"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_322 خواستم اعتراض کنم دستش و روی گونم گذاشت و گفت -هیچی نگو... +الکس.. -ه
#شب_های_قدیمی
#PART_323
بلند خندیدم
+ الکس ...
الان من باید نازت و بکشم ..
ادای من و در آورد و گفت
– پس چی..
+ چی بگم آخه به شما من?!
دستم و توی موهاش فرو بردم
+ پسر قشنگم..خوبه?!
ابرویی بالا داد که گفتم
+ الکس جونم ، چطور?!
دوباره ابرو بالا داد که گفتم
+ بگو ببینم ..
چی میخوای بشنوی پسر ..
بگو همون و میگم !!
– مثلا..
+ مثلا?!
دستش و روی گونم گذاشت و گفت
– یه دوست دارم از شما به ما نمیرسه?!
با لبخند گفتم
+ اگه با یه دوست دارم ، راضی میـشی که خب باشه ..
لپش و فشردم
+ دوست دارم ..
چشماش برق زد و نگاهم کرد..
مات موندم!!
سرش و از روی پام برداشت ..
چشماش از خوشحالی میخندید ..
اصلا برق میزد ..
باورم نمیشد !!
+ چیه الکس ?!
تو با یه دوسِت دارم من ، انقدر ذوق کردی ..
لبخندی کنج لبش نشست ..
– دوست دارم زیاد شنیدم ..
از هرکی که بگی !!
ولی ، هیچ کدومشون انقدر خالصانه نبود ..
این دوست دارمی که شنیدم ، خالص بود ..
از ته قلبت بود !!
با تموم وجودت گفتیش ..
آخرین بار..
همچین دوست دارمی و از مامانم شنیدم ..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_323 بلند خندیدم + الکس ... الان من باید نازت و بکشم .. ادای من و در آورد و گ
پــارت جدید گوگولی مگولی من ..😍💕