2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها پسری که حق داره نای نای کنه🎀🤍
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همینه ذاتم عوض نمیشه😂🤌
#کلاغ
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چی شد که عکستو کردم پاک...🚶♀💔
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تایپم؟🫀🫂
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این ورژن خودمم دوسش دارم💯❤️🔥
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبخندت بعد رضایتت از انتقام گیریت✋💯
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتقام گرفتن و دوست دارم خیلیییی زیااااااددد☠💯
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پسر روز نمیخواد پسر BMW528i-میخوادش😉💯
#زخم_کاری
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
پسر روز نمیخواد پسر BMW528i-میخوادش😉💯 #زخم_کاری ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
از سریال زخم کاری من عاشق ماشین BMWشدم
قبل اون اصلا نمیشناختم همچین ماشین خفنی هست 💯💯😁
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
انتقام گرفتن و دوست دارم خیلیییی زیااااااددد☠💯 #بدنام ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
قسمت 13 بدنام خیلی پر هیجان بود 😂😭
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_375 صبح با سر صدایی که میومد از بیرون بیدار شدم اصلا نمیدونم از کجا بود؟!! کی
#شب_های_قدیمی
#PART_376
دستش به سمت پام رفت
همین که نوک انگشتش روی ساق پام نشست
جیغ زدم
- اخ..
چنگی به بازوش زدم..
- ن..نکن دردم میاد الکس دست نزن
صورتش تو هم بود
نگران بهم نگاه کرد
- گریه نکن ببینم چه غلطی میکنم
هق هقی زدم
- اول دستتو برداار..
پوفی کشید
دستشو عقب کشید
- تحمل کن بغلت کنم ببرمت بیمارستان
تند و با ترس گفتم
- نه نه
تکونم بدی پام درد میگیره
کلافه غرید
- ممکنه شکسته باشه هیلدا عصبیم نکن
باز بغض کردم
- من درد دارم
چرا انقدر بداخلاقی؟
نکن توورووخدااا خواهی میکنم نکن الکس
به چشمام خیره شد..
حس کردم صورتش کمی نرم تر شد..
دستی به گونم کشید
اشکامو پاک کرد
- چون عصبیم میکنی؛ ببین چه بلایی سر پات آوردی!
منو تو بغلش بلند کرد..
اومدیم بریم بیرون که یهو متوجه لباسای تنم شد..
عصبی پوفی کشید
- این چه کوفتیه تنت؟
با همون صدای پر بغض نق زدم
- به من چه...!
منو برد داخل اتاقم
روی تختم نشوندتم
آبان سریع گفت
- لباس برات چی بیارم بگوو؟!!
اشکامو پاک کردم
- اون مانتو و اون شلوارو بیار که کنار اون پیراهن کشو گذاشتم!
کشیدش بیرون
زود الکس از دستش گرفت به سمت من اومد
جلوی پام زانو زد
- دستتو بکش کنار شلوار و پات کنم!
چشمام گرد شد
جیغ زدم
- چیی؟
سرشو بلند کرد
- خودت با وضعیت پات میتونی تنهایی بپوشی؟
لحنش عصبی بود..
اومی کشیدم و سر بالا انداختم
- نچ
کمـ..ــر شلوارمو گرفت
- پس حرف نزن دختر خوب!
خب لامصب میدادم آبان پام کنه تو چرا خودتو قاطی میکنی دنبال بهونه بود فقط...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon