"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_311 هرچند اگر مقابلش جیغ میزدم بدتر میشد؟! حرصی غریدم؛ +الککسسس! نگاهی بهم
#شب_های_قدیمی
#PART_312
اما فایده ای نداشت و اون تیز تر از من مچ دستمو گرفت
-کاترینا
صبرکن ببینمم وزه
به عقب برگشتم
تند دستمو کشیدمش
+ولش کن الکس من باهات حرفی ندارم،اصلا اشتباه کردم اومدم
پوزخندی زد
+اتفاقا خوب کردی
سرشو نزدیکتر آورد و پچ زد
-نمیخواستی که بزور بیارمت اینجا؟!
فکمو محکم روی هم فشردم
لب زدم
+خیلی بیشعوری...
پوزخندی زد
دستشو بالا آورد و انگشتشو به گونه ام تا بنا گـ...ــوشم کشید که مور مورم شد..
لب زد
- هرکی دیگه جات بود
جرعت نمیکرد با من اینجوری حرف بزنه، خبر داری که!
سرمو کج کردم
پر رو گفتم
- فعلا من این جرعتو دارم جناب رئیس!
نیشخندی زد
سرشو نزدیک تر کرد
نفسش تو صورتم پخش میشد
پچ زد
- چون من بهت اجازه دادم
اخمی کردم
سعی کردم عقب برم ولی دستش اجازه نمیداد..
تند گفتم
- میدونی راجبم چی میگن؟
لب زد
- چی؟
با حرص گفتم
- میگن من دارم مخ تورو میزنم
حرص درار تو گلو و مردونه خندید
- مگه نزدی؟!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_312 اما فایده ای نداشت و اون تیز تر از من مچ دستمو گرفت -کاترینا صبرکن ببی
#شب_های_قدیمی
#PART_313
دود داشت از کله ام میزد بیرون
قصد اذیتمو داشت
مطمئنم..
وگرنه یه آدم انقدر بیشعور و حرص درار؟
تند گفتم
- من مخ تورو زدم یا تو مخ منو
یادت رفته؟
نزدیکتر شد
جای عقب رفتنم نبود
میچسبیدم به دیوار اگه یکم دیگه عقب میرفتم.
سر تکون داد
- چیو یادم رفته؟
با ته مایه ای از خنده گفته بود
به جان خودم مو به موشو حفظ بود فقط برای ازار دادن من میگفت
منم سر کج کردم
تخس گفتم
- اینکه خودت منو تو خونه گیر انداختی!
نیشخندی زد
- خب ادامه بده
داشت کم کم گرمم میشد، نگاهش یه جوری بود..
لب گزیدم
- خودتم منو مجبور کردی..
دیگه حرفمو ادامه ندادم و تند گفتم
- برو کنار بیشعور
نکنه داری ازم حرف میکشی؟
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلیل زنده بودنم شدی🙂✨
رفیق خنده و غمم شدی🧸🤎
هوای شدی دوام شدی🖇🕯
من چی شدم برای تو🩰🎗
ماه شدم تو شبای تو🌼🌙
راه رفتم تو هوای تو🌊🫐
شاه توی قصه شدم🍯👑
برای تویی که قلب منی💗🌿
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_313 دود داشت از کله ام میزد بیرون قصد اذیتمو داشت مطمئنم.. وگرنه یه آدم انق
#شب_های_قدیمی
#PART_314
مردونه تو گلو خندید
- دوست نداری؟
پشت چشمی براش نازک کردم
دستامو رو بازوهاش گذاشتم که کنارش بزنم
- نچ
ولم کن!
سرشو نزدیک تر از قبل کرد
پچ زد
- کی راجبت بد حرف زده؟
جدی پرسیده بود
شبیه بزرگترایی که میخوان برن مچ هم بازی بچشونو بگیرن که چرا بچه منو اذیت کردی
خندم گرفت
ولی نشون ندادم
تخس گفتم
- من از پس خودم برمیام آقا
فقط شما رفتارتو تو هتل درست کن کمتر منو بکش تو اتاقت!
انقدر نیا دنبالم
تک خندی زد
خودخواه سر بالا انداخت
- نمیشه!
چشمامو گرد کردم
- چرا؟
دستشو بالا آورد و کنار صورتم گذاشت
چرا نزدیکیش برام عادی نمیشد و هربار قلبم تند تر میزد؟
خشدار لب زد
- چون باید ثانیه به ثانیه ور دلم باشی بچه!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_314 مردونه تو گلو خندید - دوست نداری؟ پشت چشمی براش نازک کردم دستامو رو با
#شب_های_قدیمی
#PART_315
ضربه ای به در اتاقش زده شد
سریع هولش دادم
فاصله گرفت
شال امو روی سرم مرتبش کردم و دستی به گونه ام کشیدم
لب زدم
- وای سرخم؟
اخمی کرد
- نه
بلند گفت
- بیا داخل
در اتاقش باز شد
یک دختر دیگه ای بود چرا اینجا
همه شون یکی از یکی خوشگلتر بودن؟!!!
با دیدن من ابرویی بالا انداخت
الکس نکاه بدی بهش انداخت و سریع لب زد
- آقا یکی اومدن با شما کار دارن
الکس که به سمت میزش میرفت پچ زد؛
-میگم کی فامیل نداره طرف؟!
چرا انقدر اخم داشت و عصبانی بود با همه بد رفتاری میکرد یعنی با یک طرز و نگاه خاص دیکه ای میگفت !!!
دختره یکم روی مغزش فشار آورد و لب زذ؛
-آقای بیاتی
خواستم از فرصت استفاده کنم
جیم بزنم
که الکس مچمو گرفت
از همون فاصله حتی حواسش به منم بود
تند گفت
- شما جایی نرو
هنوز باهات کار دارم!
چشمام تا انتها گرد شد
قلبم تند تند زد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon