3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
LOVE🤍🥲
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زدی یه تلنگر:)
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونی تموم قشنگی های دنیا کجا جمع شده؟🫠🫠
بر͜ایکلیپهایبیشر͜ترعضوچنلشید
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق:)😭
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکس شبیه تو نیست🥲
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاری که عشق با زندگی زن میکنه:😭🥀🥀
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
آمار جدید مبارکه همسایه ✨
مچکرم عزیز دلم لطف کردی 🤍🫂🥲
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_396 پر خنده لب زد - که جناب رییس هووم؟! اره کاترینا؟! لجباز گفتم - دقیقاا همی
#شب_های_قدیمی
#PART_397
خواب دیگه از سرم پریده بود
چرا انقدذ حرف میزد ؟!
خب بلدی از دل آدم در بیار..!؟
قهرمم...
قهرمم داشت میرفتش!
بیشعور یه جوری رفتار میکرد ناخواسته باهاش حرف میزدی و یادت میرفت قهری
اصلا خوشم نمیومد
ولی ناراحت بودم
اخم کردم
- میشه بگی پس کجا میخوابیم؟
تخس نگاهی بهم انداخت
خسته شده بود از حالت ایستادن اش مشخص بود!
با ابروش اشاره ای به شومینه کنار مبلا زد
- اونجا
نگاهم به اون طرف چرخید...
آب دهنمو قورت دادم
خیلی خوب بود جون میداد برای خوابیدن...
تو این هوای سرد جون میداد پتورو بکشی دورِ خودت و جلوی شومینه بخوابی به به چه کیفی داره...
د تند گفتم
- فقط خودماا!
به تندی و سریع اخمی کرد
- نه!
سر بالا انداختم و پتو رو کشیدم رو خودم و گفتم؛
- پس نمیخوام خودت برو اونجا من روی مبل میخوابم راحتم هستم
نیشخندی زد
از جاش بلند شد که گردنمم باهاش چرخید...
جلوتر اومد
اخمی کردم با من چیکار داشت؟!
- چیکار میکنی کجا میا...
حرفم تموم نشده بود
که خم شد و دستاشو زیرِ تـ..ــنم انداخت و بلندم کرد.
دور تنم دستاش محکم قفل شدهدبود
چشمام گرد شد
الان روی جفت دستاش بودم چه راحت!!!
بهت زده گفتم
- الکس
... چیکار میکنی منو بزار زمین روانی میوفتم
نچی کرد
- آروم بگیر ببرمت اونجا بخوابیم
تند گفتم
- فکر نکن با این کارا میبخشمت
ولم کن گفتمم من همونجا جام راحت بود
یهو منو روی جای نرم و گرمی که مقابل شومینه بود دراز کرد
خودشم بالای سرم نشست و مثل بادیگارد هاا
نیشخندی زد
- میدونی تو این ویلا تنهاییم ، کوچولوی من؟!
چشمامو ریز کردم
- خب؟ که چی؟!
نگاهش برق زد
یعنی الان باید ازش میترسیدم؟
نترسیدم
ققط آب دهنمو قورت دادم متوجه شدم
سر کج کرد
- خب یعنی اینکه مجبوری ببخشی وگرنه جوری قورتت میدم که بخشیدن و کلا یادت بره!
بچه جون !
اشاره ای به خودش کرد
-جات همینجاست
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon