eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.8هزار دنبال‌کننده
156 عکس
314 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_73 باز دوباره من و الکس تنها شدیم احساس غریبه بودن میکردم این دیوار های اتا
_الان چرا میخوای بری خونه نمیبینی هعی میان بهت سر میزنن و برات سرم وصل میکنن حتما مهم و مفید عه هواتو دارن مراقبت هستن تو خونه حالت بد بشه میخوای چیکار کنی ؟! الکس دستشو گذاشت روی دستم تیکه ایی از آناناس رو قورت داد +دختر خوب ...! من از بیمارستان و بدم میاد و اصن خوشم نیماد و میخوام برم از اینجا سکوت کرده بودم و به فکر این بودم که این ادم چقدر لجباز و یه دنده هست نا امید شدم ، یکمم ناراحت شدم +.... باشه هرجور خودت صلاح می‌دونی، فقط وقتی حالت بد شد اون موقع من می‌دونم و توووو چشاش گرد تر از این نمی‌شد زل زده بود به من این چه قیافه ایی بود مگه چیز بدی گفتم مردد پوزخند زد سرم و به حالت ، چی شده تکون دادم! طاقت نیاورد دوباره زد زیر خنده وای مرد تو چرا انقدر بیخیالی،از ظهر این دفعه دوم بود که می‌خندید اینجوری فک کنم اثرات دارو ها بود ، ولی کسی که دارو میخوره گیج میشه و میخوابه .... نیمدونم شاید این برعکس شون بود اهههه +چیکار کنم دیکه نه حرف من برات مهمه نه حرف های پرستار و دکتر نه اهورا فقط حرف حرف خودته زیر لب غر میزدم _انقدر غرقه نزن خانوم کوچولو...! با انگشتش ضربه ایی به بینی ام _پاشو برو یه چیزی بر دار بخور ...هیچی نخوردی از وقتی بیدار شدی ضعف میرفتم اینجوری به فکرم بود ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_74 _الان چرا میخوای بری خونه نمیبینی هعی میان بهت سر میزنن و برات سرم وصل میک
اون چند ساعت ام گذروندیم تو اتاق پرستار اومد سرم رو از دستش در اورد و یک برگه ام اوردن گفتن به الکس امضا کنه که با رضایت خودش بره خونه چون گاهی اوقات فشارش بالا و پایین می‌شد و دکترا میگفتن از فشار و عصبانیت و استرس و اضطراب هست ... دیگه کارای ترخیص تموم شد به سمت پارکینگ بیمارستان رفتیم وسایل هارو گذاشتم داخل ماشین اهورا به سمت الکس رفتم +الکس .... _جاانم.. وقتی میگفت جانم ضعف میرفتم ! +دیگه من می‌رم خونه ، از همین جا تاکسی میگیرم و میرم . _اخم کرد ، ناراحت شده بود؟! ولی واکنشی نشون ندادم یه قدم رفتم جلو اروم ادامه دادم حرف مو: +مراقب خودت باش استراحت کن تا حالت خوب شه دارو ام سر وقت بخور میخواستم برم ... بازوم اسیر دست های مردونه اش شد ... کنار گوشم غرید؛ _هیچ جا حق نداری بری .... با من میای ! جااااان این چی کفت من بت این کجا برم دیقاااا وای خدایاااااااااااا ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_75 اون چند ساعت ام گذروندیم تو اتاق پرستار اومد سرم رو از دستش در اورد و
+ولی الکس .... _لازم نکرده میرسونیم خونت .... الان ام سوار شو بریم وای واقعن دیگه مشخص شد زورگو و لجباز و یک دنده است. اههههه +زیر لب غر میزدم در عقب و برام باز کرد ، نشستم عقب در ماشین و بست به اهورا گفت: _اهورا سوار شو بریم اول کاترینا رو برسون +باشه ...داداش از پارکینگ بیمارستان اومدیم بیرون صدای ظبت ماشین کم بود ولی سکوت خیلی سنگین بودش گوشیم زنگ خورد ، از تو کیفم اوردم بیرون با اسم ایی که روی صفحه بود ناخودآگاه لبخند اومد رو لبم .... عزیزممم ، ابان بودش . سریع وصل کردم که صدای پر هیجانش تو ماشین پیچید +کاتریناااااااا صدای گوشیم و کم‌ کردم ببخشید ایی زیر لب گفتم _سلاممم دختررر ، کجاییی چرا نمیای دلم برات تنگ شده .... +عزیزممم فدای اون دلت بشم منننن _خدانکنه عزیزم ، چه خبر ؟حالت خوبه؟ خواهرت چی خوبه؟ +اره خوبیم همه خوبیم _خداروشکر +وای ..... کاترینا نیمدونم از ذوق و خوشحالی چیکار کنم؟! _چی شده بگوووو خب جون به لبم کردی +وای نیمدونم چه جوری بگم ... رفتیم امروز دکتر و گفتن وضعیت خواهرم خوب شده نیازی به عمل نیست با این حرفش جیغ کشیدم از خوشحالی اصن متوجه وضعیت خودم نمی‌شدم اصن کجا هستم! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_76 +ولی الکس .... _لازم نکرده میرسونیم خونت .... الان ام سوار شو بریم وای
_جدی وای این عالیه که خداروشکر خوشحال شدم گریه ام گرفته بود از خوشحالی _خب الان میخوای چیکار کنی ، کی برمیگردی؟! +معلوم نیست ، داروهاش رو باید پیدا کنیم و بعد هفته دیکه دوباره باید بریم پیش دکترش تا معاینه اش کنه . فعلا اینجا هستیم _عزیزممم.... باشه زود برگرد پیشم بعد اینکه کاراتون تموم شد اونجا +باشه ، باشه ..... کاترینا من برم مامانم صدام میکنه باز بهت زنگ میزنم . _برو برو مزاحمت نیمشم مواظب خودت باش عزیزم فعلا خدافظ +خداحافظ خواهر ابان یک غده سرطانی داشت و میخواستن عمل کنن ولی مثل اینکه امروز دیدن نیازی نیست به عمل... با مراقبت و دارو خوردن خوب میشه . ابان ام رفته بود پیش پدر و مادرش و خواهرش . یک یا دو هفته ایی می‌شد که رفته .
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_77 _جدی وای این عالیه که خداروشکر خوشحال شدم گریه ام گرفته بود از خوشحالی
تماس و قطع کردم تازه یادم افتاد تو ماشین الکس ...اهورا واییی ابروم رفت +ببخشید .... دوستم ابان بودش هم خونه ام براشون جریان و تعریف کردم و یه جاهایی ام اهورا ازم سوال می‌پرسید جوابش رو میدادم . الکس سکوت کرده بود ، نمیدونم احساس میکردم ناراحت یا دلخور عه تو همین فکر ها بودم _کاترینا خانوم رسیدیم به خودم اومدم دیدم جلو در خونه ایم پیاده شدم به همراه من الکس ام پیاده شد. +خیلی ممنونم ... لطف کردین دستتون درد نکنه . انشالله هرچی زودتر حالت خوب میشه ، مراقب خودت باش . زیر لب گفت _ممنونم ... احساس کردم زشته اگر تعارف نکنم بیان بریم بالا +نمیاین بریم بالا .... یک چیزی بخورین بعد برین . _نه عزیزم بایذ برم .... میخوام برم حمام کار دارم برو استراحت کن خسته شدی چقدر ام اذیت شدی بیشتر از این مزاحمت نمیشم خواستم حرف بزنم ، پرید تو حرفم +برو عزیزم شبت خوش _کاترینا خانوم خداحافظ، شب بخیر. لبخند زدم +فعلا خدانگهدارتون رفتن . منم رفتم بالا خونه . خسته شده بودم واقعن ، ولی دلم میخواست برم خونه و از الکس مراقبت کنم اون به من کم لطف نکرده ولی اگر بهش میگفتم زیادی پرووو بودم . و زشت بود نمیدونم ..... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_78 تماس و قطع کردم تازه یادم افتاد تو ماشین الکس ...اهورا واییی ابروم رفت
صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم +اهههههه کیه سر صبح زنگ میزنه گوشی رو از روی پاتختی برداشتم بدون دیدن شماره جواب دادم گیج خواب بودم +بلههه! _کاترینا... با صدای الکس خشکم زد +س....سس...سلام ، صبح بخیر به لکنت افتاده بودم وای کاش چشام رو باز میکردم بعد جواب میدادم _سلام خانوووم ظهر تون بخیر با خنده میگفت اینارو +مگه ساعت چنده ؟ _وقت خوابه ...بخواب . نگاهی به ساعت انداختم با دیدن ساعت دهن ام باز موندش ساعت ۱ونیم ظهررررر بودشش یعنی انقدر خوابیده بودم . _ولش کن عزیزم ، خواستم بهت بگم که برای ظهر ناهار بیا اینجا .... +عا .... ممنونم نیازی نیست ، _دختر خوب به حرف من گوش بده ، میگم پاشو بیا اماده شو اهورا میاد دنبالت +الک... _کاترینا منتظرم ، اماده شو خدافظ گوشی رو قطع کرد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_79 صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم +اهههههه کیه سر صبح زنگ میزنه
خواب به کل از سرم پرید، تخت مو مرتب کردم به سمت دسشویی رفتم موزیک گذاشتم و شروع کردم به حاظر شدن . بدون موزیک نميتونستم اماده شم . یک کت صورتی پاستیلی با شلوار صورمه ایی و شال صورمه ایی تنم کردم آرایش ملیح و سبک ایی ام انجام دادم. درگیر خودم بودم که دوباره گوشیم زنگ خورد جواب دادم _الو کاترینا خانوم بیا پایین من رسیدم . +باشه ، اومدم ...اومدم سریع رفتم پایین ، ماشین اهورا رو دیدم خواستم عقب بشینم _راننده شخصی نیستم ، بیا جلو ... رفتم جلو نشستم ، ولی معذب بودم +سلامم ، خوبین ؟! _سلام ، ممنونم خوبم ، شما حالتون خوبه؟! +اره منم خوبم زیر لب خداروشکری گفت و حرکت کرد فقط تو ماشین صدای اهنگ بود هیج مکالمه ایی رد و بدل نشد دیگه نتونستم سکوت کنم +راستی .... برگشت به سمتم نکاهی بهم انداخت +میگم ... اهورا الکس حالش خوبه ؟! داروهاش و خورد ، استراحت کرد؟! پوزخندی زد ، ناراحت شدم . _اره بابا .... حالش از منو تو ام بهتره زیاد لوسش نکن مرتیکه رو لبخندی زدم . دیگه هیچی نگفتم و سکوت کردم بعد چند لحظه دوباره گفتم +میگم اهورا ، الکس سوپ دوست داره ؟ از سوالی که کردم لبخند ملیحی زد با مهربونی گفت: _اره بابا ... دوست داره چه جورم ، فک‌میکنم چند سالی هست که نخورده بچه ، الهی عزیزم تفلک ..... همین جوری داشت برای خودش حرف میزد مثلا داشت تعریف میکرد . دید هیچ جوابی نمیگیره دوباره گفت: _مگه نه ، گناه داره؟! خنیدیدم +اره .... _خب چرا این سوال و کردی؟! +چون راستش ..... من بلدم سوپ درست کنم نظرت چیه بریم مواد غذایی شو بخریم و براش درست کنم هوووم؟! _نه بابا نیازی نیست میریم از رستوران میخریم! +نه نه .... میخوام خودم درست کنم . _خب می‌میرم از رستوران میخریم و میگیم تو درست کردی ، چطوره؟! وایییی چرا این بشر متوجه نمی‌شد که خودم‌میخوام درست کنم با دستای خودم ، میخوام دست پخت مو ببینه الکس ، دوست داشتم ...... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_شما نامزدین؟!:) +عمو ما همه وجود همیم(: دنیای من خلاصه میشه تو چشمات🤍 دلم‌نیومد اینو تنها ببینم ، خیلی قشنگه بود ، مگه نه؟!:)))))🥲🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_80 خواب به کل از سرم پرید، تخت مو مرتب کردم به سمت دسشویی رفتم موزیک گذاشتم
با این حرفش خندم گرفت ، خنده های عصبی ! +اقا اهورا میخوام خودم براش درست کنم ، غذایی که تو خونه درست بشه با بیرون فرق داره؟! با نگاه شیطنت اموزی گفت: _اون وقت چه فرقی داره؟! +اون غذای خوشمزه تو خونه رو یک کت بانو پخته ، اون غذای بیرون رو معلوم نیست . و بعد از اونم عطر و بویی که تو خونه میپیچه عطر زندگی عه ...! تو گلو اهومی گفت و لبخند زد _باشه حله بریم بخریم ، فقط چی نیاز داریم؟! +خب عالی شد .... بیبن یک سوپ خوشمزه هویچ ، سبزی ، ادویه ، مرغ ، جو پرک و.... اینا نیاز داره _ باشه فقط سریع بریم که الکس منم می‌کشه، اگر دیر بریم +اوکی _نیمیدونی فک کنم 2و3 سال ایی میشه که غذای خونگی نخوردیم نه من نه الکس +مگه میشههه! _اره نخوردیم +پس چی میخوردین؟ _فسفود ، سوسیس تخم‌مرغ، پیتزا ، ساندویچ و... بشکنی زدم +خوبه ، پس امروز میخورین _به لطف شما بلههه بعد از چند دیقه جلو یک فروشگاه بزرگ نگه داشت و دوتایی باهم پیاده شدیم وارد فروشگاه شدیم ! اهورا یک سبد برداشت و منم هرچی لازم بود برای سوپ برداشتم . خرید هامون تموم شد ، به سمت خونه راه افتادیم. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_81 با این حرفش خندم گرفت ، خنده های عصبی ! +اقا اهورا میخوام خودم براش درست
کیسه های خرید دست اهورا بودش +کمک میخوای ؟! _ نیازی نیست ، دستت درد میگیره بریم بالا هیچی نگفتم و با آسانسور رفتیم بالا زنگ خونه رو زدیم فک میکردم الان الکس میاد در خونه رو باز میکنه ولی .... کسی نیومد _عیابا معلوم نیست باز چیکار میکنه که نمیاد در رو باز کنه ! خرید هارو گذاشت رو زمین ، کلید از تو جیبش در اورد و در خونه رو باز کرد _بفرمایدد +با اجازه .... وارد خونه شدم ، خونه قشنگی بود مدرن بودش و تم مشکی و قرمز داشت ! مبل مشکی ، فرش قرمز ، تابلو های بزرگ و عجیب و غریب و.... دوبلکس بودش اهورا از آشپزخانه برگشت دوتا قهوه ام درست کزده بود گذاشتم رومیز _من برم بالا ببینم این الکس کجا عه پایین مثل اینکه نیست خب ! +باشه .... رفت بالا و من موندم و سکوت خونه! بعد چند دیقه ایی اهورا و الکس اومدم پایین با دیدن الکس رفتم سمتش +سلاممم حالت خوبه ؟! لبخندی زد _اره خوشگل خوبم تو چطوری ؟! +منم خوبم _اهممم، اهممم الکس اقا میخوام یه چیزی بهت بگم .... مشکوک نگاش کرد +چی ؟ اروم تر در گوشش گفت دوباره گند زدی ؟! _هووووف بزار حرف بزنم +خوب بگو !... با روی خوش و مهروبنی اشاره ایی به من کرد _کاترینا خانوم ... میخواد برات یه کاری انجام بده!؟ سرش به سمت من برگشت ، سمتم اومد یه تار موی روی صورت ام رو داد کنار +راست میگه ؟ سرم و ریز تکون دادم _اره +چه کاری اون وقت؟! دستم و گذاشتم روی دست ایی که گچ داشت! لب زدم _خب ..... راستش میخوام برات یکی از غذاهای مورد علاقه تو درست کنم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]