eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده ممنونم
1.9هزار دنبال‌کننده
189 عکس
710 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
بریم واسه داشتن پـــارت جدیدمون قلب قلبیای من💗
"مــحزونِ شــاعر "فورنده ممنونم
#شب_های_قدیمی #PART_335 آب دهنم و قورت دادم و گفتم + چرا اینجوری میکنی الکس؟! – من نمیخوام بین م
دلم طاقت نیاورد .. طاقت اینکه بخواد اینجوری التماسم و کنه.. بخواد اینجوری ازم خواهش کنه.. طاقت اینکه الکس و تا این حد ضعـیف و احساسی ببینم و نداشتم! دلم میگفت یه کاری براش بکن وقتی اینجوری خیره به چشمات زل زده و توی چشماش.. تو حالت نگاهش.. تو حالت تکون دادن دستاش ، التماس و خواهش موج میزنه! باید یه کاری براش دلش بکنی باید بکنی کاترینا ، باید .. چشمام و روی هم فشردم و رو پاشنه پام بلند شدم ل....و آروم زیر چونش گذاشتم و تا خواستم کاری کنم مسیـر و عوض کرد.. مسیر بو..... رو تغیر داد و احساس کردم قلبم یه لحظه از کار وایستاد.. ولی اون انگار این چیزا رو خوب بلد بود حرفه أی بودن و لحظه به لحظه حرارت بدنت و بالا بردن و خوب بلد بود.. پلکام و رو هم فشـردم و اجازه دادم با حس نابش من و به بازی بگیره.. ولی یک آن وسط اونهمه حس و حال ناب ، خودش و فاصـله داد و با گیجی ازم فاصله گرفت.. مظلوم بهش نگاه کردم که دستش و توی موهاش فرو کرد و سریع به یه سمت دیگه أی از خیابون رفت و منم مظلوم به حالتش نگاه کردم.. کلافه بود .. یه کم از من فاصله گرفت و تو فاصله دور تر ، سیگارش و روشن کرد.. منم با آستینم دور لبم و سریع پاک کردم و اشکام و پس زدم.. همون لحظه بود که اهورا و از دور دیدم.. خودش و بهمون رسونده بود.. نزدیک ماشین شد و متعجب بهمون نگاه کرد – کاترینا..اینجا چیکار میکنید?! مگه نرفتید?! سرم و تکون دادم + ماشین الکس خراب شد .. نگاهی به الکس که دور تر از من ایستاده بود و سیگار میکشید ، انداخت و گفت – الکس چرا اونجاست?! به سیگار توی دستش اشاره زدم + میخواست سیگار بکشه..به خاطر من رفت اونطرف... سرش و تکون داد – برای چی..؟! خیره به یک جای دیگه نگاه کردم و گفتم؛ +برای اینکه من به دود حساسیت دارم باعث میشه خون بالا بیارم نمیتونم تحمل کنم... راهی بیمارستان میشم.. آروم گفت؛ -الهی چقدر بد... بعدش به سمت الکس رفت منم با حس حال عجیبی به سمت ماشین رفتم و پشت نشستم   ‌      ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده ممنونم
#شب_های_قدیمی #PART_336 دلم طاقت نیاورد .. طاقت اینکه بخواد اینجوری التماسم و کنه.. بخواد اینجوری
چند دقیقه بعد ، طَرهان با اهورا به سمت ماشین اومدن و الکس پشت فرمون نشست و راه افتاد.. آینه ماشینش و تنظیم کرد تا بهم نگاه کنه.. خودم و پایین تر کشیدم حتی ازش خجالت میکشیدم نمیتونستم نگاهش کنم .. تمام طول راه هم به سکوت سپری شد انگار هم من ، هم الکس ، هم اهورا به این سکوت نیاز داشتیم.. وقتی ماشین و تو پارکینگ پارک کرد ، با اهورا از ماشین پیاده شدیم و به سمت رستوران رفتیم.. من در رستوران رو باز کردم حتی منتظر نمومدم اونا بیان برگشتم سمت اهورا گفتم؛ +آبان کجاست؟! – به میز ایی که گوشه رستوران بود اشاره کرد اونجا نشستن.. سرم و تکون دادم + باشه ممنونم.. اهورا پلکاش و بهم زد به سمت میز رفتم ... الکس وارد رستوران شد.. اهورا در آغوشش کشید و گفت – دمت گرم که اومدی لطف کردی زحمت کشیدی داداش اهورا لبخند زد و گفت –هرجا کم آوردی.. مهم نیست کجا باشی حتی اون سر دنیا ، میتونم بازم برادرت باشم الکس هم متقابلا لبخند زد آبان گفت ؛ – کاترینا ما یه خورده سر به هواس... یعنی یه خورده نه خیلی... حواستون بهش باشه.. بیشتر گوش تیز کردم تا جواب الکس و گوش بدم که اونم گفت – خیالت راحت .. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon   ‌        
عالییی بود😭💙