eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.9هزار دنبال‌کننده
181 عکس
687 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش‌آدما درد حرفایی که میزنن رو حس کنن💔. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من و دوستام تو همون مهمونی که گفتیم نمیایم؛🤣🤣 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
904K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از کی مث سگ میترسی و حساب میبری؟!👀 مامااااااااالنننننمممممم میبییینییییی ماماااااانمممم🤦‍♀🎀😂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم برات تنگ شده بود تو چی؟!😭❤️‍🩹 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اکه اینجوری ناز نکشه چی؟!کنسله♥️😂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
848.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نزاااردختررر زندگی تو کن ، عشق واقعی نی..!🥲🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_369 بو..... سه نرمش و ادامه داد ... چشمام و بستم و دست و پاهام میلرزید .. خوب
الکس گفت – دنبالت کرده؟! آبان با حرص گفت – دنبال؟! میخواست پاچم و بگیره پدر/سگ.. دو دقیقه دیر جنبیده بودم ، پام و خورده بود.. وحشیه..وحشییی خیلی صداش پر بغض بود و معلوم بود واقعا ترسیده که الکس گفت – اون بيچاره که کاری با کسی نداره.. – عه؟! برادر من داشت منو شکار نهار فرداش کنه.. کاری نداره؟! چقدرم زشت و سیاهه آخه.. الکس با خنده گفت – عزیزم.. نمیخواسته بهت حمله کنه که!! حتما باهات احساس صمیمیت کرده که نزدیکت شده.. آخه میدونی.. سگ ها همجنس های خودشون و میشناسن.. ابان با جیغ گفت – من دارم از ترس سکته میکنم ، بعد تو مسخره میکنی؟! تو هم یکی أی لنگه ی همینی بی شعوور .. چقدر باهم زود صمیمی شدن انگارر چند ساله باهم دوستن و همدیگر و میشناسن... ولی خب الان تو این موقعیت حق میدادم که آبان نمیفهمه چی میگه.. الکس هم دنبال همینه راحتی... الکس خندید و اشاره ای به لبه باغچه کرد گفت – بیا بشین ، برات آب بیارم رنگ به رو نداری از داخل ماشین بطری آب رو دادم الکس و دست آبان داد که الکس گفت – تو آخه کجا رفتی با اهورا رفتی تنها برگشتی !؟ تازه یادش اومده بود کجا هستیم و چی شده !!! بعد اینکه آروم شد شروع کزد به توضیح دادن تازه یه چیزی یادش اومده بود انگاری... -نمیدونم اهورا کجا رفت من رفتم دسشوویی الکس با گوشیش زنک زد به اهورا به یک بوق نکشیده بود جواب داد ... صداش از ته حیاط میومد _اومدم ... وقتی رسید آبان رو ندید چون سایه افتاده بود گم شده بود اصلا مشخص نبودش +کجا رفتی مارو اینجا منظتر خودت کذاشتی؟! نفس نفس میزد به سختی لب زد -کار داشتم دیگه الان اومدم بعد یه نگاهی به من و الکس کرد با تردید گفت -آبان کو پس؟! صدای آبان از ته چاه در میومد صداش ضعیف بود خب خواهر من انقدر جیغ و داد کردی مشخصه صدات گرفته میشه... -من اینجام! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon