6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق این دوتا :)))🥲❤️
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من وقتی میخوام با یه پسر آشنا بشم:
+عاااا باریکلاااا🤌😁🎀
#ازیادرفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_264 سرم و تکیه دادم شونه اش فیلم شروع شد یه فیلم قدیمی ولی فوق العاده قشنگ
#شب_های_قدیمی
#PART_265
به صورتش نگاه کردم
به چشماش ..
فیلم صحنه های عاشقانه و .. داشت زیاد میشد
احساساتی شده بودم
دوست داشتم ببوسمش..
دست من نبود
دلم میخواست خمبشم
یه بوسه روی لباش بزنم
اون زود تر از من ذهنم وخوند
که خودش از موهام گرفت
صورتش و آورد جلو
و بووووم...
آتیش گرفتم من ، بوسه های محکم میزد ..
قلبم پر از تپش شده بود
محکم میبوسید ...
انگار از قطحی فراره کرده باشه
انگار که خشکسالی باشه و لب من چشمه..
جدا شد ..
پیشونیش و تکیه داد به پیشونیم
لب زد
+خوشمزه بود..
مردم و زنده شدم
از خجالت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_265 به صورتش نگاه کردم به چشماش .. فیلم صحنه های عاشقانه و .. داشت زیاد میشد
#شب_های_قدیمی
#PART_266
بلند خواستم بلند بشم
که دستمو گرفت
+ کجا؟!
هول شده بودم و به تنه پته افتاده بودم
لب زدم
- هیچ...هیچجا...
تای ابروش و داد بالا و با دقت به صورتم نگاه کرد
+ اون لپ اناری چی میگه؟
میخواست از خجالت منو بکشه؟!
- نم..یدونم..
لب زد
+ میخواستی از من فرار کنی؟!
- آب...آب بخورم
_بشین میرم برات میارم
دستم. گذاشتم روی قلبم
ضربان قلبم به حدی بالا رفته بود که داشت از جا در می اومد قلبم
قرص لازم بودم
سعی کردم نفس های عمیقی بکشم
تا از این وضیعت در بیام
ولی هرکاری کردم نشد
نميتونستم
دستام میلرزید
کلافه سر جام نشسته بودم از استرس نا خونای دستمو می جوییدم
تا اینکه صداش اومد
_بفرما عزیزم
آروم زیر لب تشکر کردم
صدام ضعیف بود
کنارم دوباره نشست
_نوش جونت باشه .
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_266 بلند خواستم بلند بشم که دستمو گرفت + کجا؟! هول شده بودم و به تنه پته
#شب_های_قدیمی
#PART_267
نمیدونم چرا ولی بغضم گرفته بود
دل نازک شده بودم
چی کار بودم معلوم نبود هورمون هام بهم ریخته بود
هرکاری میکردم نميتونستم دلم رو آروم کنم
سردم بود
بیشتر تو خودم جمع شدم
همینو به زبون اوردم
+الکس .... سردمه
یه نگاه به اطراف انداخت و گفت
_هوا خونه که خوبه ...
واستا الان برات چیزی میارم تا گرم بشی .
رفت سمت مبل های اونطرف
از روی مبل یک پتو که از صبح همون حا مونده بود و جمع نکرده بودم و اورد برام
سرم روی بازوش بود به آرومی نوازش میکرد
توی اون حال بد لرزشی که دست خودم نبود قلبم آروم بود
بعد آروم توی گوشم خوند
_بخواب همینجوری بغلم فیلم ببینیم
ناچار بودم
قبول کردم
بغلش حس و حال خوبی میداد
سینه اش سفت بود و بازوش بالشت مناسب....
بوی خوبی میداد
یه عطر سرد مردونه...
نفسام گرم شده بود
هیچی از فیلم نمیفهمیدم
فقط تنها چیزی که حس میکردم نفس های منظمش بود
سعی میکردم جوری نفس بکشم که صدای نفس هام و نشنوه
نمیدونم چرا ولی حس میکردم
اینطوری از صدای نفس هام متوجه میشه درونم جه خبره!
با تکون خوردن دستش بی حواس بهش نگاه کردم
و سرمو به معنی چیه تکون دادم!
با اخم گفت
_عزیزم خوبی؟؟؟چند دیقه است دارم صدات میکنم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon