eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده ممنونم
1.9هزار دنبال‌کننده
188 عکس
701 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
امون از دست شماهایی که الان پارت میخواید اصلا🥲😂😂
"مــحزونِ شــاعر "فورنده ممنونم
#شب_های_قدیمی #PART_337 چند دقیقه بعد ، طَرهان با اهورا به سمت ماشین اومدن و الکس پشت فرمون نشست
اخم کردم + نچ..نچ..ببینش توروخدا! چجوریی اون مرتیکه رو به من فرووخت.. با لوس بازی و طبق عادت همیشم ، بازوم و جلوی چشمام گرفتم که خندید – دیگه بچه نیستیم که خر بشم.. جمع کن لوس بازیات و.. فردا پس فردا بخوایم شوهرت بدیم ، شنبه میبرنت ، یکشنبه برت میگردونن.. دستم و برداشتم + شوهر بخوره توو سرمم..خواهرم وقتی اینجوری میگه ، شوهر میخوام چیکار?! والا با شخصیتی که من ازت میشناسم.. تو بخوای تا سرکوچه راه بری ، این پات به اون پات میگه گوه نخور.. یکی باید باشه مواظبت باشه.. دست به سینه ایستادم + من و مسخره میکنی آبان ؟! سرش و تکون داد و تیکه داد به صندلی – مسخره که نه..حقیقت تلخه واست خب عزیزم + من دیگه خیلی مستقل شدم..به هیچ آدمی هم نیـاز ندارم!! – کاترینا کوچولو بزرگ شده یعنی؟! سرم و با ذوق تکون دادم + خیلی .. دستش و به سمت آسمون گرفت و گفت – خدایا..مرسی که این بچه رو تو اولویت شفات گذاشتی.. با خنده گفتم + آباان... بعدش گفتم + ساکت شو .. غذاتو انتخاب کن..حرف نزن آهی کشید – بیشترین نگرانیم بابت توعه.. + نگران نباش آبان .. غذاتو انتخاب کن بهم اشاره زد – تو چی میخوری؟! فقط یک کلمه گفتم -کباب ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده ممنونم
#شب_های_قدیمی #PART_338 اخم کردم + نچ..نچ..ببینش توروخدا! چجوریی اون مرتیکه رو به من فرووخت.. با
لقمه ای از کباب گرفتم با ذوق مشغول خوردنش شدم... اهورا یه جوری غذا میخورد که آدم اشتهاش باز میشد ... +بفرمایدد بخورین ... ظرف غذا رو به آبان تعارف کرد و من نامحسوس لبخندی روی لبم اومد... چون من میدونستم چی تو دل آبان الان میگذره... آروم لب زد -ممنونم .. + نوش جونتون... الکس که اصلا خودش اینجا بود ذهنش جای دیگه ... تو حال خودش بود. +الکس.. اخم کرد و پچ زد؛ _با دهن پر حرف نزن بچه .... میپره تو گلوت!! +باشه بعدا بهت میگم...! خواستم بطری دوغ رو بردارم که دستی جلوتر از من روی بطری نشست الکس بود. خیلی نامحسوس و طبیعی جلوه داد بعدش در بطری دوغ رو برام باز کرد به سمتم گرفت ؛ از دستش گرفتم ، یکم خوردم آروم لب زد؛ -خوشمزست؟! دور دهنم و پاک کردم +اره خیلی... -نوش جونت ... لب خونی می کردیم بعد متوجه حرف هامون می‌شدیم.. بعدش خودش مشغول غذاش شد. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همین بود که میگفتی دوسم داری منووو!؟؟؟👀👀 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری که قباد میگه دوست دارم🥲❤️‍🩹 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ملک جوان بخت هزار و یک شب بخوون 💗🥹 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهرزادی که هیچوقت فراموش نمیشه...😞 / ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon