"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_260 تک خنده ای کرد + چیه !بهم نمیاد تو کارای خونه کمک کنم که انقدر شوکه شدی
#شب_های_قدیمی
#PART_261
و ادامه داد
- چای میخوری برات دم کنم؟!
چشمام از تعجب گرد شد
و با صدای بلند گفتم
- چـــییی؟؟؟
ابروشو بالا انداخت و همونطوری که سمت گاز می رفت
گفت
- چیه چرا تعجب میکنی یه چایی دم کردن که دیگه کاری نداره
خنده ام گرفته بود انگار جامون عوض شده بود
با خنده گفتم
- من دخترم این کار ها واجبه برام یاد بگیرم ولی تو ....
تو کد بانووویی
با شنیدن حرفم صدای خنده اش تو گوشم پیچید
و گفت
- ایراد نداره به جاش من جای هردوتامون کار انجام میدم .
ناخودآگاه لبخندی رو لبم نشست و با ذوق بهش نگاه کردم
مطمئن بودم چشمام از ذوق برق خاصی می زد
ولی دلم نمی خواست بفهمه برای همین تک سرفه ی کردم
و خودمو جمع و جور کردم
با خنده گفتم
- خب پس خوبه دیگه من کلا راحت میشم
نیم نگاهی بهم انداخت
و گفت
- همین که تو راحت باشی کافیه
احساس کردم یه لحظه ضربان قلبم نزد و نفسم بند اومد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_261 و ادامه داد - چای میخوری برات دم کنم؟! چشمام از تعجب گرد شد و با صدای بل
#شب_های_قدیمی
#PART_262
تو وجودم پر از حس خوب شد
چندلحظه بینمون سکوت برقرار بود
که آروم پرسیدم
- این چایی که درست کردی دم نکشید؟!
سرشو به معنی نه تکون داد
و گفت
- نیم ساعت طول میکشه
بعد چند قدم بهم نزدیک شد و به پذیرایی اشاره کرد
و ادامه داد
- تا یه فیلم ببینیم چایی هم دم کشیده
سریع گفتم
- ای بابا! نیم ساعت؟ خیلی طول میکشه که حداقل یه چیزی بخوریم تا اون موقع!
آروم خندید
یه خندهی بم و قشنگ که انگار از ته دل میاومد. نزدیکتر اومد و همونجوری که داشت میخندید
آروم گفت
- ببین کی داره برای چایی عجله میکنه! نگران نباش، اگه خیلی بیتابی، خودم مشغولت میکنم تا متوجه نشی.
یهو یه لبخند شیطنتآمیز زد که دلم ریخت.
انگار فهمیده بود چی تو سرمه یا شاید هم الکی داشت اذیتم میکرد.
حس کردم دوباره دارم سرخ میشم.
گفتم
- چجوری مشغولم کنی مثلاً؟ با چی؟ با همون فیلمی که گفتی؟
اشاره کرد به مبل راحتی بزرگ وسط پذیرایی.
و سرشو تکون داد
- آره بابا، چه فکرایی تو سرته! برو بشین اونجا تا چایی دم بکشه هم یه چیزی پیدا میکنیم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
شما رو به خدای بزرگ میسپارم ، بدرود .
شب خوبی رو سپری کنید و مواظب خودتون باشید ، و از خدا میخوام هرچی میخواید و تقدیمتان کند . و جواب قلب پاک و سفید تون رو بده ، حال دلتون خوب باشه ،
شب خوش ، دوست تون دارم ...🫂❤️🩹
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_262 تو وجودم پر از حس خوب شد چندلحظه بینمون سکوت برقرار بود که آروم پرسیدم -
#شب_های_قدیمی
#PART_263
همونجوری که داشتم به سمت مبل میرفتم
حس کردم منو زیر نظر داره
نشستم و پاهامو جمع کردم اونم رفت سراغ قفسه فیلمها.
- خب، چی دوست داری؟ اکشن؟ کمدی یا عاشقانه؟ یا یه چیزی که آدمو تا صبح بیدار نگه داره؟
سرمو بالا گرفتم و گفتم
- چیزی باشه که آخرش پشیمون نشم! ترجیحاً یه چیز خفن که دوتایی بشینیم و وسطش نخوابیم.
یه جعبه دیویدی قدیمی رو از ته قفسه کشید بیرون.
روش یه طرح خفن و یه اسم عجیب داشت.
خوشگل بود
با تعجب نگاهش کردم
+ بهت نمیاد ...
برگشت سمتم و تای ابروشو برد بالا
لب زد
- چی نمیاد؟!
به سی دی توی دستش اشاره کردم و گفتم
+ چیزای قدیمی نگاه کنی..
تک خنده ای کرد
- عاشقانه اس..
خندم گرفت
+ دیگه بدتر به تو تنها چیزی که نمیخوره نگاه کردن این فیلم است
اومد نشست کنارم
دستشو دور شونه ام انداخت
روشن کرد فیلم و
کنار گوشم گفت
- نه عزیزم تایپ من تو فیلم یه چیز دیگه است..
سرخ شدم
چی بود این دیگه ..
اوه
لب زد
- منحرف نباش خانومم، منظورم ترسناکه... من کلا ترسناک نگاه میکنم ..ولی به خاطر تو امروز سلیقمو عوض کردم
اهانی گفتم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_263 همونجوری که داشتم به سمت مبل میرفتم حس کردم منو زیر نظر داره نشستم و پا
#شب_های_قدیمی
#PART_264
سرم و تکیه دادم شونه اش
فیلم شروع شد
یه فیلم قدیمی ولی فوق العاده قشنگ بود
توش سحر و جادو داشت
تخیلی بود
ولی عاشقانه..
خیلی درام و رمانتیک بود..
زل زده بودم بهش هیجان داشتم براش
با خنده های شخصیت فیلم میخندیدم
با گریه هاشون گریه میکردم
همراه اونا بودم ...
وسطاش بود لبمو تر کردم
+میگم الکس؟!
هومی گفت
نگاهش و دوخت بهم
با دیدن چشمای خیسم تک خنده ای کرد
+ گریه کردی ؟!
اوهومی گفتم
سرم و بالا پایین کردم
دستشو آورد جلو
اشکامو پاک کرد
+ گریه نداره که..
لبم میلرزید
- ولی مرد ، کشته شد .. برای همیشه مرد
تک خنده ای کرد
+ برای شخصیت بد فیلمم گریه میکنه دخترم؟
اوهومی گفتم
خندید و روی سرم و برای بار هزارم بوسه زد
+ بچه...
بچه گفتنش برام جذاب بود
با صدای مردونه اش
چشم دزدیدم
که صورتم و بلند کرد قاب گرفت
به چشمای نم دارم نگاه کرد
لبخند نحو روی لبش بود
خم شد
آروم بوسه روی چشمم زد
اول یه چشمم ، بعد چشم بعدی..
پچ زد
+ آخه قوربون چشمات بشم من ، اون شخصیت بد داستان بود عزیز دلم ..
لب زدم
- شخصیت بد داستانم آدم بود نبود؟!
خندید
+ آدم بود ، ولی بد بود..
نچی کردم
- همه آدما میتونن خوب باشند
منو به قلبش فشار داد
کنار گوشم لب زد
+تو با این طرز فکرت قراره آسیب ببینی..
دستم و گذاشتم روی صورتش..
ریش زیرش رفت توی دستم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما نمیگیم «l love you» بجاش میگیم:
دوست دارم
درد و بلات به جونم
میخوامت
چقد ناز شدی تو
جیگرتو
میمیرم برات سگتم خرِتم😅
لپ بده ببینم🥺
خیلی خوبه که هستی
+دلم تنگ شده برات
-قربونِ اون دلت برم من
این ماشین مسابقه ایا هستن(........) عینِ اونا دورت بگردم🤍
#ترکیبی
#ادیت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon