eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.8هزار دنبال‌کننده
143 عکس
287 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
سـلام قلبـم ...🌸🥹
بریم پارت بخونیم دخملیا😜
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_238 پارت 238 رمانمون به دلیل صـ‌‌ ـحنه های عاشقانش ‌🤫🚷 چنل زیر میزاریم❤👇🏾 h
سرش و فرو کرد بین موهام موهای بلند و موج دارم پچ زد _ نمیتونم اروم باشم لعنتی ، نمیتونم... چش شده بود امروز؟ عجیب بود.. از و۳تی اومد تو اون اتاق تا اینجا از وقتی گفتم یه پسر دیگه رو دوشت دارم زده بود به سرش نه؟ اب دهنم و قورت دادم لب زدم _ چت شد یهو اخه، تو خوب بودی که.. جدا شد خیره نگاهم کرد چشماش عصبی بود ، کشیده و عصبی.. خشم داشت دندوناش و سابید و غرید _ بهت میگه دوست داره! با تعجب گفتم +کی؟چی رو میگی؟ مشت محکمش و کوبید به روی میز ... عربده کشید _ اون احمق ، اون احمقی که تو ذهن کوچولو تو هست و امروز تو هتل گفتی یکی دیگه رو.... کلافه چشم هاشو بست سختش بود براش سخت بود که یکی دیگه منو دوست داشته باشه . بالاخره فهمیدم کی رو میگفت لب گزیدم: +یعنی انقدر مهمه برات؟ تقصیر من چیه ؟ سرش و جدی تکون داد با حرص خیره ام شد که پوفی کشید من اصلا نمی‌خواستم اینجوری بشه و الکی گفتم حسودی میکرد؟ به کسی که الکی تو ذهن خودم ساخته بودم که دوسش دارم!؟ لب زد _دلبری میکنی توی بی /شرف ، دلبری میکنی دلشونو میبری ، تا مال من نشی که خیالم راحت نمیشه ... اینو زمزمه کردم دوباره گفتم +بس کن ... دستم و گذاشتم روی قفسه سینش هلش دادم لب زدم +با ترسوندن من درست میشه؟ کلافه دستی بین موهاش کشید ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_239 سرش و فرو کرد بین موهام موهای بلند و موج دارم پچ زد _ نمیتونم اروم ب
کلافه دستی بین موهاش کشید زیر لب غرید _اره ، توی بی /شرف اگر زنم بشی حل میشه ... باید مال خود من بشی تخت سینه اش محکم دستمو کوبیدم خسته شده بودم این زورگیاش داشت حسابی فشاریم میکرد بغض کردم بلاخره منم ادم بودم منم دختر بودم اصلا دخترا همین بودن زود کم می اوردن زود وا میدادن ، جدا از این خفت گیریش باعث شده بود اشکم در بیاد گلوله ی اشک روی گونه ام چکید که با دیدنش دستاش و باز کرد از روی پاش پاشدم به طرف در رفت در خونه رو باز کرد بدون هیچ حرفی با سر اشاره کرد برم بیرون لب زدم؛ +الکس نک...! حرفی که میخواستم بزنم با صدای بم و گیراش قطع کرد _بیا میخوام برسونمت ، بیا بریم. سری تکون دادم رفتم بیرون هوا سرد بود جلوی در واحد واستاده بودم دستم و گرفت باهم با آسانسور اومدیم پارکینگ تو تموم مدت سرم و انداخته بودم پایین و به پاهام نگاه میکردم... **** چند دیقه گذشته بود تو حال و هوای خودم بودم که دستی جلوی صورتم تکون داد سرم و بلند کردم به صورتم نگاه نمیکرد اخماش داخل هم کشیده شده بود... _رسیدیم برو در رو باز کن من وسایل رو از صندوق میارم برات بالا . بدون هیچ حرفی پیاده شدم کاری که گفت و انجام دادم وسایل خرید که باهم خریدیم رو گذاشت وسط خونه . بدون هیچ حرفی رفت بیرون سمت آسانسور رفت قبل اینکه بره گفت؛ _زودتر برو داخل خونه ، سریع... غیرتی میشد واسم نمیدونم چرا ولی از این همه غیرتی شدنش خوشم میومد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
بریم واسه دو تا پارت جاذابمون بچهام؟🥺🤍🔥
بفرمایید بخونید پس🙂💙✨
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_240 کلافه دستی بین موهاش کشید زیر لب غرید _اره ، توی بی /شرف اگر زنم بشی حل
غیرتی میشد واسم نمیدونم چرا ولی از این همه غیرتی شدنش خوشم میومد در صورتی که من دختری بودم که میگفتم به کسی چه مروبطه؟ سرتکون دادم به خاطر حرفی که زده بود رفتم داخل سریع تر در خونه رو بستم. تکیه دادم به پشت در هنوز چند لحظه پیش رو یادم نرفته بود تو خونه اش... آتیش گرفتنم... بغل کردنم نبض زدن قلبم... نفس راحتی کشیدم ولی خب یه جوری بودم دوست داشتم الان اینجا باشه بغلم کنه. یه حس بدی داشتم حس عذاب وجدان ولی ولی کاری که اون میکرد هم درست نبود... اون میخواست منو همین جوری داشته باشه هیچ موقع حرف از خواستگاری رو نکشیده بود وسط اگر میخواست منو برای یه مدت داشته باشه چی؟ پوفی کشیدم فاصله گرفتم سمت اشپز خونه حرکت کردم گشنه ام شده بود ولی حوصله نداشتم هیچی نداشتیم .. سرم درد میکرد فردا دانشگاه داشتم باید میرفتم لباس هایی که خریده بودم رو تو کمدم چیندم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_241 غیرتی میشد واسم نمیدونم چرا ولی از این همه غیرتی شدنش خوشم میومد در صورت
روی کاناپه دراز کشیده بودم که صدای چرخیدن کلید تو در خونه اومد بعد چند ثانیه در باز شد مث برق زده ها از روی مبل پاشدم دیدم یواشکی داره آبان میاد داخل خونه .... همین که برگشت منو دید جیغ خفه ای کشید دستشو گذاشت روی قلبش _وای... دختر زهره ترک شدم چرا اینجوری ظاهر شدی جلو چشمم ... هیچی نگفتم منتظر بودم بعدش چی میخواد بگه ساعت 10 شب بود تا الان کجا بوده ؟! دیدم بدون اینکه چیزی بخواد بگه داره میزه سمت اتاق خواب دوست داشتم بدونم کجا رفته ولی نمی‌خواستم بپرسم ... هرجا رفته که رفته مهم اینه الان سالم و صحیح برگشته خونه . نميتونستم چیزی بگم چون خوودمم تا همین چند ساعت پیش بیرون بودم .. *** صبح وقتی بیدار شدم دیدم روی همون کاناپه خوابم برده نگاهی به ساعت انداختم دانشگاه داشتم تا یکی دوساعت دیگه حتی دیگه حوصله دانشگاه رو ام نداشتم خسته شدم اصلا داشتم روانی میشدم این همه خود خوری پوفی کشیدم که گوشیم زنگ خورد نگاه کردم دیدم مامانمه داره زنک میزنه برش داشتم کنار گوشم گذاشتم با انرژی بالایی گفت؛ _سلام دختر خوشگلم حالت خوبه؟ لبخندی. کمرنگی زدم +سلام ...مامان ممنونم ، شما خوبی ؟ _اره مامان منم خوبم ، راستش .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
روز بخیر نباتم🥺💛🍒