1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سریال شهرزاد🤍🥲
#شهرزاد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده ممنونم
#شب_های_قدیمی #PART_337 چند دقیقه بعد ، طَرهان با اهورا به سمت ماشین اومدن و الکس پشت فرمون نشست
#شب_های_قدیمی
#PART_338
اخم کردم
+ نچ..نچ..ببینش توروخدا!
چجوریی اون مرتیکه رو به من فرووخت..
با لوس بازی و طبق عادت همیشم ، بازوم و جلوی چشمام گرفتم که خندید
– دیگه بچه نیستیم که خر بشم..
جمع کن لوس بازیات و..
فردا پس فردا بخوایم شوهرت بدیم ، شنبه میبرنت ، یکشنبه برت میگردونن..
دستم و برداشتم
+ شوهر بخوره توو سرمم..خواهرم وقتی اینجوری میگه ، شوهر میخوام چیکار?!
والا با شخصیتی که من ازت میشناسم..
تو بخوای تا سرکوچه راه بری ، این پات به اون پات میگه گوه نخور..
یکی باید باشه مواظبت باشه..
دست به سینه ایستادم
+ من و مسخره میکنی آبان ؟!
سرش و تکون داد و تیکه داد به صندلی
– مسخره که نه..حقیقت تلخه واست خب عزیزم
+ من دیگه خیلی مستقل شدم..به هیچ آدمی هم نیـاز ندارم!!
– کاترینا کوچولو بزرگ شده یعنی؟!
سرم و با ذوق تکون دادم
+ خیلی ..
دستش و به سمت آسمون گرفت و گفت
– خدایا..مرسی که این بچه رو تو اولویت شفات گذاشتی..
با خنده گفتم
+ آباان...
بعدش گفتم
+ ساکت شو ..
غذاتو انتخاب کن..حرف نزن
آهی کشید
– بیشترین نگرانیم بابت توعه..
+ نگران نباش آبان ..
غذاتو انتخاب کن
بهم اشاره زد
– تو چی میخوری؟!
فقط یک کلمه گفتم
-کباب
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده ممنونم
#شب_های_قدیمی #PART_338 اخم کردم + نچ..نچ..ببینش توروخدا! چجوریی اون مرتیکه رو به من فرووخت.. با
#شب_های_قدیمی
#PART_339
لقمه ای از کباب گرفتم با ذوق مشغول خوردنش شدم...
اهورا یه جوری غذا میخورد که آدم اشتهاش باز میشد ...
+بفرمایدد بخورین ...
ظرف غذا رو به آبان تعارف کرد و من نامحسوس لبخندی روی لبم اومد...
چون من میدونستم چی تو دل آبان
الان میگذره...
آروم لب زد
-ممنونم ..
+ نوش جونتون...
الکس که اصلا خودش اینجا بود ذهنش جای دیگه ...
تو حال خودش بود.
+الکس..
اخم کرد و پچ زد؛
_با دهن پر حرف نزن بچه .... میپره تو گلوت!!
+باشه بعدا بهت میگم...!
خواستم بطری دوغ رو بردارم
که دستی جلوتر از من روی بطری نشست الکس بود.
خیلی نامحسوس و طبیعی جلوه داد
بعدش در بطری دوغ رو برام باز کرد به سمتم گرفت ؛
از دستش گرفتم ، یکم خوردم آروم لب زد؛
-خوشمزست؟!
دور دهنم و پاک کردم
+اره خیلی...
-نوش جونت ...
لب خونی می کردیم بعد متوجه حرف هامون میشدیم..
بعدش خودش مشغول غذاش شد.
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده ممنونم
#شب_های_قدیمی #PART_339 لقمه ای از کباب گرفتم با ذوق مشغول خوردنش شدم... اهورا یه جوری غذا میخور
پـــارت جــدید توت فلنگی جونمممم••🥹🍓••
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون یدونه دایمم♥️🥲
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همین بود که میگفتی دوسم داری منووو!؟؟؟👀👀
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق♥️🥲
#شهرزاد
Oh,Baby📺⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوشته بود ؛😔🤍
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری که قباد میگه دوست دارم🥲❤️🩹
#شهرزاد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon