eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.8هزار دنبال‌کننده
156 عکس
321 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_80 خواب به کل از سرم پرید، تخت مو مرتب کردم به سمت دسشویی رفتم موزیک گذاشتم
با این حرفش خندم گرفت ، خنده های عصبی ! +اقا اهورا میخوام خودم براش درست کنم ، غذایی که تو خونه درست بشه با بیرون فرق داره؟! با نگاه شیطنت اموزی گفت: _اون وقت چه فرقی داره؟! +اون غذای خوشمزه تو خونه رو یک کت بانو پخته ، اون غذای بیرون رو معلوم نیست . و بعد از اونم عطر و بویی که تو خونه میپیچه عطر زندگی عه ...! تو گلو اهومی گفت و لبخند زد _باشه حله بریم بخریم ، فقط چی نیاز داریم؟! +خب عالی شد .... بیبن یک سوپ خوشمزه هویچ ، سبزی ، ادویه ، مرغ ، جو پرک و.... اینا نیاز داره _ باشه فقط سریع بریم که الکس منم می‌کشه، اگر دیر بریم +اوکی _نیمیدونی فک کنم 2و3 سال ایی میشه که غذای خونگی نخوردیم نه من نه الکس +مگه میشههه! _اره نخوردیم +پس چی میخوردین؟ _فسفود ، سوسیس تخم‌مرغ، پیتزا ، ساندویچ و... بشکنی زدم +خوبه ، پس امروز میخورین _به لطف شما بلههه بعد از چند دیقه جلو یک فروشگاه بزرگ نگه داشت و دوتایی باهم پیاده شدیم وارد فروشگاه شدیم ! اهورا یک سبد برداشت و منم هرچی لازم بود برای سوپ برداشتم . خرید هامون تموم شد ، به سمت خونه راه افتادیم. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_81 با این حرفش خندم گرفت ، خنده های عصبی ! +اقا اهورا میخوام خودم براش درست
کیسه های خرید دست اهورا بودش +کمک میخوای ؟! _ نیازی نیست ، دستت درد میگیره بریم بالا هیچی نگفتم و با آسانسور رفتیم بالا زنگ خونه رو زدیم فک میکردم الان الکس میاد در خونه رو باز میکنه ولی .... کسی نیومد _عیابا معلوم نیست باز چیکار میکنه که نمیاد در رو باز کنه ! خرید هارو گذاشت رو زمین ، کلید از تو جیبش در اورد و در خونه رو باز کرد _بفرمایدد +با اجازه .... وارد خونه شدم ، خونه قشنگی بود مدرن بودش و تم مشکی و قرمز داشت ! مبل مشکی ، فرش قرمز ، تابلو های بزرگ و عجیب و غریب و.... دوبلکس بودش اهورا از آشپزخانه برگشت دوتا قهوه ام درست کزده بود گذاشتم رومیز _من برم بالا ببینم این الکس کجا عه پایین مثل اینکه نیست خب ! +باشه .... رفت بالا و من موندم و سکوت خونه! بعد چند دیقه ایی اهورا و الکس اومدم پایین با دیدن الکس رفتم سمتش +سلاممم حالت خوبه ؟! لبخندی زد _اره خوشگل خوبم تو چطوری ؟! +منم خوبم _اهممم، اهممم الکس اقا میخوام یه چیزی بهت بگم .... مشکوک نگاش کرد +چی ؟ اروم تر در گوشش گفت دوباره گند زدی ؟! _هووووف بزار حرف بزنم +خوب بگو !... با روی خوش و مهروبنی اشاره ایی به من کرد _کاترینا خانوم ... میخواد برات یه کاری انجام بده!؟ سرش به سمت من برگشت ، سمتم اومد یه تار موی روی صورت ام رو داد کنار +راست میگه ؟ سرم و ریز تکون دادم _اره +چه کاری اون وقت؟! دستم و گذاشتم روی دست ایی که گچ داشت! لب زدم _خب ..... راستش میخوام برات یکی از غذاهای مورد علاقه تو درست کنم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_82 کیسه های خرید دست اهورا بودش +کمک میخوای ؟! _ نیازی نیست ، دستت درد می
چشاش برق زد ، ذوقی که تو چشاش بود رو قشنک می‌شد دید . عزیزم الهی بگردم . اروم تر گفت +واقــ.... واقعن انگار باورش نمی‌شد که لکنت گرفته بود به این حالش خندیدم +اره عزیزم میخوام برات یک غذایی که دوست داری رو بپزم ! _چی؟ +سوپ ... _شیطون تو از کجا می‌دونی من سوپ دوست دارم؟! یه لحظه فک کردم دوست نداره و اهورا بهم الکی گفته به اهورا نگاه کردم، چشمکی زد +اقا اهورا بهم گفت سوپ دوست داری _اره خب درست گفته اقا اهورا سوپ دوست دارم +باشه پس من می‌رم برات سوپ درست کنم ، با اجازه به سمت آشپزخونه رفتم شروع کردم به درست کردن سوپ . چند ساعتی می‌شد درگیر بودم برای خودم زیر لب اهنگ میخوندم و کار میکردم ، غرق شده بودم تو محیط خودم. ولی خیلی خوشحال بودم . وقتی کارم تموم شد آشپزخونه رو جمع کردم سمت گاز رفتم بالا سر قابلمه وایستاد بودم در قابلمه رو باز کزدم عطر ایی که این سوپ داشت نفس عمیقی کشیدم _به به به .... چه کردی خانوم کت بانو . ریز خندیدم با صدایی که اومد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_83 چشاش برق زد ، ذوقی که تو چشاش بود رو قشنک می‌شد دید . عزیزم الهی بگردم .
؛ اهورا رفت حمام دوش بگیره به سمتم آشپزخونه رفتم ، دیدم خانوم کوچولو ایی درحال اواز خوندن و رقصیدن عه در کنارش ام آشپزی میکرد از دور پشت دیوار وایساده بودم نگاش میکردم اخه این بچه چرا توجه منو به خودش جلب کرده!؟ غرق شده بود تو حال خودش رفتم تو آشپزخونه اروم گفتم: +واقعن کت بانویی ؛ ترسیده هینی کشیدمبرگشتم عقب با دیدن الکس نفس راحتی کشیدم +وای ... ترسوندی منو ، میای یه اهم یا اهومی صدایی در بیار از خودت قلبم اومد تو دهنم به سمتم اومد _الهی عزیزم ببخشید.. نترس جز من و اهورا کسی اینجا نمیاد خب ! +باشه _چیکار کردی ،کت بانو؟! +از کی اینجا فالگوش وایستاده بودی؟! _فالگوش دیگه نه حرف بدیه من تازه اومدم وقتی ام اومدم داشتی با خودت حرف میزدی ضربه ایی به بینیم زد _خانوم فسقلی! با این حرفش لبخندی اومد رو لبم برگشتم سمت گاز یک ملاقه سوپ از قابلمه برداشتم با شیطنت گفتم : _ببین چی کار کرده کت بانو به سمتم اومد پشت سرم وایستاده بود حسم کزدم دستشو گذاشت روی کمرم سرش و جلو اورد یک دم عمیقی از عطر و سوپ گرفت +اووووم عالیههه چشاش بسته بود اصن انگار تو دنیای دیگه بود ، خوشش اومده بود . ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_84 #الکس؛ اهورا رفت حمام دوش بگیره به سمتم آشپزخونه رفتم ، دیدم خانوم کوچو
_مثل اینکه خوشت اومده ؟! لبخندی زد از گوشه چشمش نگام کرد +اهومم خیلی خوشم اومد ، عطر و بوش که عالیه خوشم اومد و قیافه اش ام خوبه یکم دیکه فکر کرد ، مث پسر بچه های تخس و غرغرو گفت؛ +و اینکه ..... دلم اب افتاد کی اماده میشه به این حالش خندیدم وایی باورم نمیشه البته برای کسی که چند سال عه غذای خونگی نخورده طبیعی عه .... _به به به ..... صدای اهورا بود مث اینکه اومده بودش تو چهار چوب در آشپزخونه وایساده بود _کاترینا خانومم چه کردی ، این خونه عطر و بو رو تاحالا نپیچیده بود اولین بارش بود به سمتون اومد الکس و کنار زد _برو کنار ببینم ،مزاحم .... الکس زیر لب گفت: +بچه پرووو _عالیییی شده اصن ببین جوری این عطر و بو پیچیده تو این خونه اصن انگار خونه و زندکی زنده شده ، اینجا این خونه واقعن الان بوی زندگی می‌ده زدیم دوتا مون زیر خنده _ بابا بوی زندگی یعنی غذا به به شبیه بچه ها مظلوم کرد خودشو رو به من گفت: _توررروووخداااا تو بیا برامون غذا درست کن ، این معده من خراب شدش الکی گریه میکرد ... من مونده بودم بهش چی بگم ، بگم اره یا نه بین دوراهی بودم +باشه ... میمونه برای تو غذا درست میکنه الان برو تا بیاره بخوری سیرشی تسلیم وار دستاش و اورد بالا _اقا من از الان گفته باشم من سیرمونی ندارم سیرمونی از دست پخت غذاهای کاترینا خانوم چشمکی به اهورا زد ، من بین این دوتا پت و مت گیر افتاده بودم . بابا بزار غذای منو بخوری بعد تعریف کن شاید اصن خوشت نیومد .... اگرم اومد اصن روزی 3 وعده برات غذا درست میکنم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_85 _مثل اینکه خوشت اومده ؟! لبخندی زد از گوشه چشمش نگام کرد +اهومم خیلی خو
براشون ظرف کردم پشت میز ناهار خوری نشستیم و شروع کردیم به خوردن غذا هر از گاهی ام اهورا از خودش ادا در میارود و میگفت عالی شده چند باری ام التماس ام کرد ولی الکس یک بار گفت همون اول ، ولی تعریف ش به دلم نشست . اصن نفهمیدم چه جوری غذامو خوردم جوری با عشق میخورد که من دلم براش سوخت اخ کاش زودتر وارد زندگیت میشدم و برات همیشه غذا درست میکردم ، وقتی از سرکار برگشتی بوی غذا بپیچه و دهنت اب بیوفته (+دست پختت شبیه مامانم عه ، همین بو ، همین عطر ، همین مزه و طعم واقعن عالیههه مچکرم .) قند تو دلم اب شد ، این خوشحالم کرد خیلییی بعد اینکه خوردیم و تموم شد آشپزخونه رو جمع و جور کردم چند تا چایی ریختم با سینی تنقلات بردم تو حال اهورا و الکس جلو تلوزیون نشسته بودن فیلم سینمایی گذاشته بودن داشتن نکاه میکردن هرز از گاهی ام به صحنه های فیلم میخندیدن سخت بود بردن دوتا سینی باهم سنگین بودش ، ولی با بدبختی برداشتم که یهووو ؛..... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_86 براشون ظرف کردم پشت میز ناهار خوری نشستیم و شروع کردیم به خوردن غذا هر از
که یهوو؛.... کنترل خودمو از دست دادم پام پیچ خورد سینی چایی با لیوان ها افتاد از دستم صدای خیلی بدی تو خونه پیچید فقط جوری که اهورا و الکس از روی کاناپه ها پاشدن اومدن سمتم چهره هاشون خنده دار بود +کاتری.... .من طوریم نشد فقط لیوان ها شکست و کف زمین همه جا خیس شده بوده داغ بودن لامصب هااا پشت دستم چایی ریخته بود و بدجور میسوخت +کاترینا عزیز دلم خوبی !چیکار کردی باخودت!؟ _کاترینا خانوم خوبید کاری تون نشد بالاخره لب باز کردم _خوبم ، خوبم نمیدونم یهویی چیشد پام پیچ خورد افتادم برگشتم به سمت الکس ، بازومو با دست سالمش گرفته بود با دیدن اش گریه ام گرفت بغض ام شکست دل نازک شده بودم _بب.... ببخشید م...من معذرت میخوام منو بیشتر به خودش فشرد و بغلم کرد تو بغلش _هق ایی زدم +هییششششش....اروم باش ...جانم گریه نکن فدای یه تار موت خانومم احساس کردم نامحسوس روی موهام ب..وسه زد و اروم تر گفت ؛ +من طاقت دیدن اشکای تورو ندارم ..... اروم گفت جوری که فقط ادم نزدیک متوجه میشد چی گفته که من شندیدم ضعف میرفتم ؛.... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_87 که یهوو؛.... کنترل خودمو از دست دادم پام پیچ خورد سینی چایی با لیوان
تو بغلش حالم خوب می‌شد، آرامش داشتم عطر تلخ و سردش و دوست داشتم عطر مردونه اش برای خودش مردد بود . اروم شدم و سرم از روی سینه اش برداشتم اشکام و پس زدم ، سریع از جام پاشدم _م .... من ...من خودم اینارو جمع میکنم الان همین که پاشدم و خواستم به سمت آشپزخونه برم دوباره بازوهام اسیر دست های مردونه اش شد دم گوشم غرید ؛ +نیازی نیست .... نمیبینی شیشه داره میره تو پاهات بشین اینجا خودم میام جمع میکنم _ولی.... +ولی و نه نداره بشین همین جا .... اعصابش خورد شده بود حق ام داشت مث بچه های حرف گوش کن نشستم و منتظر موندم بیاد اهورا و الکس تو آشپزخونه نیمدونم دنبال چی می‌گشتند که 2و3 دیقه ایی بود نیومدن تصمیم گرفتم برم تو آشپزخونه هم خواستم پاشم ، اومدن اهورا دستمال دستش بود و طی الکس ام جارو دستی بلند وای الان واقعن شبیه پت و مت بودن شروع کردن به تمیز کردن +اهورا قشنگ پاک کن خشک بشه ، باز لیز میخوریم +خودم میدونم چیکار کنم تو جارو تو بکن باهم بحث میکردن و منم به این دوتا نگاه میکردم به شاه کار ام ..... عالی بود ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چیزی به نام عشق که زندگی ادم رو از این رو به اون رو میکنهه🦋🌚 +یکی از قشنگترین ادیت هایی که دیدم :)!❤️‍🩹🫂 اگه تورو نداشته باشم ، حالی که دارم تاسیان عه. زندکی بدون تو شده برام ، تاسیان.🥺🕊 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]