8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حالم عوض میشه حرف تو که باشه🚶♀🤍
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلیل خوبی هم داری خدایی🤌🏾❤️🔥
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
غمتغلیظترینکاماست...🤎🚬 #شهرزاد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غمت غلیظ ترین کام هست🥺🥀
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
هدایت شده از "مــحزونِ شــاعر "فور نده
برای راحت تر پیدا کردن ادیت ها✨🙃
#تاسیان
#خاتون
#شهرزاد
#پوست_شیر
#شغال
#قطب_شمال
#جان_سخت
#بدنام
#ازیادرفته
#ازیاد_رفته
#بامدادخمار
#پایتخت
#فسیل
#سیاه_چاله
#رهایم_کن
#محکوم
#شکار_گاه
#دفتر_یادداشت
#وحشی
#جوکر
#جیران
#گردن_زنی
#زخم_کاری
#آبان
#گل_سنگ
#بی_عاطفه
#هفتاد_سی
#مانکن
#یاغی
#ترکیبی
#ادیت
⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_309 بعد رو به کسانی که داخل اتاق مشغول کار بودن گفت بلند داد میزد ، که همه م
#شب_های_قدیمی
#PART_310
سوالی نگاش کردم
-میگم بیا اینجا دختر کوچولو...!
کیف مو روی میز گذاشتم و به سمت الکس رفتم
+چی میخوای؟!
لب زد؛
-دلم تورو میخواد خانوم کوچولو ی من!
سرمو بلند کردم
حرصی تو صورتش گفتم
+دیگه چی میخوای آقاا؟!
لبخندی زد و شیطون گفت
-همین کافیه ، حالا بیا اینجا ببینیم چی شده؟!
عصبی گفتم؛
+من نمیخوام!
ابروهاش بالا پرید
تک خندی زد؛
+جوجه اذیت نکن دیگه دیشب خوب نخوابیدم بزار با تو حالم خوب شه از اون حال کسلکننده بیام بیرون....
بلند بلند نفس کشیدم
دود داشت از کله ام بلند میشد
تند گفتم؛
+میدونی اون بیرون راجبم چی میگن الکسس؟!
خونسرد سرش و بلند کرد؛
-چی؟
همین خونسردیش انگاری داشت خفه ام میکرد
فقط چی؟!
چطوری میتونست انقدر حرص دار باشه!
نفس بلندی کشیدم
دستامو مشت کرده بودم تا آرامش نداشتمو مقابلش کنترل کنم....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_310 سوالی نگاش کردم -میگم بیا اینجا دختر کوچولو...! کیف مو روی میز گذاشتم و
#شب_های_قدیمی
#PART_311
هرچند اگر مقابلش جیغ میزدم
بدتر میشد؟!
حرصی غریدم؛
+الککسسس!
نگاهی بهم کرد
-حرفتو بزن!
+گفتم میدونی راجبم اون بیرون چیا میگن؟!
نگاهش با اخم روی پرونده جلوی دستش بود
و مجددا بالا اورد....
خشدار لب زد؛
-منم گفتم حرفتو بزن!
پامو محکم به زمین کوبیدم
+حواست بهم نیست
کلافه پوفی کشید
-کاترینا داری بهونه میگیری ؟ حواسم بهته حرفتو بزن
چرا بی اعصاب شد یهوو
مگه من خواستم منو به عنوان همسرش معرفی کنه؟!
خودش گفت.
جوری رفتار میکرد انگار به قول خاله زنکای بیرون من قصد داشتم مخ رئیس هتل رو بزنم....
اخمام کشیدم تو هم
+من بهونه میگیرم؟!
سرتکون داد
-دقیقا رفتارت داره همینو نشون میده!
دندونمو روی هم فشردم
عصبی تند غریدم
+به درک
بار بعدم الکی روی هوا حرف نزن نه به باره نه به داره منو آقا جلوی همه میگه همسرم ...
چرخیدم به عقب
اما صدای عقب کشیده شدن صندلیش اومد
قدمامو تند تر کردم
که سریع از اتاقش بزنم بیرون
قبل اینکه بهم برسه ....
اما فایده ای نداشت و اون تیز تر از من بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
'دنبال تو یه عمری بود تو آسمون میگشتم'🫀