"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_71 دیگه سکوت بینمون داشت خیلی سنگین میشد که یهو در اتاق باز شد ،یه مرد قد
#شب_های_قدیمی
#PART_72
اهورا به سمت تخت الکس رفت گفت:
_خوبی داداش؟!
+اره ... خوبم کی مرخص میشم اهورا..!؟
با لحن مرموز و خنده داری گفت :
_اوه میبینم خسته شدی ....
لبه تخت نشست
_نگران نباش فک کنم 2و3 روزی مهمون بیمارستان و پرسنل اینجا هستی
نگاهش خشم داشت عصبانی بود چرا!؟ خب مردد برای خودت میگن حتما بزور نگهت نمیدارند که
+چرت نگو ... من اگر بمونم تا عصر اینجا میمونم برو بگو دکتر بیاد بعد ام کارای ترخیص و انجام بده
اهورا به من نگاه کرد ولی طرف حساب حرف هاش الکس بودن نه من !
_عجب گیری کردیم هاااا...
دارم میگم باید بمونی بگو چشم،ماشینت خورد شده همین که جون سالم به در آوردی خیلی کاره
فک نمیکردم انقدر بد و وحشتناک بوده تصادف
وای خدایاشکرت که زنده موندی با جوری مه اهورا تعریف میکرد انگار واقعن هیچی نمونده بود .
الکس نیمدونم چی تو صورت ام دید
غرید؛
+اهورا .... بس کن ، پاشو گمشو برو بیرون
نگاهی به الکس کرد متاسف بار سرش رو تکون داد
_من از دست تو دیکه نیمدونم چیکار کنم اهههه
از صبح در گیر کارای ماشین اقایم و از این طرف شهر به اون طرف شهر الان ام طلبکاره
از روی لبه تخت بلند شد به سمت در اتاق رفت که بره بیرون
برگشت رو به من گفت ؛
_کاترینا خانوم... این حرف منو جدی نمیگیره تو یه چیزی بگو بهش
اروم میگفت ولی الکس شنید
دوباره تشر زد
+اهورا...
مث میک میک
از اتاق رفت بیرون.
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_72 اهورا به سمت تخت الکس رفت گفت: _خوبی داداش؟! +اره ... خوبم کی مرخص میشم
#شب_های_قدیمی
#PART_73
باز دوباره من و الکس تنها شدیم
احساس غریبه بودن میکردم این دیوار های اتاق رو مخم بودن
+بیا اینجا بشین ... سرپا نمون خسته میشی
نگاه خیره ام رو از روی زمین برداشتم
زیر لب باشه ایی گفتم
یک کمپوت آناناس برداشتم از پلاستیک
+نمیـــ....
پریدم تو حرفش با جدیت کامل گفتم
_مسخره بازی درنیار باید تا تهش بخوری باشع
اعصاب نداشتم و همچنین حوصله کل کل کردن رو ....
+باشه ، میخورم چون اصرار میکنی
لبخندی زدم
بدون هیچ حرفی یه تیکه گذاشته با چنگال داخل دهنش
سرش آسیب ندیده بود فقط گوشه ایی از ابروش زخمی شده بود
دستش ام گچ بسته بودن شکسته بودش
معاینه اش ام کردن سالم بود بدنش خداروشکر
به قول اهورا
جون سالم به در اورده بود ..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
960.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه چی رو به راه عه ، من بهت ایمان دارم:)
شبتون خوش ، مراقب خودتون باشید .❤️🩹🫂
فردا شاید یکم دیر فعالیت کنم ، چون قراره از صبح برم بیرون کار دارم وقت نمیکنم بیام ، دسترسی ها بسته هست ، لف ندید بمونین برام .
و قول میدم فردا 3 تا پارت براتون بزارم .
و ساعت 00:00دیقه ام یک ایی دیگه (در طول روز 4 تا پارت) .
دمتون گرم لطف دارین ، شب خوش 🌑✨
ناشناس:🧸🤍
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://harfeto.timefriend.net/17744546602874
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_73 باز دوباره من و الکس تنها شدیم احساس غریبه بودن میکردم این دیوار های اتا
#شب_های_قدیمی
#PART_74
_الان چرا میخوای بری خونه نمیبینی هعی میان بهت سر میزنن و برات سرم وصل میکنن
حتما مهم و مفید عه هواتو دارن مراقبت هستن
تو خونه حالت بد بشه میخوای چیکار کنی ؟! الکس
دستشو گذاشت روی دستم
تیکه ایی از آناناس رو قورت داد
+دختر خوب ...!
من از بیمارستان و بدم میاد و اصن خوشم نیماد و میخوام برم از اینجا
سکوت کرده بودم و به فکر این بودم که این
ادم چقدر لجباز و یه دنده هست
نا امید شدم ، یکمم ناراحت شدم
+.... باشه هرجور خودت صلاح میدونی، فقط وقتی حالت بد شد اون موقع من میدونم و توووو
چشاش گرد تر از این نمیشد زل زده بود به من
این چه قیافه ایی بود مگه چیز بدی گفتم مردد
پوزخند زد
سرم و به حالت ، چی شده تکون دادم!
طاقت نیاورد دوباره زد زیر خنده
وای مرد تو چرا انقدر بیخیالی،از ظهر این دفعه دوم بود که میخندید اینجوری
فک کنم اثرات دارو ها بود ، ولی کسی که دارو میخوره گیج میشه و میخوابه ....
نیمدونم شاید این برعکس شون بود اهههه
+چیکار کنم دیکه نه حرف من برات مهمه نه حرف های پرستار و دکتر نه اهورا
فقط حرف حرف خودته
زیر لب غر میزدم
_انقدر غرقه نزن خانوم کوچولو...!
با انگشتش ضربه ایی به بینی ام
_پاشو برو یه چیزی بر دار بخور ...هیچی نخوردی از وقتی بیدار شدی
ضعف میرفتم اینجوری به فکرم بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_74 _الان چرا میخوای بری خونه نمیبینی هعی میان بهت سر میزنن و برات سرم وصل میک
#شب_های_قدیمی
#PART_75
اون چند ساعت ام گذروندیم تو اتاق
پرستار اومد سرم رو از دستش در اورد و
یک برگه ام اوردن گفتن به الکس امضا کنه که با رضایت خودش بره خونه
چون گاهی اوقات فشارش بالا و پایین میشد
و دکترا میگفتن از فشار و عصبانیت و استرس و اضطراب هست ...
دیگه کارای ترخیص تموم شد
به سمت پارکینگ بیمارستان رفتیم
وسایل هارو گذاشتم داخل ماشین اهورا
به سمت الکس رفتم
+الکس ....
_جاانم..
وقتی میگفت جانم ضعف میرفتم !
+دیگه من میرم خونه ، از همین جا تاکسی میگیرم و میرم .
_اخم کرد ، ناراحت شده بود؟!
ولی واکنشی نشون ندادم یه قدم رفتم جلو اروم ادامه دادم حرف مو:
+مراقب خودت باش استراحت کن تا حالت خوب شه دارو ام سر وقت بخور
میخواستم برم ...
بازوم اسیر دست های مردونه اش شد ...
کنار گوشم غرید؛
_هیچ جا حق نداری بری .... با من میای !
جااااان این چی کفت من بت این کجا برم دیقاااا وای خدایاااااااااااا
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_75 اون چند ساعت ام گذروندیم تو اتاق پرستار اومد سرم رو از دستش در اورد و
#شب_های_قدیمی
#PART_76
+ولی الکس ....
_لازم نکرده میرسونیم خونت .... الان ام سوار شو بریم
وای واقعن دیگه مشخص شد زورگو و لجباز و یک دنده است. اههههه
+زیر لب غر میزدم
در عقب و برام باز کرد ، نشستم عقب در ماشین و بست به اهورا گفت:
_اهورا سوار شو بریم اول کاترینا رو برسون
+باشه ...داداش
از پارکینگ بیمارستان اومدیم بیرون
صدای ظبت ماشین کم بود
ولی سکوت خیلی سنگین بودش
گوشیم زنگ خورد ، از تو کیفم اوردم بیرون
با اسم ایی که روی صفحه بود ناخودآگاه لبخند اومد رو لبم ....
عزیزممم ، ابان بودش .
سریع وصل کردم که صدای پر هیجانش تو ماشین پیچید
+کاتریناااااااا
صدای گوشیم و کم کردم ببخشید ایی زیر لب گفتم
_سلاممم دختررر ، کجاییی چرا نمیای دلم برات تنگ شده ....
+عزیزممم فدای اون دلت بشم منننن
_خدانکنه عزیزم ، چه خبر ؟حالت خوبه؟ خواهرت چی خوبه؟
+اره خوبیم همه خوبیم
_خداروشکر
+وای ..... کاترینا نیمدونم از ذوق و خوشحالی چیکار کنم؟!
_چی شده بگوووو خب جون به لبم کردی
+وای نیمدونم چه جوری بگم ...
رفتیم امروز دکتر و گفتن وضعیت خواهرم خوب شده نیازی به عمل نیست
با این حرفش جیغ کشیدم از خوشحالی
اصن متوجه وضعیت خودم نمیشدم اصن کجا هستم!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_76 +ولی الکس .... _لازم نکرده میرسونیم خونت .... الان ام سوار شو بریم وای
#شب_های_قدیمی
#PART_77
_جدی وای این عالیه که خداروشکر
خوشحال شدم
گریه ام گرفته بود از خوشحالی
_خب الان میخوای چیکار کنی ، کی برمیگردی؟!
+معلوم نیست ، داروهاش رو باید پیدا کنیم و بعد هفته دیکه دوباره باید بریم پیش دکترش تا معاینه اش کنه . فعلا اینجا هستیم
_عزیزممم.... باشه زود برگرد پیشم بعد اینکه کاراتون تموم شد اونجا
+باشه ، باشه .....
کاترینا من برم مامانم صدام میکنه باز بهت زنگ میزنم .
_برو برو مزاحمت نیمشم مواظب خودت باش عزیزم فعلا خدافظ
+خداحافظ
خواهر ابان یک غده سرطانی داشت و میخواستن عمل کنن ولی مثل اینکه امروز دیدن نیازی نیست به عمل... با مراقبت و دارو خوردن خوب میشه .
ابان ام رفته بود پیش پدر و مادرش و خواهرش . یک یا دو هفته ایی میشد که رفته .
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_77 _جدی وای این عالیه که خداروشکر خوشحال شدم گریه ام گرفته بود از خوشحالی
#شب_های_قدیمی
#PART_78
تماس و قطع کردم
تازه یادم افتاد تو ماشین الکس ...اهورا
واییی ابروم رفت
+ببخشید .... دوستم ابان بودش هم خونه ام
براشون جریان و تعریف کردم و یه جاهایی ام اهورا ازم سوال میپرسید جوابش رو میدادم .
الکس سکوت کرده بود ، نمیدونم احساس میکردم ناراحت یا دلخور عه
تو همین فکر ها بودم
_کاترینا خانوم رسیدیم
به خودم اومدم دیدم جلو در خونه ایم
پیاده شدم به همراه من الکس ام پیاده شد.
+خیلی ممنونم ... لطف کردین دستتون درد نکنه .
انشالله هرچی زودتر حالت خوب میشه ، مراقب خودت باش .
زیر لب گفت
_ممنونم ...
احساس کردم زشته اگر تعارف نکنم بیان بریم بالا
+نمیاین بریم بالا .... یک چیزی بخورین بعد برین .
_نه عزیزم بایذ برم .... میخوام برم حمام کار دارم برو استراحت کن خسته شدی چقدر ام اذیت شدی بیشتر از این مزاحمت نمیشم
خواستم حرف بزنم ، پرید تو حرفم
+برو عزیزم شبت خوش
_کاترینا خانوم خداحافظ، شب بخیر.
لبخند زدم
+فعلا خدانگهدارتون
رفتن . منم رفتم بالا خونه .
خسته شده بودم واقعن ، ولی دلم میخواست برم خونه و از الکس مراقبت کنم اون به من کم لطف نکرده ولی اگر بهش میگفتم زیادی پرووو بودم . و زشت بود نمیدونم .....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_78 تماس و قطع کردم تازه یادم افتاد تو ماشین الکس ...اهورا واییی ابروم رفت
#شب_های_قدیمی
#PART_79
صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم
+اهههههه کیه سر صبح زنگ میزنه
گوشی رو از روی پاتختی برداشتم بدون دیدن شماره جواب دادم
گیج خواب بودم
+بلههه!
_کاترینا...
با صدای الکس خشکم زد
+س....سس...سلام ، صبح بخیر
به لکنت افتاده بودم وای کاش چشام رو باز میکردم بعد جواب میدادم
_سلام خانوووم
ظهر تون بخیر
با خنده میگفت اینارو
+مگه ساعت چنده ؟
_وقت خوابه ...بخواب .
نگاهی به ساعت انداختم با دیدن ساعت دهن ام باز موندش
ساعت ۱ونیم ظهررررر بودشش
یعنی انقدر خوابیده بودم .
_ولش کن عزیزم ، خواستم بهت بگم که برای ظهر ناهار بیا اینجا ....
+عا .... ممنونم نیازی نیست ،
_دختر خوب به حرف من گوش بده ، میگم پاشو بیا اماده شو اهورا میاد دنبالت
+الک...
_کاترینا منتظرم ، اماده شو خدافظ
گوشی رو قطع کرد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_79 صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم +اهههههه کیه سر صبح زنگ میزنه
#شب_های_قدیمی
#PART_80
خواب به کل از سرم پرید،
تخت مو مرتب کردم به سمت دسشویی رفتم
موزیک گذاشتم و شروع کردم به حاظر شدن . بدون موزیک نميتونستم اماده شم .
یک کت صورتی پاستیلی با شلوار صورمه ایی و شال صورمه ایی تنم کردم
آرایش ملیح و سبک ایی ام انجام دادم.
درگیر خودم بودم که دوباره گوشیم زنگ خورد
جواب دادم
_الو کاترینا خانوم بیا پایین من رسیدم .
+باشه ، اومدم ...اومدم
سریع رفتم پایین ، ماشین اهورا رو دیدم
خواستم عقب بشینم
_راننده شخصی نیستم ، بیا جلو ...
رفتم جلو نشستم ، ولی معذب بودم
+سلامم ، خوبین ؟!
_سلام ، ممنونم خوبم ، شما حالتون خوبه؟!
+اره منم خوبم
زیر لب خداروشکری گفت و حرکت کرد
فقط تو ماشین صدای اهنگ بود هیج مکالمه ایی رد و بدل نشد دیگه نتونستم سکوت کنم
+راستی ....
برگشت به سمتم نکاهی بهم انداخت
+میگم ... اهورا الکس حالش خوبه ؟!
داروهاش و خورد ، استراحت کرد؟!
پوزخندی زد ، ناراحت شدم .
_اره بابا .... حالش از منو تو ام بهتره زیاد لوسش نکن مرتیکه رو
لبخندی زدم .
دیگه هیچی نگفتم و سکوت کردم
بعد چند لحظه دوباره گفتم
+میگم اهورا ، الکس سوپ دوست داره ؟
از سوالی که کردم لبخند ملیحی زد با مهربونی گفت:
_اره بابا ... دوست داره چه جورم ، فکمیکنم چند سالی هست که نخورده بچه ، الهی عزیزم تفلک .....
همین جوری داشت برای خودش حرف میزد
مثلا داشت تعریف میکرد .
دید هیچ جوابی نمیگیره دوباره گفت:
_مگه نه ، گناه داره؟!
خنیدیدم
+اره ....
_خب چرا این سوال و کردی؟!
+چون راستش ..... من بلدم سوپ درست کنم نظرت چیه بریم مواد غذایی شو بخریم و براش درست کنم هوووم؟!
_نه بابا نیازی نیست میریم از رستوران میخریم!
+نه نه .... میخوام خودم درست کنم .
_خب میمیرم از رستوران میخریم و میگیم تو درست کردی ، چطوره؟!
وایییی چرا این بشر متوجه نمیشد که خودممیخوام درست کنم با دستای خودم ، میخوام دست پخت مو ببینه الکس ، دوست داشتم ......
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_شما نامزدین؟!:)
+عمو ما همه وجود همیم(:
دنیای من خلاصه میشه تو چشمات🤍
دلمنیومد اینو تنها ببینم ، خیلی قشنگه بود ، مگه نه؟!:)))))🥲🤍
#یاغی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]