت پایین
انقدر هیجان زده بودم که بی جواب گذاشتم ..
کاش میشد به جای قلبم دمپایی پلاستیکی گذاشت
تو فکر بودم انقدر فکر کردم که متوجه نشدم کی خوابم برد...
*
صبح با نوری که تابیده بود تو چشمام بیدار شدم
نگاهی به دور و بر کردم ...
خوب که دقت نگاه کردم دیدم
آبان نیست !
معلوم نیست کجا بود ..
کش و قوصی به خودم دادم
دنبال گوشیم میگشتم ، پیداش کرم
تو دستم بود
که نوتیف گوشیم اومد ، بازش کردم
الکس بود
لبم و گاز گرفتم و به پیامش نگاه کردم..
_بیدار شدی زنک بزن...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_215 آروم آروم آهسته وارد خونه شدم دعا دعا میکردم فقط آبان بیدار نشده باشه ب
پـارت جدید و بخونید عسلچہ های من 🥺💛🌾
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توو خاک و گلدون، منو باد و بارون :)🤍🌊
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چیشد؟!👀🥺
#ازیاد_رفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_215 آروم آروم آهسته وارد خونه شدم دعا دعا میکردم فقط آبان بیدار نشده باشه ب
#شب_های_قدیمی
#PART_216
کش قوصی به خودم دادم
گوشی رو برداشتم
همون لحظه نوتیف اومد
باز کردم
الکس بود
لبم و گاز گرفتم و به پیامش نگاه کردم
+ بیدار شدی زنگ بزن..
زنگ زدم
صدای بم و مردونه اش بعد چند دقیقه پیچید
+ صبح بخیر خانوم!
صدام خواب آلود بود
همونجوری گفتم
- سلام، صبحت بخیر ، خوبی؟
اره ای گفت
+ نمیخوای بیدار شی؟
لوس گفتم
- شب دیر خوابیدم.
+ شب که از منم زود تر خوابیدی تو له
راست میگفت
بریم بهونه ی بعدی
شونه بالا انداختم
+ نمیدونم ... بی تابی میکردم
تک خنده ای کرد
-جدی ..!
- اهوووم..
دوباره خوابم می اومد
حال می اد بخوابی
زیر پتو
لب زدم
+ خوابم میاد
پچ زد
- کجایی الان؟
+ زیر پتو ، تو کجایی ؟
خندید
- کاش منم بودم میومدم باهم میرفتیم زیر پتو!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_216 کش قوصی به خودم دادم گوشی رو برداشتم همون لحظه نوتیف اومد باز کردم الکس
#شب_های_قدیمی
#PART_217
گونه ام رنگ گرفت
بی ادب
لبم و گاز گرفتم تا خودم و کنترل کنم
چیزی نگفتم
سوال قبلیمو جواب داد
+ منم الان تو هتلم..
با تعجب پرسیدم
+هتل برای چی؟چرا....
ادامه حرفم با صدای دختری که از پشت خط میومد قطع شد
"_آقا الکس اینجارو بی زحمت امضا کنید"
جااان آقا الکس تو کی هستی که به اسم کوچیک اونو صدا میزنی !!!هاااا؟؟!
بعد چند ثانیه مثل اینکه رفته بود ...
_خب داشتی میگفتی خانوومم
با عصبانیت گفتم
+خــانــوومم و کوفـت اون کـی بود کـه تـورو به اسـم کـوچـیـک صـدات مـیکنه هــااااا؟؟؟!!
هیچ حرفی نمیزد سکوت کرده بود یه لحظه فک کردم قطع شده
ولی وصل بود که یهو...
صدای قهقه اش تو گوشم پیچید
حرصم گرفته بود بد جور عو..ضی
_نه..نه خوشگل من اون خانوم منشی اینجاست
اشتباه برداشت نکن جوجه ...
با ناراحتی گفتم
_ولی اون حق نداره اسم کوچیک تورو بگه ، مگه تو فامیل نداری بگو به اسم تورو صدا نزنه
ادا دختره رو در اوردم
که دوباره زد زیر خنده ...
بعد با شیطنت گفت
+ کاش اینجا بودی
میدونستم اشاره اش به چیه ...
بروبابایی گفتم
+ پاشو صبحونه بخور دو ساعت دیگه میام دنبالت
باشه ای گفتم
قطع کردم گوشی رو
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من فقط سعی کردم بخوابم اما؛..🤍🕊
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon