eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.8هزار دنبال‌کننده
145 عکس
281 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_234 باهم گشتیم و پوشیدیم و خریدیم و خوردیم و... امروز روز خیلی خوبی بود یعنی
نگام کرد من با ولع داشتم میخوردم تو تموم مدت الکس نگام میکرد ولی من حواسم پیش بستنی کاکائویی بود ... وقتی بستنی رو خوردم با نیش باز نگاش کردم +تموم شد! لبخند سر کجی زد اشاره کرد گوشه ل..بش _اینجا بستنی شده ، تمیزش کن بچه! خجالت کشیدم الان چه شکلی بودم یعنی سرخ شدم دستمو سمت گوشه ل..بم بردم انگشتم رو نگاه کردم چیزی نبود که ، نکنه سرکار گذاشته منو.؟! اخم کردم +کووو چیزی نیست که؟! دستمال کاغذی از داشبورد برداشت دستش اومد سمت صورتم +چیکار میکنی؟ با گوشه دستمال تمیز کرد مات حرکتش بودم چشمکی زد _چیه خوشگله؟! یکم خجالت کشیدم +هیچی! ماشینو راه انداخت _جای دیگه ای نمیخوای بریم ؟ برم شام بگیرم؟ سرتکون دادم تا فیهاخالدون خجالت کشیده بودم ، به خدا!! _چی میخوری؟ خم شد رو صورتم نگام کرد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شـــبتون بخیــر 🌑🤍
سلام روز بخیر 🤍🌱
خیلی قشنک بود ادیت اش🥹🥹😭🤍
ناناز نانازام🥺🩷✨
قربون ناز و اداتون 🥰❤️
نازتون و بنازم آخه 😙😂❤️
چیزه ، تا قربون صدقه ها به یه جای دیگه کشیده نشده ، تشریفتون و بیارید پارت بخونید 🤭😂❤️‍🔥
اومدید؟ بزارم؟😍💕
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_235 نگام کرد من با ولع داشتم میخوردم تو تموم مدت الکس نگام میکرد ولی من حو
تا رسیدن به خونه قلبم تو دهنم داشت میومد... عرق کرده بودم سریع مانتو و شال مو در اوردم انداختم روی کاناپه... بعد چند لحظه دیدم الکس اومد _کاترینا ؟ بیا شام سمت آشپز خونه رفتم پیتزا هارو روی کانتر گذاشته بود و داشت کت شو در می‌آورد همین که چشمش افتاد بهم زد زیر خنده _ای خدا دختر کوچولو رو نگاه ! چرا اینقدر تو نازی بچه! اخم کردم پشت میز نشستم ادا شو در اوردم رو به روم نشست _قربون ریختت بشم بچه! چشم غره ای بهش رفتم به خاطر اینکه موهام بالا بسته بودم شکسته بود حالت گرفته بود ... یه تیکه از پیتزا رو برداشتم سمت دهنم بردم که گفت: _میدونستی وقتی اینطوری بچگونه میشی بیشتر ت...ریک میشم؟ چشمام گرد شد +چی؟ خندید _وقتی این طوری جلوم نشستی و با ناز و عشوه غذا میخوری توقع نداشته باش ساکت بمونم ، جوجه! حس کردم رنگم پرید داشت شوخی میکرد دیگه من خودم اینطوری کردم که راحت باشم اصن به این طرف موضوع نگاه نکردم و انگاری برعکس شده بود _حالا شام تو بخور باهم کلی کار داریم! چشمکی چاشنی حرفش کرد +چشماتو اینجوری نکن واسم یهو دیدی جای پیتزا تو رو خوردم ! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon