"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_446 اینجور که بوش میومد یه خبراییی بود که الکس اومده بود دنبالم و ازم میخوا
#شب_های_قدیمی
#PART_447
نمیدونم چقدر تو خیابون ها گشتیم
الکس میگفت نباید بریم خونه
هر لحظه منتظر یه فرصت اند که بیان سمتمون !
نظرش این بود نریم و منم باهاش موافقت کردم
مجبور بودم
نتونستم مخالفت کنم!!
وقتاایی که میرفتم دانشگاه خیلی خسته میشدم هلاک بودم
اصلا نفهمیدم چه جوری خوابم برد
گیج بودم!
وقتی بیدار شدم
دیدم تو ماشین کنار یه جاده که یکم اونطرف کافه قدیمی بود...
الکس و روی صندلی های بیرون کافه نشسته بود
داشت سیگار میکشید ؟؟!!
اول بیخال اومدنش شدم گفتم بزار همونجا بشینه بهتره براش ولی ؛..
خودم دوست داشتم بیاد کنارم !
نميتونستم برم پایین تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم بگم بیاد
شماره اش رو گرفتم به بوق دوم نکشید جواب داد
با صدای دورگه خش دار گفت؛
-جانم عزیزم؟! بیدار شدی؟!
با صدای مظلوم گفتم؛
-اره بیدار شدم میشه بیای پیشم.!
از همینجا لبخندی که وی لبش اومد رو دیدم
با مهروبنی گفت؛
-بله چرا که نه الان میام ور دل خودت خوشگله!
خنده ریزی کردم
-راستی...
چیزی میخوری برات بگیرم؟!
بدون یه ثانیه فک کردن گفتم
-آره آره برام به انتخاب خودت برام یه چیزی بخر !
_چشم حتما
بعدش تلفن و قطع کردم و صندلی خوابونده رو به حالت اولش برگردوندم !
همین جوری دور خودم میچرخیدم بی دلیل
بالخره الکس اومد
دستش یک کیک شکلاتی و کاپوچینو بود!
به سمتم گرفت باعشق گفت،
-اینم خدمت خانوم دلبرم ..!
زیر لب
-خیلی ممنونم ای گفتم
دوباره گفت؛
-این باشه طلب اون کیک و نسکافه ای که دیشب خوردم ...
نکاهی بهش کردم
چشمکی زد و گفت؛
-بله سهم شمارو خوردم اشتباه کردم
تسلیمم وار دستشو بالا گرفت و سرشو خم کرد
-اما الان طلبت رو پس دادم
لطف اینجوری نگام نکن !
مکثی کردم
هنوز تو همون حالت واستاده بود
بع سمتش خم شدم
آروم بو..،،،سه ای روی لپش نشوندم
نگاهي بهم کرد انتظار اینو نداشت
خیره به چشماش بودم نگاهم اومد سمت ل..باش
اونم فکر توی سرمو خوند ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه از زندگی عادی خسته شدی این ویدئو برای توئه ...👌🌱🤍
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین باری که تو رو دیدم ، انگار یه ستاره رو دیدم جلوم!💘🥹
[محزون شاعر]
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من میخوام بهشت بسازم وسط شعله ی قلبت!😮💨♥️
[محزون شاعر ]
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بلکه؛
شما منصور پرسن هستید
یا
رحیم پرسن هستید!🤌😂
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده:)
وقتی رفتی تازه فهیمدم، کی رفته...!(:💘😭
#بی_داد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ضایع نکنی دوسش داری!؟👀♥️
#ازیادرفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواستم بگم که؛
خیلی خیلی دوست دارم♥️🥲🫂
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اخلاقم بیشتر موقع ها:😮💨☠
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ تعریفی از این ادیت ندارم 😌😂
#بامدادخمار2
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_447 نمیدونم چقدر تو خیابون ها گشتیم الکس میگفت نباید بریم خونه هر لحظه منت
#شب_های_قدیمی
#PART_448
نچ ای کرد
_نمیشه یه نگاهی بندازی الان کجاییم تو جاده
چرا به خاطر اینکه
مارتینو مارو پیدا نکنه!
برای چی چون منتظرم بچه ها خبر برام برسوونن که ؛...
چرا کارآگاه بازی در میاورد
درست توضیح بده
مغز من واسه این چیزا الان کار نمیکرد بخوام حدس بزنم
انیشتن!
-خب ادامش و بگو الکی مسخره بازی در نیار!!
-قربونت برم دارم میگم دیگه
شیطون چشمکی زد و با انگشتاش بازی میکرد
-حالا برای اینکه یکم هیجانی بشه اینجوری گفتم
نگاهمو که دید توضیح داد
-اقا منتظرم این اهورا و آزاد احمق بهم زنگ بزنن خبر بدن اون مرتیکه شغال و پیدا کردن
که برم اونجا حسابشو بزارم کف دستش
هیچ چی برای گفتن نداشتم
تو همون حالت واستاده بودم
انتظار این رو نداشتم تعجب داشت برام
یکم سخت بود درک کردنش
-کاترینا خوبی؟
دستشو جلو چشمام تکون داد
عصبانی دستشو پس زدم
-خب هر غلطی میخوای باهاش کنی کن منو چرا با خودت اوردی اینجااا؟!!
-چون میخوام ببینم حرف حسابش چیه!
یه میز سه نفره
من تو و اون بی شر،،،،،ف
صحبت کنیم ببینم به کجا میرسیم وگرنه
یه تیر خلاص میکنم تو مغز پوکش
تمام تما.
-حالا فهمیدی خانوم خوشگله دورت بگردم؟!
متوجه شدی چی گفتم؟!
اصلا ام نگران نباش من هستم کنارت
بو...سه ای به سرم زد و زیر لب اروم
-دورت بگردم گفت.
گیج بودم نمیفهمیدم هیچی رو نمیفهمیدم سر از کارای در نمیاوردم
نه الکس و نه ماریتنو
مرد بیخیال من شو با اون بلا هایی که سرم در آوردی بسه
چرا فکر میکنی هنوز دوست دارم
تو از چشم من افتادی
انتظار نداشته باش دوست داشته باشم.
فکر میکنم بهترین تصمیم همین بود
صحبت کردن حرف بزنیم شاید مشکل حل شد
نشد جور دیگه ای برخورد شه
-باشه هرچی تو بگی پس بریم باهم !
لبخندی زد و با اطمینان سرشو تکون داد
به سمتم اومد
منو کشید بغل خودش سرم روی سینه اش بود
چقدر گرما داشت وجودش
تپیدن قلبش و صداش قشنگترین ملودی بود
انگاری با هر تپیدن میگفت؛
دوست دارم.
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon