3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لیلایمرامیبرند....🫀🌊
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کدومشون سخت تره؟!
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توکوچهیخاطرات....🫵🏻🌊
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده ممنونم
#شب_های_قدیمی #PART_373 خمار در گوشم گفت -نچ ... زشت اینه که تو الان اينجوری تو بغل منی .. من قلبم
#شب_های_قدیمی
#PART_374
میخواستم اذیتش کنم دوست داشتم...
کرم از خود درخته !!!
-من از این دراماتیک بازی ها بلد نیستم هااا!!
با من باید فقط غذا بخوری و بخوابی ...
الانم صحبت نکن ، بریم خونه خوابم میاد
در کمال ناباوری من اَلکس بــو......سه خیلی نرمی روی لــبـ.......کاشت
و گفت
-یه آبدارش ،طلبت...
فقط آروم خندیدم که دستش و روی چشمام گذاشت
-قربون جفت چشمات برم که خوابآلو شده
بغلش کردم و خودشم مشغول با موهام شد ...
....
تو ماشین من و آبان عقب نشسته بودیم
نگاهی به آبان انداختم انقدر خسته شده بود
خودشو هلاک کرده بود
خواب خواب بود
منم دوست داشتم بخوابم هرچه سریع تر برسیم خونه و روی تشک نرم و گرمم بخوابم
حس و حال خوب ....
سرم و به شیشه ماشین تکیه داده بودم
بیرون و نکاه میکردم
سکوت کل ماشین و گرفته بود
انگار همه گی خسته بودیم...
وقتی به حال خودم اومدم جلوی در خونه بودیم
دلم میخواست همین جا بخوابم
خسته بودم خیلییی
میدونستم اگر بخوابم تا فردا ظهر میخوابم
بی حال از ماشین پیاده شدم دست آبان و گرفتم
خواستم برم که الکس صدام کرد
-کاترینا...!
فردا نمیخواد بیای استراحت کن
بدون هیچ چون و چرایی تایید کردم و شب بخیر کفتم و رفتیم خونه...
نمیگفتی هم نمیومدم مردک ..
وقتی خوابیدم،
به یک باره خوابم برد ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon