"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_349 - اگه یه روز دعواتون شد، من طرف کاترینا رو میگیرم! از خنده قش کرده بودم
#شب_های_قدیمی
#PART_350
آبان لبخندی زد.
- خب... پس ارزششو داشته.
نگاهش ناخودآگاه بین من و الکس چرخید...
برای چند ثانیه هردومون ساکت بودیم.
سکوتی که بیشتر از هر حرفی معنی داشت.
اما درست همون لحظه...
صدای ویبره گوشی الکس روی میز پیچید.
همه ناخودآگاه برگشتیم سمتش.
الکس نگاهی به صفحه گوشی انداخت...
و برای اولین بار اون شب،
رنگ نگاهش عوض شد.
اخم ریزی بین ابروهاش نشست.
آبان متوجه شد.
- چیزی شده؟
الکس بدون اینکه جواب بده،
صفحه گوشی رو خاموش کرد.
_نه.
اما من میشناختمش...
خیلی بیشتر از چیزی که بقیه فکر میکردن.
و میدونستم این "نه" اصلاً شبیه نه واقعی نیست.
اهورا جرعه ای از نوشیدنیش خورد.
- مطمئنی؟
_گفتم که چیزی نیست.
موضوع عوض شد...
حداقل برای بقیه.
اما نه برای من.
چون از همون لحظه،
ذهنم درگیر اون اخم کوتاه شده بود.
چند دقیقه بعد از رستوران خارج شدیم.
هوای شب خنک بود.
اهورا و آبان جلوتر راه میرفتن و سر یه موضوع مسخره بحث میکردن.
من اما عقب تر بودم...
کنار الکس.
نگاهی بهش انداختم.
+کی بود؟
سرشو برگردوند سمتم.
_کی؟
+همونی که زنگ زد.
نگاهش برای چند ثانیه روی صورتم موند.
بعد نگاهشو گرفت.
_هیچی مهم نبود.
قلبم یه جوری شد.
همیشه وقتی چیزی رو پنهان میکرد،
همین شکلی جواب میداد.
+الکس...
قبل از اینکه حرفمو کامل کنم،
یه ماشین مشکی چند متر اونطرف تر توقف کرد.
همه ناخودآگاه برگشتن سمت صدا.
در ماشین باز شد...
و دختری ازش پیاده شد.
دختری که با دیدنش،
الکس کاملاً خشکش زد.
نه فقط الکس...
من هم رنگم پرید.
و من...
برای اولین بار حس کردم
قرار نیست این شب،
اونجوری که فکر میکردیم تموم بشه...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_350 آبان لبخندی زد. - خب... پس ارزششو داشته. نگاهش ناخودآگاه بین من و الکس چ
#شب_های_قدیمی
#PART_351
نگاه اون دختر مستقیم روی الکس قفل شده بود...
چند ثانیه هیچکس چیزی نگفت.
بعد یهو دختره با ذوق داد زد:
- الکــــــــــس!!
و قبل از اینکه کسی متوجه بشه...
سمت ما دوید.
چشمام گرد شد.
من هم با متعجب نگاهش میکردم.
اما چیزی که بیشتر منو شوکه کرد...
واکنش الکس بود.
اخم عمیقی روی صورتش نشست.
_لعنتی...
آبان زیر لب گفت:
- اووووه...
این یکی کیه؟!
دختر بالاخره رسید.
بدون توجه به هیچکس،
مستقیم جلوی الکس ایستاد.
- تو چرا جواب گوشیتو نمیدی؟!
الکس دستشو لای موهاش کشید.
_مهتاب...
- مهتاب مهتاب نکن!
سه روزه دارم زنگ میزنم!
آبان نگاهش بینشون میچرخید.
کاملاً مشخص بود مغزش داره هزار تا داستان میسازه!
من هم ساکت شده بودم.
الکس نفس عمیقی کشید.
بعد رو به جمع گفت:
_آروم باشین...
ایشون مهتابه.
دختره سریع گفت:
- دخترخالهشم!
همون لحظه آبان یه نفس بلند از سر آسودگی کشید.
- آخیش!
همه برگشتیم سمتش.
اهورا زد پشت سرش.
- روانی!
آبان دستشو روی قلبش گذاشت.
- خب حق دارم!
از قیافهتون معلوم بود قراره یه بمب خبری منفجر بشه!
مهتاب تازه متوجه بقیه شد.
نگاهش روی من ثابت موند.
بعد لبخند مرموزی زد.
- اوه...
ابرو بالا دادم.
+اوه یعنی چی؟
مهتاب خنده ریزی کرد.
- هیچی...
اما معلوم بود خیلی چیزا فهمیده.
الکس اخطارآمیز گفت:
_مهتاب...
- باشه بابا!
اما اون لبخند هنوز گوشه لبش بود.
چند لحظه بعد...
مهتاب آروم نزدیک الکس شد و چیزی توی گوشش گفت.
فقط در حدی که هیچکدوممون نشنویم.
اما همون یک جمله...
باعث شد رنگ صورت الکس عوض بشه.
اینبار نه از عصبانیت...
نه از تعجب...
یه چیز دیگه بود.
یه چیزی که تا حالا توی نگاهش ندیده بودم.
مهتاب عقب رفت.
- گفتم که باید بدونی...
سکوت سنگینی بینشون افتاد.
آبان اخم کرد.
اهورا هم متوجه شد.
و من...
برای اولین بار حس کردم
اون تماس ناشناس،
و اومدن ناگهانی مهتاب...
اصلاً اتفاقی نبوده...
فقط از مهتاب میدونستم که الکس و دوست داره اما الکس یه درصد هم الان دوسش نداره...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی که تورو بخواد پایه همه چی میمونه بهونه نمیده دستت:)!💔
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
944.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پسر غیرتی 💯🔥
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا اونی که دوسش داریم و زود از دست میدیم؟!😭💔
#جان_سخت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دارک ترین سکانس سینمای ایران☠☠
#زن_بچه
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی برای تو شب تا صبح شعر حفظ میکنه >>>>💘💘
#جیران
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتخاب شوهرمو به دست تینا پاکروان میسپارم >>🎀🫀
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی این حق الهام نبود فقط عاشق بود🥺♥️
#جان_سخت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الان بنویسم ماه خانوم عاشق شده؟!
یا عاشقش شدن♥️
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon