eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.8هزار دنبال‌کننده
156 عکس
314 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_86 براشون ظرف کردم پشت میز ناهار خوری نشستیم و شروع کردیم به خوردن غذا هر از
که یهوو؛.... کنترل خودمو از دست دادم پام پیچ خورد سینی چایی با لیوان ها افتاد از دستم صدای خیلی بدی تو خونه پیچید فقط جوری که اهورا و الکس از روی کاناپه ها پاشدن اومدن سمتم چهره هاشون خنده دار بود +کاتری.... .من طوریم نشد فقط لیوان ها شکست و کف زمین همه جا خیس شده بوده داغ بودن لامصب هااا پشت دستم چایی ریخته بود و بدجور میسوخت +کاترینا عزیز دلم خوبی !چیکار کردی باخودت!؟ _کاترینا خانوم خوبید کاری تون نشد بالاخره لب باز کردم _خوبم ، خوبم نمیدونم یهویی چیشد پام پیچ خورد افتادم برگشتم به سمت الکس ، بازومو با دست سالمش گرفته بود با دیدن اش گریه ام گرفت بغض ام شکست دل نازک شده بودم _بب.... ببخشید م...من معذرت میخوام منو بیشتر به خودش فشرد و بغلم کرد تو بغلش _هق ایی زدم +هییششششش....اروم باش ...جانم گریه نکن فدای یه تار موت خانومم احساس کردم نامحسوس روی موهام ب..وسه زد و اروم تر گفت ؛ +من طاقت دیدن اشکای تورو ندارم ..... اروم گفت جوری که فقط ادم نزدیک متوجه میشد چی گفته که من شندیدم ضعف میرفتم ؛.... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_87 که یهوو؛.... کنترل خودمو از دست دادم پام پیچ خورد سینی چایی با لیوان
تو بغلش حالم خوب می‌شد، آرامش داشتم عطر تلخ و سردش و دوست داشتم عطر مردونه اش برای خودش مردد بود . اروم شدم و سرم از روی سینه اش برداشتم اشکام و پس زدم ، سریع از جام پاشدم _م .... من ...من خودم اینارو جمع میکنم الان همین که پاشدم و خواستم به سمت آشپزخونه برم دوباره بازوهام اسیر دست های مردونه اش شد دم گوشم غرید ؛ +نیازی نیست .... نمیبینی شیشه داره میره تو پاهات بشین اینجا خودم میام جمع میکنم _ولی.... +ولی و نه نداره بشین همین جا .... اعصابش خورد شده بود حق ام داشت مث بچه های حرف گوش کن نشستم و منتظر موندم بیاد اهورا و الکس تو آشپزخونه نیمدونم دنبال چی می‌گشتند که 2و3 دیقه ایی بود نیومدن تصمیم گرفتم برم تو آشپزخونه هم خواستم پاشم ، اومدن اهورا دستمال دستش بود و طی الکس ام جارو دستی بلند وای الان واقعن شبیه پت و مت بودن شروع کردن به تمیز کردن +اهورا قشنگ پاک کن خشک بشه ، باز لیز میخوریم +خودم میدونم چیکار کنم تو جارو تو بکن باهم بحث میکردن و منم به این دوتا نگاه میکردم به شاه کار ام ..... عالی بود ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چیزی به نام عشق که زندگی ادم رو از این رو به اون رو میکنهه🦋🌚 +یکی از قشنگترین ادیت هایی که دیدم :)!❤️‍🩹🫂 اگه تورو نداشته باشم ، حالی که دارم تاسیان عه. زندکی بدون تو شده برام ، تاسیان.🥺🕊 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_88 تو بغلش حالم خوب می‌شد، آرامش داشتم عطر تلخ و سردش و دوست داشتم عطر مردو
جمع کردن و تموم شد +پاشو بریم فیلمم مون رو ببینیم _ببخشید واقعن ، وسط فیلم بد شد لبخندی زد ، دستی روی موهای سرم کشید نوازش میکرد + نه جونم اشکالی نداره تو به خاطر اینجور چیزا خودت و ناراحت و سرزنش نکن از اینکه انقدر مهربون بود و هوامو داشت دوسش داشتم. نزدیک صورت ام شد ، معذب شده یکم رفتم عقب ضربه ایی اروم به بینیم زد +پاشو بریم فسقلی خانوم. دست مو گرفت و کمک ام کرد بلند شم باهم به سمت حال رفتیم ، اهورا دراز کشیده بود رو یکی از مبل های سه نفره کاسه تخمه ام روی قفسه سینش ، فیلم ام تماشا میکرد +پاشو درست بشین بچه از صدای الکس که پشت سرش بود دیقاا مث برق گرفتگی از جاش بلند شد پوووووف کاسه تخمه افتاد رو زمین ، رو زمین پر تخمه بودش _داداش ترسیدم بالا سرم وایستادی و میگی پاشو درست بشین بچه اینا رو با ادا و اطفار میگفت ولی عصبانی شده بود انگاری ترسیده بود الکس این خیالش ام نبود خونسرد نشست کنار من +گندی که زدی رو جمع کن ، حرف ام نباشه با چشم و ابرو به من اشاره کرد +کاترینا ام اینجاست.... _باشه بابا .... جمع میکنم بزار فیلمم و ببینم جمع میکنم.اهههه مث بچه ها دوباره نشست روی زمین یکی یکی تخمه برمی‌داشت و میخورد بشقاب پوست پر شده بود کوه ساخته بود ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_88 جمع کردن و تموم شد +پاشو بریم فیلمم مون رو ببینیم _ببخشید واقعن ، وسط
دیگه هیچ کس هیچی نگفت و سکوت مطلق هوا داشت کم کم تاریک می‌شد، حوصله ام سر رفته بود انقدر خوراکی ام خورده بودم که دیکه جا نداشتم و حالم بد بود اروم در گوش الکس با ناز گفتم: _الکس ... چشماشو بست ، اونم مث من اروم جواب داد +جونم .... _میگم .... حوصله ام سر رفته +چیکار کنم برات بچه! برگشتم به حالت قبل ، کلافه و خسته بودم اعصاب ام نداشتم و نه حوصله _نمیدونم .... حوصله ام سر رفته اهههه غر میزدم،دل نازک شده بودم نکاهی به چهره ام انداخت نمیدونم جی دید که برگشت سمتم فکمو گرفت صورت ام برگردون سمت خودش خجالت کشیده چشامو به حای دیگه دوختم +نگاتو ندزد منو ببین ... تو چشاش زل زدم +احساس میکنم حالت بده !؟ چیزی شده!؟ مونده بودم بهش بگم یا نه ولی دلم درد میکرد تخمه خورده بودم ، بستنی ، لواشک میوه و... هرچی که برام بد بوده رو خوردم . از قدیم گفتن کسی که خربزه میخوره ، پایه لرزش ام باید بشینه . دیقااا حال منو توصیف میکرد +بگو بهم راحت باش دستشو پس زدم سرم و انداختم پایین اروم گفتم: _دلم درد میکنه .... با صدای بغض دار گفته بودم.. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدم مگه نفس کشیدن شو یادش می‌ره! ؟❤️‍🩹🫀 که من تورو یادم بره 🫂🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ساحل ،نری یه وقت ؟🩶🙂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_89 دیگه هیچ کس هیچی نگفت و سکوت مطلق هوا داشت کم کم تاریک می‌شد، حوصله ام
‌     ‌         مــیبینم که ذوق و شوقِ پارت جدید و داشتید دخترام🙈😂 منم براتون پارت آوردم .. ولی یه پارت خیلی حساس و خیلی جیز ..🔥 از اون پارتا ..🤪😂 ولی خب بخاطر محدودیت ها ، تو چنل اصلی نمیتونیم بزاریمش .. اما یه چنل جدید زدیم برای این پارتب خوشگلمون ..😍🤍👇🏻 https://eitaa.com/Hamimooon اینم لینکشه .. فقط لطفا ، لطفا ، لطفا خیلی سریع جوین بدید .. چون بخاطر محدودیت ها ، تعداد کمی از افراد میتونن جوین شن 🤦🏼‍♀🙏 پارت در چنل اصلی به هیچ وجه قرار نمیگیره ..🚫         ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamimooon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_91 این پارت اک داخل چنل زیر قرار گرفته ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Ham
چون روی تمیزی و مرتب بودن خیلی اهمیت میدادم .... اصن اگر یک صندلی سرجاش نبود آرامش ندارم ولی اهورا برعکس من بود ، خونسرد و بیخیال و یک کلمه سر زبونش هست و با همون کار های خودشو پیش میبره (بعدا....) داداش من خب شایذ بعدا وجود نداشت وقتی کار هام تموم شد رفتم بالا سری به اتاقی که کاترینا خواب بود زدم تو خواب عمیقی فرو رفته بود .... رفتم اتاق خودم ، دوش گرفتم و اومدم بیرون عادت کرده بودم شب یا صبح باید میفرتم حمام موهامو خشک کردم ، یکم رسیدگی به خودم ... با همون شلوارک ایی که پام بود تصمیم گرفتم بخوابم ، کتاب ایی برداشتم و چراغ مطالعه عه رو روشن کردم ، شروع کردم به خوندن کتاب غرق کتاب بودم که یهو ..... صدای رعد و برق از بیرون اومد ، کی بارون گرفته بود من متوجه نشده بودم به سمت پنجره رفتم ، اوه بارون داشت می‌بارید چه جور ام تند تند انگاری بغض سنگین اسمون شکسته بود... با یاد اوردی ترس کاترینا که از رعد و برق میترسه هینی کشیدم با همون وضع ام بدو بدو به سمت اتاق ایی که کاترینا توش خواب بود رفتم .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]