2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه من بازم تورو یه جای دیگه دیدمت🌸
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه من بازم تورو یه جای دیگه دیدمت🌸
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط منصور میتونست همچین عشقی داشته باشه🥀🫀❤️🩹
#بامدادخمار2
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق مثل پرواز پرنده اس🫀🪽
#شهرزاد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما به کی رفتی انقدر خوشگلی؟
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه من بازم تورو یه جای دیگه دیدمت💫🫀
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این بود عشقت؟🥀
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐៹
خودِ واقعیت باشی🩶
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منصور💘💘
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اونایی که قول دادن زود تر میرن 💔🙃
#جان_سخت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون پسر🥲
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورندع
پارت های جدید هم اینجا گذاشته شده قشنگا🥲🫂♥️ #PART_416 #PART_415 فقط داخل همین کانال گذاشته میشه
#شب_های_قدیمی
#PART_417
لبم بیاختیار لرزید...
قلبم داشت دیوونهوار میکوبید.
از اون جملهای که گفت...
از اون نگاهش...
از اون اطمینانی که تو صداش بود.
سرمو آروم پایین انداختم.
-چرا اینجوری نگام میکنی؟!
لبخند کمرنگی زد.
-چون هر بار نگات میکنم...
یه دلیل جدید پیدا میکنم که بیشتر دوستت داشته باشم.
نفسم بند اومد.
مگه میشه یه آدم اینقدر قشنگ حرف بزنه؟!
خواستم چیزی بگم...
ولی فقط خیره موندم به چشماش.
دستش آروم روی گونهم نشست.
با نوک انگشتاش موهای ریخته روی صورتمو کنار زد.
-هنوز درد داری؟
سرمو آروم تکون دادم.
-یکم...
اخماش تو هم رفت.
-کاش میشد دردتو ازت بگیرم.
لبخند تلخی زدم.
-همین که پیشمی...
خیلی از دردش کم شده.
یه نفس عمیق کشید.
همون نگاه آروم و گرمش روی صورتم موند.
بعد خیلی آهسته، پیشونیمو بوسید.
-قول بده از این به بعد هر وقت حالت بد شد...
قبل از اینکه تحملش کنی، بهم بگی.
لبمو بین دندونام گرفتم.
-قول...
دستمو بین دستای بزرگش گرفت.
گرمای دستش...
عجیب آرومم میکرد.
برای چند لحظه هیچکدوممون حرفی نزدیم.
سکوت بینمون...
از هزار تا جمله قشنگتر بود.
سرمو دوباره روی شونهش گذاشتم.
چشمام کمکم سنگین شد.
قبل از اینکه خواب کامل منو با خودش ببره...
آخرین چیزی که شنیدم، صدای آروم الکس بود.
که در گوشم زمزمه میکرد...
-بخواب خانومم...
من همینجام...
جایی نمیرم.پیشتم.
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon