eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.9هزار دنبال‌کننده
181 عکس
687 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری که پسرا به هم سلام میکنن🫤😂 پ.ن:فقط سلام کردن دخترا😎😂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مکان بدبختی سریال های ایرانی: ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختری که پسرا عاشقش میشن :👀🤌🏼 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهاش روانت هست 🥺💔🥀 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پشت هر سکوتی یه حرف نگفته اس🤌🥲 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
749.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو هیچوقت نرفتی لب جاده تا انتظارو بفهمی.. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_371 همین که ابان و دید روی زمین دو زانو نشست روبه روی آبان منی که فقط از اول
بعد چند دقیقه که قشنگ گریه هاشو کرد خالی شد... آروم شد به خودش اومد و از بغلش اومد بیرون اما چهره اهورا پر از نگرانی موج میزد... من فقط این دونفر رو تماشا میکردم انکار نه انکار که خودم یکیو دارم.. یکیو دارم دار و ندارم همون یه نفره. کسی که دوسش دارم و دوسم داره. به اصرار اهورا آبان باهاش رفت که صورتش رو بشوره تا کمی حالش جا بیاد.. خودم و از اون مکان دور کردم به سمت ته حیاط رفتم جای در هوا خیلی خوب بود فصل پاییز دوست داشتم تا یک یا دوماه دیگه پاییز تموم میشد و می‌رسید به فصل سرماا تو حیاط همین طوری قدم میزدم دستامو حصار بدن خودم کرده بودم تا گرمی و آرامش بهم منتقل کنه..! خیره بودم به زمین خودم اینجا بودم فکرم جای دیگه... فکر هایی که نمیدونم از کجا به کجا می‌رسید.. خواستم یه قدم دیکه بردارم پام به سنگ فرش های ویلااا گیر کرد قبل اینکه کنترل کنم محکم از پشت یکی منو بغل کرد از بوی عطرش فهمیدم الکس عه فرشته نجات منه دستپاچلفتی الکس بود واقعا..! آروم زیر گوشم غرید؛ -حواست کجاست تو ... بچه..! تو چشماش زل زدم و لب زدم؛ -من بچه نیستم..! پوزخندی زد این پوزخنداش رو مخم بود اعصابم و بهم میریخت... -بچه ای دیگه که باید یکی همیشه حواسش به تو باشه! چیشد؟! الان منت میزاره سر من ؟؟!!!! خب نباشه مثل تموم این سال ها کی حواسش به من بود آفرین خودم.! بزار یک سال بگذره از این که اومدی تو زندگیم بعد خسته شدی برو نه هنو چند ماه هم نشده ...! سرد نگاهش کزدم -ناراحتی برو.؟! من نمیخوام دوست ندارم !! زشته این حرف رو شما بزنی آقا ی کیانی! فامیلش رو کشیده و محکم گفتم. از بغلش خواستم بیام بیرون که محکم تر دستاش و دور تنم پیچید ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_372 بعد چند دقیقه که قشنگ گریه هاشو کرد خالی شد... آروم شد به خودش اومد و از
خمار در گوشم گفت -نچ ... زشت اینه که تو الان اينجوری تو بغل منی .. من قلبم داره واست تند میزنه!! سرم نبض میزنه..! کلم داغه +اوه ...اوه کجا با این همه عجله آقااا؟! خندید -خوشگلی دیگه... آروم در گوشم گفت -زیاذی خوشگلی چیکار کنم خب.؟!! با کلک گفتم _خوشگل تر از مهتاب؟!! انقدر که حرصش در اومده باشه کفت -وای نه جون من بس کن توروخدا اسم اونو دیکه نیار کاترینا!! -آخی... الان شد اون؟! اون موقع که دختر خاله ات بود!! -کاتریناااا من از همون اولشم خوشم نمیومد اصلا اون موقع به خاطر این که حالم خوب بشه زندگیم فک میکردن با ازدواج کردن درست میشه ... میخواستن منو از چاه بندازن تو چاله!!! هیچ وقت نمیفهمیدم چرا یه بار درست مثل آدم نمیگفت گذشته اش چی بوده؟!!! و همش تیکه تیکه حرف میزد مگه چی شده بود؟! ولی هرچی هست گذشته خیلی بدی داشته !! برای من گذشتش مهم نیست اسمش روشه گذشته یعنی تموم شده رفته ... دیگه نباید بهش فکر کرد منم ازش هیج سوالی در باره این موضوع نمیرسیدم ولی تا جایی که بخوام کنجکاو بودم دوست داشتم بفهمم چی شده؟!!! شیطون ابرویی بالا انداختم -پس اینجوریه بدت میومد؟! بعد همش اون دنبال تو بودش و همه جا پیداش میشد؟!! معلوم بود حرصش در اومده کخ کفت -حس و حالمون رو خراب نکن ... ولش کن اون عفریته ی عملی رو... خندیدم به خودم اشاره ای کردم +نچرال دوست داری؟! -نچ!!!! گونم و نوازش کرد و لب زد -تورو دوست دارم لبخند کل صورتمو پر کرد بعد بلند خندیدم که اونم خندش گرفت باورم نمیشد الکس دیقااا همون مردی بود که از بچگی آرزوشو داشتم ... و از همه مهم تر منم همون آدمی بودم که الکس دوست داشت .! نقطه قشنگش اینجاست. با حرف بعدی الکس مات موندم -نظرت چیه آبان و اهورا و بپیچونم بریم بیرون تاصبح دور دور ببرمت یه حا خیلی خوب میای بریم؟! خیلی رک و راحت کفتم -نچ .... خوابم میاد و فعلا همینو ترجیح میدم.. -آخه دلت میاد؟! یه جوری گفت دلم براش سوخت خب دوست داشت و منم بدم نمیومد ... قبول کردم . ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon