eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
1.8هزار دنبال‌کننده
149 عکس
752 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جان‌که‌چه‌گویم‌جهان‌منی...🤎🫶🏻 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بلاخره‌تموم‌شدقربان...🤎🫠 عالییییی بود😂🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما دست سرنوشت سر رامون چاله کند ❤️‍🩹🥀 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
ساعت 6 پارت جدید میزارم ✨
پارت بخونیم؟
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_315 ضربه ای به در اتاقش زده شد سریع هولش دادم فاصله گرفت شال امو روی سرم م
بیشعورر حتی رعایت نمی‌کرد وقتی خانم عه اینجا بود فک رو هم فشردم - باشه ، منتظر میمونم سر جام ایستادم خون خونمو می‌خورد. چرا آدم نمیشد؟ چرا درست نمیشد هرچی بهش می‌گفتم شبیه پسر بچه تخس بازم کار خودشو انجام میداد. - بفرمایید همین که خانوم عه رفت نفسی گرفتم آروم لب زدم - الکس خودت بگو چیکارت کنم؟ چشماش برقی زد هومی کشید - همین حالا ببو...سم! دهنم باز موند. چیکارش کنم الان گفت؟! خودم؟ الکس و؟! همین یه قلمم مونده بود خندیدم - امر بعدی جناب؟ میخوای دو سه شکمم بچه برات بیارم؟ سر تکون داد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_316 بیشعورر حتی رعایت نمی‌کرد وقتی خانم عه اینجا بود فک رو هم فشردم - باشه ،
- فکر خوبیه ولی فعلا عجله نداریم چشمام درشت تر از این نمیشد رو که رو نبود جاده قدیم بود ماشالله. پامو به زمین کوبیدم نق زدم - اذیتم نکن الکس جدیدا خیلی رو مخ شده بود سر تکون داد - حله برو بشین اونجا ! اشاره ای به مبل کرد باور نمیکردم بدون اینکه کاریم کنه داشت می‌گفت برم اونجا بشینم؟ سرمو کج کردم - جدی؟! لب زد ؛ -کاترینا .... برو اونجا بشین برم ببنیم این بیاتی چی میگه میام پیشت ! ازم فاصله گرفت و به سمت در رفت لحظه ی آخر برگشت نگاهی بهم کرد انگار میخواست چیزی بگه ولی بدون حرف از اتاق رفت. همین که رفت تازه یادم اومد باید نفس بکشم نگاهی به اطراف ام کردم تا موقع ای که الکس بیاد حوصله ام سر میره تصمیم گرفتم فضولی کنم . به سمت میزش رفتم روی صندلی رئیس نشستم ، عجب بابا چرخی زدم +همسر رئیس داشتن خوب چیزه ی هااا پادشاه اوووف بابا بنازم ..... داشتم برای خودم کیف میکردم